سخنراني؛ يك رسانة قدرتمند
ارائه يك گفتار جالب و اثربخش، ابداً كار آساني نيست. آمادهسازي دقيق و
موشكافانة محتواي گفتار، شرط حتمي و صفت بارز يك سخنراني خوب است. اگر كسي نميتواند
از عهدة آمادهسازي يك سخنراني جذاب و جامع برآيد، بهتر است كنار بكشد و اين كار
را به عهدة شخص ديگري بگذارد كه وقت و حوصلة كافي براي كسب آمادگي مطلوب دارد. كار
عاقلانهاي كه يك سخنور ضعيف، بيميل، و فاقد مهارت ميتواند انجام دهد به خاطر
سپردن اين نكته است كه: اگر ديگران فكر كنند كه تو ناداني، بهتر از آن است كه دهان
بگشايي و ترديدهاي آنان را از بين ببري.
سخنراني، يك رسانة قدرتمند براي انتقال اطلاعات و انديشههاست. واژهها سكة
رايج و مواد اصلي در تكاليف سخنوري به شمار ميآيند، اما بدون يك هدف و مقصود
روشن، همة واژهها صداهاي توخالي خواهند بود. انديشهها واژههايي را در ذهن ما
پديدار و سپس بر زبان ما جاري ميسازند تا امكان بيان و انتقال انديشهها به
ديگران فراهم شود.
موانع سخنراني اثربخش
بسياري ازمردم،صحنه يامفهومي را به راحتي در ذهن خود مجسم و ابعاد گوناگون آن
را احساس ميكنند، اما بيان و توصيف آن را دشوارمييابند. آنان از چه ميترسندو با
چه موانعي روبهرويند؟برخي ازتهديدهاو موانع در برابر ارتباط شفاهي اثربخش بدين
قرارند:
1. اضطراب
2. ترس از روبه رو شدن با جمع
3. عدم آشنايي و تسلط كافي سخنران به موضوع
4. نگرش آمرانه، سلطهجويانه، و تحقيرآميز سخنران
5. اشكال و نارسايي در سامانة صوتي
6. ترس از لكنت زبان و تپق زدن
7. ترس از روبه رو شدن با پرسشهاي دشوار از سوي شنوندگان
8. تلاش و اصرار براي خواندن از روي متن، به ويژه خواندن واژه به واژه
9. خطر كردن براي ارائة يك سخنراني آشفته و فاقد ساختار
10. تأكيد و تمركز بيش از حد بر زبان رسمي در جريان سخنراني
11. عوامل مزاحم بيروني و مشكلات محيط سخنراني
12. عوامل و موانع مربوط به شنوندگان
13. ترس از برخورد و درگيري
14. حضور شنوندگان نامطلوب در گونههاي مختلف
15. تكراري بودن موضوع سخنراني براي شنوندگان
16. نداشتن اعتماد به نفس
17. آشنا نبودن شنوندگان با موضوع
18. نامناسب بودن زمان و مكان سخنراني
19. كافي نبودن مدت سخنراني
20. طولاني شدن سخنراني
21. بيان ضعيف و كسلكنندة سخنران
22. ظاهر نامناسب سخنران
23. پايبند نبودن سخنران به موضوع
24. حركات اضافي سخنران
25. تيكهاي كلامي سخنران
26. تيكهاي حركتي سخنران
27. لحن نامناسب در سخنراني
28. استفادة نادرست يا ناكافي از ارتباط غيركلامي
29. حالت نامناسب چهرة سخنران
30. صداي نامناسب سخنران
31. آماده نبودن سخنران
32. سرعت نامناسب در حرف زدن
پيامدهاي ضعف در سخنوري
كمتوجهي والدين و مراكز آموزشي پيش از دبستان به تقويت و پرورش مهارتهاي
ارتباط شفاهي در كودكان موجب ميشود كه بسياري از كودكان در شرايطي به دبستان و
نظام آموزش رسمي وارد ميشوند كه مهارتهاي كلامي پايهاي هنوز در آنان شكل نگرفته
و نارسايي در برقراري ارتباط شفاهي با ديگران در آنها مشهود است. اين كمتوجهي
مربيان به شناسايي ضعفهاي ارتباط كلامي افراد، بعدها در سطوح بالاتر نظام آموزشي،
حتي در دانشگاه، ادامه مييابد و نهايتاً زماني كه فرد بايد در تعاملات اجتماعي و
ارتباط با ديگران، مهارت كافي در بيان ديدگاههايش و بهرهگيري از انديشههاي
ديگران داشته باشد، احساس ناتواني ميكند و به تدريج به فردي كم حرف، بيحوصله،
گوشهگير و خجالتي تبديل ميشود.
هنگامي كه از ضعف در برقراري ارتباط شفاهي سخن ميگوييم از يك سو به افرادي ميانديشيم
كه از مهارتهاي پايهاي اين شيوة ارتباط، بيبهرهاند و سكوت و كمحرفي آنان به
علت شناختي است كه از اين نارسايي در سامانة رفتاري خود دارند، اما به علل رواني و
شخصيتي ديگري از درگير شدن در ارتباطات شفاهي با ديگران پرهيز دارند. گروه ديگري
را نيز بايد در نظر گرفت كه در مراودات غيررسمي و مكالمات روزمرة دوستانه و
خانوادگي، ارتباطات كلامي مطلوبي برقرار ميكنند، اما از قرار گرفتن در برابر جمع
و سخنوري رسمي و نيمهرسمي، عاجزند. در هر حال، ضعف در سخنوري ميتواند پيامدهاي
نامطلوبي داشته باشد كه برخي از آنها بدين قرارند:
1. بيبهره ماندن از فرصت و امكان انتقال تجارب و دانستهها به ديگران
2. از دست دادن امكان اصلاح ديدگاهها و انديشهها در ساية نقد و ارزيابي از
سوي ديگران
3. منزوي شدن و عادت كردن به تنهايي و خاموشي
4. خسته و بيحوصله كردن دوستان و همرديفان
5. داوري نامطلوب گاهي نادرست ديگران
دربارة ميزان دانايي و ويژتگيهاي شخصيتي فرد
6. بيميلي شنوندگان براي حضور در جلسات بعدي سخنران
7. ضعف و ناتواني در دفاع از حقوق خود و ديگران
8. تشديد مستمر ضعف در اعتماد به نفس
9. نبود احساس نياز به مطالعه و كسب آگاهيهاي جديد
10. از دست دادن بسياري از فرصتهاي يادگيري از ديگران
دستاوردها و مزاياي مهارت در سخنوري
همانگونه كه ضعف در سخنوري، مشكلات ارتباطي فراواني براي فرد پديد ميآورد و
بسياري از فرصتهاي رشد و شكوفايي در عرصههاي اجتماعي، فرهنگي و حتي اقتصادي را از
وي ميگيرد، قدرت بيان و مهارت در سخنوري ميتواند آثار و دستاوردهاي متعددي در
جهت پرورش شخصيت و كسب موفقيت در زمينههاي مختلف براي فرد داشته باشد. كساني كه
قدرت ارتباط شفاهي خود را ارتقا ميبخشند و در قلمرو سخنوري به فصاحت و بلاغت دست
مييابند، قدرت و استعداد فزايندهاي براي تأثيرگذاري بر ديگران و متحول ساختن
آنان كسب ميكنند. سخنوران ماهر، نه تنها در عرصههاي فرهنگي، سياسي، و آموزشي،
بلكه در زمينههاي اجتماعي و اقتصادي نيز ارتباطات مؤثر و سازندهاي با ديگران و
محيط اطراف خود دارند و پلههاي موفقيت و رشد را با سرعت و سهولت بيشتري پشت سر ميگذارند.
برخي مزايا و دستاوردهاي مهارت در سخنوري بدين قرارند:
1. قدرت و امكان كنترل و هدايت هيجانات و احساسات خود و ديگران
2. بهرهمندي مستمر از فرصت انتقال تجربهها و دانستههاي خود به ديگران
3. جلب احترام ديگران نسبت به خود
4. پرورش و تقويت روزافزون اعتماد به نفس
5. پرورش و تقويت مهارتهاي اجتماعي
6. بهرهمندي از قدرت بيان ديدگاههاي خود و متقاعدسازي ديگران نسبت به آنها.
7. زمينهسازي و ايجاد امكان اصلاح ديدگاهها، انديشهها و مواضع خود در ساية
نقد و ارزيابي از سوي ديگران
8. برخورداري از قدرت كلام در دفاع از حقوق خود و ديگران
9. كسب شهرت و معروفيت و منزلت در محافل مختلف
10. ايجاد زمينههاي مناسب براي رشد و شكوفايي ديگر استعدادها و ظرفيتهاي
نهفته در فرد
11. كسب تدريجي قدرت و مهارت در مذاكره و ايفاي نقش ميانجي بين افراد و
گروههاي متخاصم و متعارض
12. رشد و افزايش گنجينة دانش عمومي و تخصصي در ساية مطالعة مستمر براي كسب
آمادگي و ايراد سخنراني
13. برانگيختن توجه و اشتياق مخاطبان و شنوندگان در موقعيتهاي ارتباط شفاهي
پيشنيازهاي يك سخنراني اثربخش
هنر و فن سخنوري، با پيشرفت فناوري و پيچيدهتر شدن مناسبات فردي و اجتماعي،
مسير تكامل را پيموده و افراد فراواني در رشد و شكوفايي آن سهم داشتهاند. براي
ارائة يك سخنراني اثربخش، سخنران بايد سخن خود را در چارچوب تعيين شده از سوي
برگزاركنندة جلسه ارائه دهد. علاوه بر آن، او بايد اين نكته را همواره در خاطر
داشته باشد كه سخن گفتن به شيوة كتابي و بسيار رسمي، در اكثر موارد نميتواند براي
مخاطب، جذاب باشد. در واقع، سخنران بايد به زبان عادي، قابل فهم، ساده، و بيپيرايه،
و البته با رعايت شأن موضوع و مخاطب، و متناسب با موقعيت، سخن بگويد. با در اختيار
داشتن بيش از 20.000 واژه در هر زباني، ديگر ضرورتي ندارد كه انديشهها و
ديدگاههايمان را در قالبهاي پيچيده و دشوار بريزيم. (Sengupta,2005).
در عمل، اين فقط واژهها نيستند كه پيام را ميسازند، بلكه مجموعهاي از عوامل
در كنار هم و به عنوان عناصر مكمل واژهها، زمينة اثربخشي يك سخنراني را فراهم ميسازند.
براي رسيدن به اين نقطه و اجراي كامل مأموريت خطير سخنراني بايد گامهاي گوناگوني
برداشت و از موانع متعددي گذشت.
عبور از فهرست بلندبالاي موانعي كه ارائة يك سخنراني موفق و اثربخش را دشوار و
گاهي ناممكن ميسازند، مستلزم كسب دانش و مهارتهاي گوناگوني است كه فقط در ساية
يادگيري، تلاش، همت، تمرين، و استمرار به دست ميآيد.
سخنور، اگر ميخواهد موفق و تأثيرگذار باشد، بايد به نحوة توليد صدا در حنجره
و شيوة بكارگيري و هدايت صدا در جريان سخنراني آشنا باشد، اصول و مفاهيم پايهاي
ارتباط و به ويژه بهرهگيري درست از عناصر اصلي فرايند ارتباط در هنگام برقراري
ارتباط شفاهي با ديگران را بداند، نحوة جلب توجه ديگران را آموخته باشد،
سازوكارهاي گوش كردن را فرا گرفته باشد، مراحل مختلف كسب آمادگي براي ارائه
سخنراني و ارزيابي اثربخشي آن را بداند، روشهاي مختلف ارائة سخنراني و جلب مشاركت
شنوندگان را بشناسد، معيارهاي اخلاقي را در مراوداتي كه با شنوندگان دارد، رعايت
كند، و در برابر آن، احساس مسئوليت كافي داشته باشد. انتخاب موضوع مناسب و مفيد،
شناخت مخاطبان، و در نظر گرفتن هدفهاي متعالي و ارزشمند نيز از پيشنيازهاي مهم يك
سخنراني مؤثر و موفقيتآميز به شمار ميروند.
صدا، ارتباط و سخنوري
صداي شما در برابر جمع
برقراري هرگونه ارتباط شفاهي،مستلزم بهره گيري ا زصداست. در ارتباطات و
كنشهاي متقابل شخصي و مكالمات دوستانه، صدا معمولا آرامترر، و صريح تر از صدايي
است كه در سخنرانيهاي عمومي به كار مي رود. در محاورات روزمرده و چهره به چهره،
صداي خاصي از گوينده مي شنويم كه با صداي وي در هنگام سخن گفتن در برابر جمع،
تفاوتهايي هرچند ناچيز دارد.
صداي سخنور در موقيعت سخنراني عمومي بايد به گونه اي باشد كه به گوش چندنفر
برسد. شنوندگان در چنين موقعيتي مايلند نحوه ادا كردن كلمات،لحن و زيروبمي صداي
گوينده را بشنوند. هنگام برقراري ارتباط شاهي بايك گروه و تعديلها و تغييراتي در
قدرت صداي خود و نحوه ادا كردن واژه ها ميدهيم تا همة مخاطبان، صدا و پيام ما را
دريافت كنند. صداي خاص ما در مجامع عمومي بايد در گوش فرد فرد شنوندگان به گونه اي
شنيده شود كه گويي داريم با تك تك آنان به طور جداگانه صحبت مي كنيم.
بسياري از سخنرانان بر اين باورند كه هنگام صحبت كردن با يك گروه بايد همة
عوامل تشكيل دهندة صداي خود را تغيير دهند. مثلاً گاهي در جريان سخنرانيهاي
انتخاباتي مشاهده مي كنيم كه يك فعال سياسي با صدايي گوشخراش، يك سخنراني طولاني و
كسل كننده ارائه مي كند كاري كه در مكالمات و گفتگوهاي روزمره هرگز از او سر نمي
زند. اينگونه مباحث و مثالها، اساسا مربوط به موقعيتهايي است كه سخنران، مي خواهد
صدايش را بدون كمك گرفتن از لوازم تقويت صدا (آمپلي فاير)به گوش اعضاي يك جمع
برساند. تعداد اين افراد، در شرايطي كه امكانات و تجهيزات صوتي پيشرفته اي در
اختيار همگان است، چندان زياد نيست.
در هر حال صدا در ارتباطات شفاهي نقش ارزندهاي ايفاد مي كند و نوع و حالت صدا
نيز ظرفيت پيام رساني وسيعيت به صورت غيركلامي دارد. ويژگيهاي صدا در مجامع عمومي
با خصوصيات صدا در محاورات خصوصي فرق دارد. آنچه اهميت دارد اين است كه صدا را در
سلطة خود داشنه باشيم تا از اين طريق بتوانيم پيامهاي غيركلامي صوتي را آنگونه كه
در نظر داريم، به شنوندگان خود منتقل كنيم.
نارساييهاي صدا: همانطور
كه ظاهر، حركات، و اشارات سخنور در روح شنوندگان تاثير مي گذارد، نوع و لحن و تن
صدا نيز تاثير عميقي بر شنونده دارد. اگر ناطق، صداي خوبي نداشته باشد كلمات را به
طور صحيح ادا نكند، صدايش گرفته به نظر آيد، صدايي بيش از اندازه كلفت يا بيش از
اندازه ضعيف و نازك داشته باشد، يا نوعي لرزش در صدايش احساس شود نه تنها قادر
نيست كه با كلامش مخاطبان را تحت تاثير مثبت قرار دهد، بلكه تاثير منفي و مخرب بر
شنوندگان خواهد داشت. مهمترين مشكلات و نارساييهايي كه ممكن است صداي سخنران را
نامطلوب جلوه دهند، بدين قرارند:
1- نبود نوسانات زيرو بمي (شدت) صدا:
سخنراناني كه به صورت يكنواخت صحبت مي كنند ممكن است نتوانند توجه شنوندگان خود را
براي مدتي طولاني حفظ كنند. از آنچه كه اكثر صداها قابليت نوسان وسيعي از لحاظ زير
و بم (شدت) دارندف معمولا مشكل مربوط به يان شاخته را مي توان حل كرد. ناكامي در
تغيير دادن شدت صدا معمولا ناشي ا زعادت ومربوط به الگوهاي آوايي است كه طي سالها
صحبت كردن و بدون آگاهي از تاثيرات ان به وجود آمده است.
2- نبود نوسانات در سرعت سخن گفتن: تعيين
سرعت سخن گفتن، يكي از دشواريهاي اصلي در فرآيند سخنراني است. بعنوان يك قاعده
كلي، شما بايد بخشهاي آسان پيام را با سرعت نسبتا بيشتر و بخشهاي دشوار را كه نياز
به تاكيد بيشتري دارند با سرعت كمتري ارائه كنيد. دليل نوسان در سرعت ارائه، روشن
است: اين كار به جذابيت سخنراني مي افزايد. ارائه آرام اطلاعات آسان مي تواند خسته
كننده و آزار دهنده باشد و ارائه سريع اطلاعات دشوار و پيچيده نيز ممكن است دريافت
و درك مطالب از سوي شنوندگان را با مشكل روبه رو سازد. يكي از مشكلات مربوط به
آهنگ و سرعت سخن گفتن، استفاده نادرست از مكثاست. وقفه ها، اگر سنجيده و بجا به
كار گرفته شوندف مي توانند بر نكات مهم آتي موضوع سخن، تاكيد بگذارند و كاركرد
موثري در جلب توجه مخاطبان داشته باشند. اما مكثهاي پي در پي كه دليل موجهي براي
انها وجود ندارد، آزاردهنده اند و تمركز شنونده را بر هم مي زنند. مكثها زماني كه
با واژه ها و آواهاي نامفهوم و غيرضروري همراه مي شوند، مثل آ...،هوم...، اوم ...،
عرض كنم كه، مي دانيد...، بسيار خوب ...، حتي آزاردهنده تر هم خواهند شد.
3- نبود تاكيدات آوايي: يكي از رازهاي
سخنراني اثر بخش، دادن تاكيدهاي مناسب به واژه ها و عبارات از طريق تغيير دادن
شيوة سخن گفتن است. اين كار را از سه طريق مي توان انجام داد:
1. تغيير دادن زير و بم (شدت) صدا 2.
تغيير دادن سرعت سخن گفتن 3.
تغيير دادن حجم صدا
دو روش اول و دوم قبلا توضيح داده شده اند. از اين رو توضيحاتي دربارة روش
سوم، يعني تغيير دادن حجم صدا داده مي شود.
شما بايد به اندازه اي بلند صحبت كنيد كه تمامي مخاطبانتان بتوانند سخنان شما
را به راحتي بشنوند، اما اين بلندي نبايد از حد ضرورت بگذرد. بنابراين، بلندي – حجم صدا-
براي يك گروه بزرگ از مخاطبانف بايد بزرگتر از حجم صدا براي يك گروه كوچك تر باشد.
صرفنظر از اندازة گروه مخاطبان، با اين حال، تنوع در حجم صدا، تاثير مثبتي در
زمينة تاكيد بر مفاهيم كليدي بر بعضي فرازهاي موضوع بحث را فراهم مي سازد. برخي
سخنوران، به غلطف بر اين باورند كه تنها راه نشان دادن تاكيد، بلندتر و بلندتر
كردن صداست.اماشماهمچنين ميتوانيداين تاكيد را با تغيير دادن صداي بلند به صداي
ملايم، نشان دهيد. تقابل و مقايسه با آنچه پيش از صداي ملايم مطرح شده، تاكيد لازم
بر مطلب قبلي را القا مي كند. گوناگوني صدا،يكي از ابزارهاي كليدي براي افزايش
اثربخشيكلاماست ويكسخنران خوب بايد با رعايت راه و رسم بهره گيري از تاكيدات
اوايي، اثربخشي سخنراني خودرا افزايشدهد.
4- كيفيت ناخوشايند صدا: اين
حقيقت تلخ را نمي توان ناديده گرفت كه در جريان ارتباطات شفاهي، صداهاي برخي
افراد، خوشايندتر از صداهاي ديگران است. خوشبختانه اكثر صداها خوشايند و در سطحي
منطقي، قابل قبول اند. اما از سوي ديگر، صديا برخي افراد،گرفته، تودماغي، گوشخراش
و ناخوشايند است. اگر چه برخي روشهاي درماني، موجب بهبود چنين صداهايي مي شوند،
بعضي از سخنرانان بايد با ايگونه صداها روزگار بگذرانند. البته بهره گيري مطلوب از
تغييرات زيروبمي صدا، سرعت سخن گفتن و حجم صدا ميتواند حتي صداهاي ناخوشايند را
نيز قابل پذيرش كند.
از طريق تحليل مي توان بر بسياري ازنارساييهاي صدا غلبه كرد. با بهره گيري از
دستگاههاي ضبط صوت امروزي با سهولت مي توانيد بارها با صدا و سخن خويش گوش فرا
دهيد. پس از فراگيري اصول و فنون يك سخنراني خوب و اثربخش، هنگام گوش دادن به
سخنراني خود مي توانيد اشكالات و كمبودهاي آن را شناسايي و در جهت بهبود آن تلاش
كنيد. يكي ديگر از راههاي بهبود مهارتهاي ايراد سخنراني، گوش دادن و تماشاي
سخنراني ديگران است. شيوه سخن گفتن استادان، همكلاسيها، دوستان، گزارشگران و
مجريان برنامه هاي راديويي و تلويزيوني، سخنوران حرفه اي و ديگران رابه دقت،
بازشنوي، تماشا و بررسي كنيد. با تحليل اين سخنرانيها نقاط قوت و ضعف هر يك را
شناسايي كنيد و طرح مشخصي براي پيروي از نقاط مثبت و پرهيز از نقاط منفي در نظر
بگيريد. از مزايا و ظرفيت هاي هر فرصتي كه بتواند مهارتهاي شما را در زمينه سخن
گفتن را ارتقاء بخشدف به نحود مطلوب استفاده كنيد.
طراحي پيام با واژهها
آيا ميتوانيم حرف بزنيم؟
هر فردي بايد از قدرت كلام خويش آگاه باشد. هنگام برقراري ارتباط كلامي با
ديگران بايد واژهها را با چنان دقتي برگزينيم كه از شفافيت پيام و سهولت ادراك آن
به وسيلة مخاطب، مطمئن باشيم. وقتي كسي ميگويد، «همين جوري گفتم»، «بيحساب، اين
حرف را زدم» يا «حرفم را سبك و سنگين نكردم» اعتراف ساده و در عين حال گويايي است
مبني بر اينكه فرستندة پيام يا گوينده، بدون فكر كردن دربارة اجزاي پيامش و بار
معنايي هر يك از كلمات، مطلبي را بر زبان رانده است. طراحي پيامها با استفاده از
واژهها مستلزم مهارتهاي درونفردي، حتي در مكالمات و گفتوگوهاي ناگهاني و فيالبداهه
است.
پيامهاي كلامي، دربرگيرندة ارتباط شفاهي (گوش دادن و صحبت كردن) و ارتباط
نوشتاري (خواندن و نوشتن) است. ما واژههاي خود را بر اساس ويژگيهاي مخاطبان و
شرايطي كه در آن، ارتباط برقرار ميكنيم، برميگزينيم. اكثر ما ناراحتي و آشفتگي
ناشي از گفتن مطلب نادرست يا موهن دربارة ديگران را تجربه كردهايم و اين حالت در
موقعيتهايي رخ ميدهد كه قبل از انديشيدن و بدون دقت كافي، چيزي دربارة مخاطب يا
شرايط موجود بر زبان ميآوريم. در چنين شرايطي ممكن است بگوييم، «اين را همينطوري
گفتم»، «منظور خاصي نداشتم»، يا «نميخواستم شما را ناراحت كنم.»
آفرينش پيام، چه شفاهي و چه كتبي، بدون انديشيدن دربارة آن، ميتواند شرايطي
را براي سوءتفاهم يا ادراك نشدن پيام ما فراهم كند و همين خطر ايجاب ميكند كه دربارة
واژههايمان به خوبي فكر كنيم.
ارتباط كلامي، استفاده از هر گونه نماد
زباني، اعم از زبان گفتاري، نشانهاي، يا نوشتاري براي نيل به اهداف پيامرساني
است. صحبت كردن شفاهي با مخاطب، يكي از شكلهاي ارتباط كلامي است كه سازوكارهاي
ويژهاي دارد و در فصل بعدي به تفصيل دربارة آن سخن خواهيم گفت. صداها و نگارش
كلامي، مجاري انساني ارتباط به شمار ميروند كه به سامانهاي از نمادهاي براي
انتقال پيامهاي معنادار، وابستهاند. نماد، نوعي نشانه است كه اتصال يا پيوند
مستقيمي با آنچه نمايندگياش را ميكند، ندارد. ما معنايي را به نمادها نسبت ميدهيم
و آنها را براي انتقال پيام به كار ميبري. واژهها نمادهايياند كه در جريان
سخنوري از آنها بهره ميگيريم. گروههايي از آواها با هم تركيب ميشوند تا ريشهي
واژهها را شكل دهند. عبارتها از واژهها تشكيل ميشوند و نهايتاً عبارتها در كنار
هم قرار ميگيرند تا جمله پديد آيد. مردم، نمادهاي واژهاي را تركيب و سازماندهي
ميكنند تا جملههايي بسازند و به كمك آنها اظهارات كلامي معناداري را انتقال
دهند.
اثربخشي كار يك ارتباطگر بستگي به گزينش درست و مناسب واژهها و ترتيب آنها در
يك پيام دارد. معنا شامل تعامل ادراك و تفسير است. هنگامي كه پيامي را طراحي ميكنيم
بايد زباني را برگزينيم كه دريافتكننده را قادر سازد تا معناي ما را تا آنجا كه
ممكن است نزديك به آنچه مد نظر ماست، تعبير و تفسير كند. ما بايد شرايط حاكم بر
فضاي ارتباطي و سبك كلامي مورد استفاده براي ارسال پيام را در نظر بگيريم.
سبك كلامي چيست؟
شيوة خاصي كه ما براي گزينش واژهها، عبارات، يا ترتيب جملهها انتخاب ميكنيم،
و آداب و تشريفاتي كه در اظهاراتمان به كار ميبريم، سبك كلامي ما را ميسازد. با
وجود آنكه سبك كلامي، مجموعهاي از رفتارهايي است كه جنبههايي از شخصيت ما را
بازتاب ميدهند، بر حسب زمينهاي كه تعامل كلامي در آن رخ ميدهد، تغيير ميكند. ما
اين سبك را با مقاصدمان تطبيق ميدهيم و با ديگران همساز ميكنيم. اگر بخواهيم
مزاياي حساب پسانداز را براي يك كودك توضيح دهيم. براي مثال، از واژههاي ساده و
ملموس براي توصيف معاملات بانكي و سود، استفاده ميكنيم. هر گاه بخواهيم همين
موضوع را براي شخص بالغي شرح دهيم، از زيان و اصطلاحات رسميتر و پيچيدهتري براي
توصيف انواع گوناگون برنامههاي پسانداز بهره خواهيم گرفت. يادگيري نحوة سازگار
كردن سبك كلامي با مخاطبان مختلف و دستيابي به هدفهاي ارتباطي خاص، مستلزم تفكر
درون فردي از طريق طراحي ارتباط است.
هر يك از سبكهاي كلامي براي مقاصد و هدفهاي خاصي به كار ميرود و تأثيرات
معيني دارد. انتخاب سبك كلامي شما بستگي به شيوة يادگيري و رابطه شما با ديگران،
ميزان تفاهم، حساسيت متقابل، ميزان توجه و دلسوزي، نوع و دامنة تجارب مخاطب، و
البته زمينه و هدف پيام دارد. مخاطب و موقعيت ارتباطي را بسنجيد و بر اين اساس،
سبك كلامي مناسب را انتخاب كنيد. سبك پويا، سبك سخن گفتن در لفافه، سبك توصيفي،
سبك مقتدرانه، سبك محتاطانه، سبك گرايش به رفتارهاي غيركلامي، و سبك صريح، نمونههايي
از سبك كلامياند.
معنا از كجا سرچشمه ميگيرد؟
همانگونه كه در فصل ششم مطرح شد. معناشناسي به رابطة بين واژهها و معناهايي
كه ما به آنها نسبت ميدهيم، اشاره دارد. ما معنا را نسبت ميدهيم و مردم معنا را
ميآفرينند و تفسير ميكنند. ما معنا را به نمادها منتسب ميكنيم و پيوندهايي بين
نمادها برقرار ميسازيم تا مفاهيم و انديشههاي معنادار بيافرينيم. اين پيوندها
عموماً ريشه در تجارب، تعليم و تربيت، و فرهنگ ما دارند. معناهاي واژهاي در دو
دستة اصلي قرار ميگيرند: معناهاي صريح و معناهاي ضمني.
معناي صريح توصيف حقيقي، تحتاللفظي، و
رايج واژهاي است كه ميتوان آن را از يك كتاب فرهنگ لغات به دست آورد. مثلاً درخت
به معناي «گياه بزرگي كه ريشه، ساقه، شاخه و گاه ميوه دارد» و يا «گياه چوبي چند
ساله با تنة بلند بدون شاخه يا داراي چند شاخه در قسمت پاييني آن» تعريف ميشود.
همه ميدانيم كه درخت، چيست، زيرا از لحاظ معناشناختي، پيوندي بين نماد واژهاي
«درخت» و شيء فيزيكياي كه اين واژه نمايندة آن است، برقرار ميكنيم، با اين حال،
«درخت»، معناهاي ضمني گوناگوني، حتي در مكالمات روزمرة ما دارد. هر گاه يك
توصيفكننده به اين واژه بيفزاييم، مفهوم، انتزاعيتر ميشود. درخت خانواده (شجرهنامه/
تبارنامه) يك گياه چوبي نيست؛ يك نمودار تبارشناختي است. درخت آوا، يك طرح سازماني
براي ارتباطات است. گرچه مفهوم درخت زنده همچنان بر ادراك ما تأثير ميگذارد.
توصيفكنندهها(خانواده،آوا)معناياصطلاح را كنترل ميكنند.
معناي ضمني، روشني و صراحت كمتري دارد و
متضمن احساسات و عواطف شخصياي است كه ما با واژهها تداعي ميكنيم. تداعي هيجاني
ما با يك واژه يا نماد كه از تجارب شخصي ما ناشي ميشود، معناي آن را ميسازد. واژة
درخت ممكن است غروبهاي خنك و نشاطآور تابستان را، در حالي كه روي تخت حياط يا
در كنار رودخانهاي نشستهايم، به ذهن ما بياورد. يا ممكن است ما را به ياد يك شيء
خطرناك بيندازد و بترسيم كه مبادا از درخت به پايين بيفتيم و دست و پايمان آسيب
ببيند. بعضي شايد واژة درخت را با مفهوم يك كسب و كار، همانند كنند كه طي آن از
راه فروش چوب، درآمدي كسب ميشود.
ما معمولاً از معناي صريح و دلالتكنندة واژهها
آگاهي و از ديگران انتظار داريم كه مثل ما به آنها بنگرند. اما اين نكتة مهم را
بايد به خاطر بسپاريم كه همة مردم، تداعيهاي معناشناختي يكساني از يك واژه ندارند.
فرض كنيد كه شما مسئول هماهنگي يك كار گروهي ميشويد و قرار است يك طرح اضطراري را
به كمك دو نفر ديگر به اتمام برسانيد. از دو همكارتان ميخواهيد كه هر يك، سهم خود
را وظايف محوله در زودترين زمان ممكن انجام دهد. همكار اول ممكن است همة كارها و
گرفتاريهاي ديگرش را كنار بگذارد و سهم خود از اين طرح ضروري را ظرف يك هفته انجام
دهد. اين در حالي است كه همكار دوم با گذشت دو هفته، كارش را هنوز شروع نكرده و بر
اين باور است كه تأكيد اصلي بر وظايف همكار ديگر بوده است. هر دو عضو گروه، معتقدند
كه كارشان را در اسرع وقت انجام دادهاند. بدون توافق بر سر يك مهلت معين و شفاف،
امكان كار كردن اعضاي گروه در قالبي يكپارچه و همبسته وجود ندارد.
قواعد سخن گفتن
ما با توانايي يادگيري قواعد زباني متولد ميشويم و
اين يادگيري از طريق مشاهده و گوش دادن به كساني كه در اطراف ما صحبت ميكنند، رخ
ميدهد. قواعد سخن گفتن، مجموعهاي از توافقات و پيمانهاي حاكم بر سخنوري به هنگام
مبادلة پيام است. اين قواعد را ميتوان در چهار دستة دستور زبان، تعامل، سبك
اجتماعي، و معناشناسي قرار داد.
1. قواعد دستوري دربرگيرندة ساخت جمله، ترتيب و آرايش واژهها، نحو، و
رواني و سلاست زبان است. براي كسب اطمينان از اينكه ديگران ما را درك ميكنند بايد
به طور خودكار، قواعد دستوري را رعايت كنيم. اگر كسي به شما بگويد، «دير خواهم كرد
امروز من»، معناي جمله را ميفهميد، اما حداقل براي لحظاتي گيج و سردرگم ميشويد،
زيرا «نحو» در جملة ياد شده از الگوي طبيعي پيروي نميكند و واژهها در ترتيب
درستي قرار نگرفتهاند. رعايت دقيق و جدي قواعد دستوري در ارتباطات نوشتاري، امري
الزامي است، اما پايبندي به آنها در ارتباطات گفتاري نيز تا ميزان معيني ضرورت
دارد.
قواعد سخن گفتن و تعامل، شامل ربط داشتن موضوع، حرف زدن به نوبت، طول مدت
سخنراني، سكوت، و شفافيت كلام ميشود. اين قواعد، بر تعاملات معمولي، مثل گفتوگوهاي
روزمره نيز حاكماند. اگر همه در يك زمان صحبت ميكردند با هيچكس صحبت نميكرد،
ارتباطي برقرار نميشد. در سوي مقابل، ما ياد ميگيريم كه در محاورههاي روزمره به
نوبت حرف بزنيم. همچنين ميدانيم كه نميتوانيم يك گفتوگو را به ديگري تحميل كنيم
يا موضوع گفتوگو را در ميانة راه و بدون هماهنگي با كساني كه در حال تعامل با ما
هستند، صرفاً در ذهن خودمان تغيير دهيم. قواعد اجتماعي به
سلام و احوالپرسي، تعارفات، استفادة مناسب از واژهها، سبك و شيوه بيان، و ميزان
ابهام و چند پهلويي كلام برميگردد. ما ياد گرفتهايم كه در ارتباط با ديگران،
باادب و پايبند به آداب و نزاكت اجتماعي باشيم و هر جا لازم است، از «خواهش ميكنم»
و «متشكرم» استفاده كنيم. وقتي شخص جديدي را ملاقات ميكنيم، به ويژه در جريان يك
آشنايي و ملاقات حرفهاي، بايد در اداي كلمات و انتقال مفاهيم، محترمانهتر رفتار
كنيم. در چنين شرايطي، اين تمايل وجود دارد كه با ميزان معيني از ابهام و دوپهلويي
مؤدبانه دربارة موضوعات مغاير با ديدگاههاي خودمان حرف بزنيم.
قواعد معناشناختي، دربرگيرندة معناهاي صريح و معناهاي ضمني است.
واژههايي كه معناهاي معيني براي افرادي معين دارند
ميتوانند معناهاي ضمني متفاوتي براي ديگران داشته باشند. در عين حال، بسياري از
معناها به تناسب شرايط و زمينههاي استفاده از واژهها تغيير ميكنند. گفتن اينكه
كسي در جريان مصاحبه، «مگسي» شده كاملاً متفاوت از زماني است كه بگوييم كسي غذايش
را «مگسي» ديده است.
طراحان ارتباط از بيان قواعد و ضوابط گوناگون،
قواعد موردنظر خود را براي نيل به هدفهاي ارتباطي بر حسب نيت، پيام، مخاطب، و
زمينهها و شرايط برميگزينند. در حالي كه برخي قواعد سخنوري، آموخته و در تجارب
ارتباطي هر روزة ما ثبت ميشوند، برخي ديگر از اين قواعد از سوي خود ارتباطگران به
بحث گذارده ميشوند. قواعد حاكم بر سخن گفتن، ثابت و ساكن نيستند، زيرا شيوههاي
بهرهگيري از زبان و سازگار شدن با موقعيتهاي مختلف، پي در پي در حال تغييرند.
دربارة چه چيز صحبت ميكنيد؟
گاهي، زماني كه در مكالمات روزمره صحبت ميكنيم، يا
هنگام نوشتن، يا براي ارائة شفاهي، فرض را بر اين ميگذاريم كه مردم، واژههايي
را كه به كار ميبريم خواهند فهميد. تعليم و تربيت، تجربههاي قبلي، و فرهنگ به ما
ميگويند كه در مقابل مخاطبان گوناگون از چه واژههايي بايد استفاده و از كدام
بايد پرهيز كنيم.
زبان حرفهاي يك زبان فني تخصصي است كه از سوي اعضاي يك حرفه يا
رشتة علمي خاص، مثل پزشكان، وكلا، مهندسان، كارشناسان رايانه، و كارگزاران بازار
سهام به كار گرفته ميشود. زبان حرفهاي، عموماً به مفاهيم، اصطلاحات، و ابزار
مورد استفاده در يك رشتة معين مربوط است و آن را دانش فني مينامند.
آشنايي با زبان حرفهاي هر يك از رشتههاي علمي يا مشاغل تخصصي براي ورود به آن عرصهها
و عضويت در گروهها و تشكلهاي مربوط، ضروري است. ممكن است شما با مفهوم «واترپمپ»
و «موتور» در اتومبيلتان آشنا باشيد و چيزهايي دربارة آنها بدانيد، اما اگر آقاي
مكانيك به شما بگويد كه اتومبيلتان نياز به فلان قطعات تخصصي و برخي تعميرات
پيچيده دارد، ممكن است متوجه حرفهاي او نشويد و معناي اصطلاحات فني جاري شده بر
زبان او را ندانيد.
زبان حرفهاي اغلب به عنوان تندنويسي كلامي يا زبان
تلخيص و كوتاهگويي به كار ميرود. هنگام برقراري ارتباط با گروهي از مردم كه
اطلاعات و دانش فني گستردهاي دارند، زبان حرفهاي ميتواند معاني موجود در پيام
را شفافتر و دقيقتر كند. اما اگر با افرادي روبهرو باشيد كه اشتراك ادراكي با
دانش فني شما نداشته باشند، يا از زبان سادهتر و رايجتري استفاده كنيد و توضيحات
بيشتري دربارة اصطلاحات فني و مهم بدهيد.
زبان عاميانه، مجموعهاي غيررسمي از واژهها و اصطلاحات است كه در
درون يك گروه اجتماعي يا فرهنگ خاص به كار ميرود. همانند زبان حرفهاي، زبان
عاميانه نيز نشانگر عضويت در يك گروه است، اما بر خلاف زبان حرفهاي، از زبان
عاميانه معمولاً براي مقاصد توصيفي يا به كار بردن معاني معين، هم دربارة اصطلاح و
هم دربارة شيئي كه به آن ارجاع داده ميشود، استفاده ميگردد. به عنوان مثال، بيان
عاميانهاي نظير «حاشيه رفتن» ميتواند به صورت مناسب در بعضي موقعيتها به كار
رود. با اين حال، اگر با كساني روبهروييدكه زبان بومي غيراززبان شما
دارند،بهتراست ازرايجترين اصطلاحات مربوط به زبان عاميانة خودتان استفاده نكنيد.
محدوديتهاي زبان
ما معمولاً فكر ميكنيم كه به طور شفاف و بدون
ابهام، در حال انتقال مفاهيم به مخاطب خود هستيم، اما گيرندة پيام ما دچار سوء
برداشت ميشود و مقصود اصلي ما را دريافت و ادراك نميكند. اين وضعيت، زماني رخ ميدهد
كه ما از زبان به شيوههاي محدودكننده استفاده ميكنيم. نحوة گزينش واژهها و سبك
كلامي مورد استفاده ميتواند پيام ما را، به ويژه هنگامي كه مايليم فعاليت اقناعي
يا استدلالي داشته باشيم، سست و تأثير آن را كم كند. گاهي از واژهها و عباراتي استفاده
ميكنيم كه در تضاد با چيزي است كه ميخواهيم بگوييم. شيوة استفاده از زبان هميشه
تأثيرات معيني بر مخاطبان دارد. در ساية شناخت كافي نسبت به محدوديتهاي زبان كه در
جدول بعدي آمدهاند، ميتوانيم پيامهاي شفافتري طراحي كنيم كه تأثير عميقتر و
ماندگارتري بر مخاطب داشته باشد.
اين مشكلات كلامي از قدرت پيام ميكاهند و بر ابهام
آن ميافزايند، اما پيام همچنان ميتواند قابل فهم باشد. محدوديتهاي ديگري نيز
وجود دارند كه ميتوانند فرايند ارتباط و تعامل كلامي را مختل و پيام را مبهم و
پيچيده كنند.
تجريد/
انتزاع به معناي استفاده از زبان پيچيده
و تكلفآميز به جاي زبان ساده و روان است. اگر كسي به شما بگويد، «وخامت وضع جسد
در حاشية گذرگاه ويژة وسايل نقليه به گونهاي بود كه تشخيص نوع جانور بسيار دشوار
بود»، آيا متوجه ميشويد كه گوينده دربارة يك حيوان مردة غير قابل شناسايي در كنار
جاده صحبت ميكند؟ شفافترين و سادهترين زبان تقريباً هميشه از ملموسترين و
آشناترين واژهها در سادهترين ساختار استفاده ميكند.
چند راهي هنگامي رخ ميدهد كه معناهاي متفاوتي با يك نمادِ واژهاي
واحد، مرتبط ميشوند يا نمادهاي متفاوت براي شناسايي يك انديشه يا شيء واحد به كار
ميروند. گاهي چند راهي، يك پديدة فرهنگي است. اين پديد همچنين ميتواند بين افراد
وابسته به يك فرهنگ واحد رخ دهد. فرض كنيد كه آقاي «الف» به همكارش آقاي «ب» ميگويد
كه موش محبوبش مرده است. آقاي «ب» سرگردان و شگفتزده ميشود كه آيا آقاي «الف»
صرفاً يك عروسك دوستداشتني را از دست داده، يا موشواره (ماوس) رايانهاش از كار
افتاده است؟ در اين حالت، مفاهيم مرتبط با موش (يك حيوان، يك ابزار رايانه) و
مفاهيم مربوط به مرده (موجودي كه ديگر زنده نيست، ابزاري كه ديگر كار نميكند) يك
پيام ساده را پيچيده ميكنند.
نتيجهگيري زودهنگام، اشاره به جهش به سوي نتايج دارد. اين مشكل ناشي از
اطلاعات ناكافي در پيام اوليه است. اگر متوجه شويد كه ناهارتان از داخل يخچال اتاق
استراحت كاركنان برداشته شده و به شما بگويند كه آخرين فرد مشاهده شده در آن اتاق،
آقاي «الف» بوده است، ممكن است چنين فرض كنيد كه فرد يادشده ناهار شما را برداشته
است. مشكل در اينجاست كه شايد كسي قبل از آن آقا ناهار شما را برداشته و يا مسئول
نظافت، اشتباهاً آن را در سطل زباله انداخته باشد. تا زماني كه اطلاعات مناسب و
كافي دربارة شرايط پيرامون موقعيت در اختيار نداشته باشيد، نبايد به نتيجهگيري
قطعي بپردازيد.
استفادة نادرست از واژهها ميتواند پيامي را بيمعنا كند. ممكن است در يك نشاني،
مثلاً به جاي «سازمان امداد» از عبارت «سازمان مددكاري» استفاده كنيم كه تشكيلات و
وظايف متفاوتي دارد و محل استقرارش كاملاً جدا از محل سازمان امداد است.
تعميم بيش از حد بسيار شبيه كليشهسازي است. جملات و اظهارات فراگير و
كلي، ما را از ارائه اطلاعات كافي در پيامهايمان باز ميدارند. جملة «رئيس، خيلي
به من ارادت دارد» يك نمونه با اين رويكرد است. رئيس ممكن است از نوع عملكرد شما
خشنود باشد، اما شايد هيچ علاقهاي به شما به عنوان يك فرد نداشته باشد. جملهاي
با اين درجه از تعميم ميتواند اين برداشت را در شنونده ايجاد كند كه رئيس، بدون
توجه به نحوة عملكردتان، شما را دوست دارد و طبعاً چنين برداشتي ميتواند به
اعتبار شما در سازمان و در ميان همكارانتان لطمه بزند.
گزافگويي به معناي آن است كه با سادهانديشي، دنيا را به جاي
سايههاي خاكستري، فقط به رنگهاي سياه و سفيد ميبينيم. افراط و مبالغه، اين امكان
را از ما ميگيرد كه دامنهاي از پاسخهاي گوناگون را در برابر يك اظهارنظر يا عمل
معين در نظر بگيريم. ما به سادگي ميتوانيم يك انديشه را كوچك يا بزرگ، و خوب يا
بد تلقي كنيم، اما چنين اظهاري، ويژگيهاي انديشه و وضعيت منطقة خاكستري بين دو
كرانه را براي ما ترسيم نميكند. مثلاً اگر از دو گروه خواسته شود كه پيشنهادهاي
خود را دربارة يك برنامة ترويجي ارائه دهند، رهبر طرح نبايد از هيچ گروهي جانبداري
كند، بلكه بايد طرح نهايي را با تلفيق پيشنهادهاي هر دو گروه، تنظيم و معرفي كند.
انعطافناپذيري از خشكي و نرمشناپذيري ما در زمينة شناختي كه از
دنياي اطرافمان داريم، سرچشمه ميگيرد. گرچه ما پيوسته در حال تغيير، كسب تجربههاي
نو، و يادگيري چيزهاي جديد هستيم، ادراكات خود را محكم نگاه ميداريم؛ گويي كه
هيچ چيز تغيير نكرده است. مثلاً كسي كه در دوران كودكي از شلغم خوشش نميآمده،
ممكن است در روزگار بزرگسالي نيز از خوردن آن پرهيز كند. گرچه بسياري از مردم
بالاخره چيزهايي را كه در سالهاي كودكي دوست نميداشتهاند، در بزرگسالي ميچشند و
حتي در برنامة غذايي خود قرار دهند، اما برخي نيز همچنان انعطافناپذير باقي ميمانند
و از آنها دوري ميكنند. اگر قادر به تغيير خودمان و محيط اطرافمان نباشيم، نميتوانيم
در تعامل با خود و ديگران، كاركرد اثربخش و موفقي داشته باشيم. زمان، مكان، و
شرايط جديد ايجاب ميكنند كه روشها و فرايندها را نيز به تناسب نيازها تغيير دهيم.
فرض كنيم در پي يك حادثة ناگوار، مقررات و ضوابط ويژة امنيتي برقرار شود. هر گاه
پس از بازگشتن شرايط عادي و رفع عوامل خطرآفرين، اجراي مقررات ويژة شرايط اضطراري
ادامه يابد، بسياري را به دردسر خواهد انداخت و زمينة اعتراض عدهاي را فراهم
خواهد ساخت. همة الزامات مربوط به انعطافناپذيري را بايد هنگام بهرهگيري از زبان
و برقراري ارتباط، رعايت كنيم.
محدوديت هاي زبان
تشديد كننده ها
Intensifiers
از جمله رايج ترين مشكلات
سخنراني، استفاده از تشديدكنندههاست. واژه هايي مانند خيليف بسيار، فراوان،
چنين، چنان، كاملاً و موارد مشابه معمولا به منظور شدت بخشيدن به يك اظهار يا
بيان بكار مي روند. وقتي جملايت مانند "بيرون كاملا سرد است" ،
"اور از دستو تو خيلي عصباني است"، "من شديدا خسته ام" و
"اورانندة خوبي است" را بر زبان جاري مي كنيم، بياد مراقبت شدت و عمق
واژه هاي تشديد كنده و ميزان تطابق آنها با واقعيتهاي موجود باشيم.
ملايم كننده ها
Qualifiers
در مواردي كه ارتباطگر
احساس منفي يا ناايمني در بيان مطلبي داشته باشد، از ملايم كننده ها استفاده ميكند.
گاهي مناسبت تر است كه بگوييم "من فكر مي كنم اين طرح خوبي است" اما
همين جمله د موارد ديگري اين پيام را به مخاطب مي دهد كه ما اطمينان الازم را
نسبت به موضوع نداريم. ملايم كننده هاي كلامي، عباراتي نظير "من فكر مي
كنم" ، "من حدس مي زنم" ، "من بر اين باورم"،
"شما مي دانيد"، "كمابيش"،
"بفهمي نفهمي"، "به نوعي"، "تقريبا"،
"تا حدي"، "احتمالا"، "شايد" و امثال آن، نمونه هايي از ملايم كننده هايند.
پرسشهاي تاييدي
Tag questions
پرسشهاي تاييدي، كلمات يا
عبارتهايياند كه در پايان اظهارات اضافه مي شوند و عمولا در پي دريافت پاسخي ا
جانب مخاطب اند. اما اين راهبرد مي تواند نتيجه معكوس نيز داشته باشد. اگر شما
به همكارتان بگوييد "اين گزارش خوبي است" و بعد اضافه كنيد "شما
اينطور فكر نمي كنيد؟" ممكن است چنين به نظر برسد كه ما به جاي بيان يك
ديدگاه،درصدد القاي يك عقيده ايد.
انباشتگي صفات
Adjective cramming
ارتباطگران در تلاش براي شفاف يا گويا بودن، گاهي از صفتهاي متعدد و بيش از
حد ضرورت در پيامهايشان استفاده مي كنند مثال: "آقاي قديري،دفتري كوچك،تاريك،بي
روح، شلوغ،بدبو، و نموردارد" بهجاي شفافكردن يك مفهوم و توصيف كامل آن
به شكليكوتاه و فشرده، به علت انباشتگي صفات، عملا درك پيام را دشوارتر
ميسازد.
حسن تعبيرها
Euphemisms
حسن تعبير با به حداقل
رساندن مولفه هاي پيام، اهداف پيام را سست و متزلزل مي كند. اين حسن تعبيرها
واژه هاي مثبتي اند كه براي توصيف چيزهاي منفي به كار مي روند. مثلا هنگامي كه
از واژه "كوچك سازي" استفاده مي كنيم، آنچه واقعا درباره اش صحبت مي
كنيم، اخراج تعدادي از كاركنان است. گرچه حسن تعبيرها رايج و قادر به تلطيف
جريان خبرهاي ناخوشايند هستند، اما گاهي منجر به نتايجي معكوس نيز مي شوند. آنها
مي توانند مانع انتقال اطلاعات مهم و ناخوشايند مي شوند. همچنين ممكن است اين
برداشت را رد مخاطب ايجاد كنند كه شما براي جديت و حياتي بودن مشكل، اهميت لازم
را قائل نيستيد.
استدلال (دليل آوردن)، توانايي ديدن پيوندهاي موجود بين انديشهها
و شواهد و استفاده از دلايل به عنوان عناصر اصلي پشتيبانيكنندة نتيجة موردنظرتان
است. استدلال ميتواند به يكي از دو روش قياسي يا استقرايي انجام شود.
استدلال قياسي، از اصول كلي به موارد جزئي و خاص ميرسد. هنگام برپايي
برهان بر اساس روش استدلال قياسي، يك ادعاي كلي مطرح ميشود؛ مثلاً «برنامهنويسان
رايانهاي مشابه آقاي احمدي، در درس رياضي، قوياند» سپس دلايل خاصتري عرضه ميشوند
تا از ادعاي مطرح شده، حمايت كنند؛ مثلاً «آقاي احمدي، چند درس جبر و آناليز رياضي
را در دانشكده گذرانده است. اين دلايل نشان ميدهند كه ايشان در موضوع رياضيات،
فردي توانمند است.» علتها و هماننديها، شكلهايي از استدلال قياسياند. براي
برپاساختن يك برهان از علت، از روي معلول استدلال ميكنيد تا معلوم شود كه علت، چه
ميتواند باشد. به عنوان نمونه، چنانچه مشاهده كنيد كه همكارتان مشغول جمع كردن
وسايلش از روي ميز است، ميتوانيد استدلال كنيد كه به همكاري او خاتمه داده شده
است. همچنين پس از كسب يك مفهوم كلي دربارة نحوة تعويض كارتريجهاي دستگاه چاپگر،
ممكن است از راه قياس و همانندي به اين تفسير يا نتيجه برسيد كه كارتريج يك چاپگر
مشخص نيز با فرايند و روشي مشابه تعويض ميشود.
استدلال استقرايي، جهتي معكوس را طي ميكند؛ يعني از موارد جزئي و خاص به
نتايج كلي ميرسد. براي بنا كردن يك برهان بر پاية استدلال استقرايي، با دلايل و
شواهد شروع ميكنيم و سپس به يك نتيجه يا ادعاي كلي ميرسيم. مثالها و نشانهها
معمولاً شكلهاي استنتاجي استدلالاند. ميتوانيم با دليلهايي از اين قبيل شروع
كنيم: «به عنوان يك برنامهنويس، آقاي احمدي، تجارب فراواني در تحليل رمزها و
محاسبة مسائل پيچيدة رياضي دارد، و در علوم رايانهاي، مدرك دانشگاهي دارد.
برنامهنويسان رايانهاي نياز به درك و به كار بردن اصول رياضي براي انجام دادن
كارهايشان دارند.» ممكن است چند نفر از همكاران را ببينيد كه دارند محل كارشان را
براي صرف ناهار ترك ميكنند و ابرهاي تيرهرنگ در حال شكلگيري در آسمانند و به
اين نتيجة تعميميافته برسيد كه، «اين كاركنان، قبل از بازگشتن به محل كارشان، با
باد و باران روبهرو خواهند شد.»
ميلآفريني در مخاطبان
ارسطو، فيلسوف يوناني، معتقد بود كه ما براي ترغيب
و اقناع ديگران و جلب موافقت آنان با خودمان از سه نوع جذبة اعتبار، هيجان و سند
استفاده ميكنيم. ارسطو براي اين سه، به ترتيب، واژههاي يوناني ethos، pathos و logos را
پيشنهاد ميكرد.
اعتبار، از سوي مخاطب تعيين ميشود، اما به وسيلة سخنور برپا
ميگردد. اگر مخاطب بر اين باور باشد كه سخنور، به لحاظ دانش و صلاحيت علمي در
موضوع مورد نظر و قابليت اطمينان، فردي معتبر و شايان اتكاست، در اين صورت،
مخاطب، اشتياق، و آمادگي بيشتري براي ترغيب شدن و رسيدن به مرحلة اقناع خواهد
داشت.
هيجان، ميتواند مخاطب را در جهت هماهنگي و توافق با سخنوري
كه احساسات خاصي را دربارة موضوعي خاص برميانگيزد، تحريك و تحريض كند. ترس،
عصبانيت، اميد، عشق، نفرت، شرمساري، افتخار و موارد مشابه، نمونههايي از عواطف و
هيجاناتياند كه ميتوانند به وسيلة پيامها و برهانهاي كلامي ترغيبي، برانگيخته
شوند. طراحان ارتباط براي پيشبيني نحوة برانگيختن هيجانات، روي نيازهاي مخاطبان،
متمركز شوند. جنبههاي هيجاني ميتوانند بسيار قدرتمند باشند، اما كاربرد نسنجيدة
آنها ممكن است از قدرت يك برهان بكاهد، به ويژه اگر مخاطب با ادعاي مطرح شده،
موافق نباشد. مثلاً يك جذبة هيجاني حاوي درخواست كمك به تأمين تجهيزات مورد نياز
يك تيم فوتبال وقف شده به امور خيريه، ممكن است بر مخاطباني كه علاقهاي به فوتبال
ندارند، تأثير چنداني نداشته باشد.
سند، شامل شواهد و دلايلي است كه ميتوانند در قالب ديدگاه
موثق، گزارشهاي مستند، مطالعات انجام شده، مقايسه با رويدادهاي مشابه، و مثالها
مطرح شوند. شواهد، در واقع، راهنماهايي براي گرفتن تصميمات منطقي به شمار ميروند.
بدون شاهد و سند، برهاني وجود نخواهد داشت. چنانچه مدير يك فروشگاه زنجيرهاي،
بودجة بيشتري براي فروشگاه خود درخواست كند، بايد شواهد و مداركي مبني بر موجه
بودن بودجة درخواستي با تكيه بر ميزان فروش جاري، ظرفيت و فروش بالقوه، و نيازهاي
تك تك فروشگاهها ارائه دهد. (Angel, 2007, p:155)
جذبهها در ارتباطات نوين
در نظريههاي نوين ارتباطات و به منظور ميلآفريني
در مخاطبان در عرصههاي بازاريابي، تبليغات، و روابط عمومي، همچنين در موقعيتهاي
ارتباط شفاهي، جذبهها را به سه دسته تقسيم ميكنند:
1. جذبههاي منطقي، به منفعت شخصي مخاطب مربوط ميشود.
اين جذبهها وعدة منافع مادي و كاركردي را ميدهند، مثل جايزه، تخفيف، عملكرد
بهتر، كيفيت بالاتر، مقرون به صرفه بودن، ارزش فوقالعاده.
2. جذبههاي هيجاني، ميكوشند تا هيجانات مثبت و
منفي را كه ميتوانند رفتار موردنظر را در مخاطب تحريك كنند، به جنبش در آورند.
اين هيجانات دربرگيرندة جذبههاي ترس، احساس گناه، تنهايي، نفرت، زشتي، شكست،
و غم (به عنوان هيجانات منفي) و شجاعت،
عشق، شوخطبعي، شادي، افتخار، پيروزي، موفقيت (به عنوان هيجانات مثبت) است و مردم
را به سوي كارها و حالاتي سوق ميدهند كه موردنظر ارتباطگر است.
3. جذبههاي اخلاقي، به سوي احساس مخاطب نسبت به
آنچه «درست» و «مناسب» است، هدايت ميشوند. اين جذبهها اغلب براي ترغيب مردم به
حمايت از مقاصد و آرمانهاي نيك اجتماعي نظير محيط زيست سالمتر و تميزتر، حقوق
مساوي براي اقشار مختلف اجتماعي، كمك به نيازمندان، كمك به مبتلايان به بيماريهاي
خاص و موارد مشابه به كار گرفته ميشوند. در پيامهاي اقناعي مربوط به اين موضوعات،
از جذبههاي هيجاني و عاطفي نيز براي جلب توجه و همدردي مخاطبان با ستمديدگان،
رنجوران، و مددجويان استفاده ميشود. در برخي پيامهاي ترغيبي ميتوان تركيبي از دو
يا سه نوع جذبه را به كار گرفت. (فروزفر، 1386)
چشمانداز عمومي ارتباط غير كلامي
هر روز صدها – و شايد
هزاران –
پيام به سوي ديگران ميفرستيم يا از سوي ديگران به طرف ما ارسال ميشود. در جريان
مبادلة پيامها، بخش عمدة معناهاي مبادله شده را پيامها يا رفتارهاي غير كلاي تشكيل
ميدهد. آلبرت مهرابيان (1971) طي يك مطالعة ميداني تخمين زد كه 80 درصد كل
معناهايي كه بين مردم مبادله ميشود، از طريق ارتباطات غير كلامي انتقال مييابند.
معمولاً اين پيامهاي غير كلامي، بخشي جداييناپذير از جذبههايي است كه در دنياي
ترغيب و اقناع، پردازش ميكنيم./
قضاياي غير كلامي به قضاياي
فرهنگي شباهت دارند؛ در واقع، هر دو در بستر فرهنگي آموخته ميشوند و دو بايد در
درون و بين فرهنگها، سازگاري و تطابق داشته باشند. يك تفاوت اساسي بين قضاياي
فرهنگي و قضاياي غير كلامي اين است كه بسياري از قضاياي غير كلامي در سطح خيلي
پايين آگاهي قرار ميگيرند و از اين رو، بيدرنگ آشكار نميشوند. همچنين با دقت،
بررسي و تحليل نميشوند. ممكن است حس كنيم كه ترغيب كنندة معيني، وقيح و بيآبرو
به نظر ميرسد و دارد با چشمان موذيانهاش كاري انجام ميدهد، اما تعامل خودمان را
به شكل تحليلي وارسي نميكنيم تا دقيقاً بفهميم كه چه چيزي باعث اين بياعتمادي ميشود
و چرا. يكي از ارزشمندترين راهبردهايي كه ترغيبشوندگان ميتوانند در برابر سيل
پيامهاي گسيل شده به سويشان اتخاذ كنند، حساس كردن خويش نسبت به برخي عوامل غير
كلامي است كه از سوي ديگران به سوي آنان گسيل ميشوند.
اين حساسيت، يك مقصود دوگانه دارد: از يك سو ميزان اطلاعاتي را كه تصميمات بر
پاية آنها اتخاذ ميشود، افزايش ميشود، و مهمتر از آن، آگاهيهاي محرمانهاي را
در خدمت «دستور كار مخفي» و هدفهاي نهايي ترغيب كننده قرار ميدهد.
در زمينة كاربرد ارتباط غير كلامي در جريان استدلال و پيام رساني،
دونالداوربان (Orban,
1999) پژوهشگر
علوم ارتباطات ميگويد: «هنگامي كه كسي با خشم به شما نگاه ميكند، مشت خود را گره
ميكند، به فضاي شخصي شما وارد ميشود، از صداي بلند و خشني همراه با استدلال
كلامي خود بهره ميگيرد و از شما ميخواهد تا كاري به شيوة مورد نظر او، نه آن طور
كه خود ميخواهيد، انجام دهيد، آيا ميترسيد و مرعوب ميشويد؟ آيا احتمال
تأثيرپذيري شما، از شيوة استدلال و نحوة بيان بيشتر است يا از اعتبار برهان؟» اكثر
ارتباطات غير كلامي تقريباً به صورت غريزي يا خودكار رخ ميدهند. به سختي ميتوان
پيامي را به شكل ساختگي و جعلي ارائه داد، اما حتي هنگامي كه پيامي به صورت جعلي
يا دروغ ارسال ميشود، نيت واقعي ارتباطگر از طريق مجراهاي غير كلامي بر ملا ميشود.
از آنجا كه ارتباطات بين فردي از ارتباط كلامي و غير كلامي، هر دو، بهره ميگيرد
لازم است در جريان تعامل با ديگران به تمامي رفتارهايمان، به ويژه رفتارها و
كنشهاي غير كلامي خود توجه كامل داشته باشيم. ارتباط غير كلامي، اشاره به حركات و
حالات بدن و تغييرات آوايي ما دارد كه بدون استفاده از واژهها ميتوانند پيامها و
معناهايي را منتقل كنند. رفتار غير كلامي ما مكالمات و اظهارات ما را هدايت ميكند،
هيجانات و احساسات را نشان ميدهد، زمينة دريافت بازخورد را فراهم ميسازد، و
ديگران را تحت تأثير قرار ميدهد. رفتارهاي غير كلامي ميتوانند مكمل و تقويتكنندة
پيامهاي كلامي باشند يا اثربخشي آنها را كاهش دهند.
مجراهاي ارتباط غير كلامي
براي انتقال معناهاي غير كلامي ميتوانيم از مجراهاي مختلفي استفاده كنيم.
براي شناسايي، معرفي، طبقهبندي، و نحوة عمل انواع مجراهاي غيركلامي، پژوهشگران
متعددي كار كردهاند. برخي نيز مطالعات خود را روي تفاوت رفتارهاي غير كلامي در
زنان و مردان،متمركزساختهاند. دراينجا به برخي نتايج حاصل ازمطالعاتي كه
جامعيت،تداوم، و ضريب ارجاع بيشتري دارند، اشاره ميشود.
ليدرز (1986) چهار مجراي اصلي ارتباط غير كلامي را شناسايي
كرده كه عبارتاند از: حالات صورت، رفتار چشمي، پيامرسانيبدني، و رفتارهاي فاصلهاي.
ليدرز از طريق تحقيقات گستردهاي كه انجام داد، نكات جالبي دربارة هر يك از اين
مجراهاي ارتباطي كشف كرد.
حالات صورت
ليدرز بر اين بارو است كه چهره، «مهمترين منبع اطلاعات غير كلامي است.» حالات
صورت، براي ما آشناست و به سرعت، توجه ما را جلب ميكند. يك تغيير جزئي در حالت
صورت، يك دنيا تفاوت در معناي ادراك شده ايجاد ميكند. متغيرهايي مانند ميزان
بازشدگي مردمك چشم و سرعت پلك زدن ميتوانند مقدار زيادي اطلاعات دربارة توجه،
عواطف و علايق يك فرد به سوي ديگران بفرستد. اوريان(1999) تماس چشمي را «تعامل
ديداري با چشمان شنوندگان» تعريف ميكند. تعريف او از حالت صورت از اين قرار است:
«تغييرات ماهيچههاي صورت، به نحوي كه محركهاي ادراكي معيني را به شنوندگان منتقل
سازند.» او معتقد است كه اين دو مجزا در كنار و به كمك يكديگر ميتوانند «نشانهها
و ابزار نمايش عواطف و باورپذيري پيام را ايجاد و بارور سازند.»
ناپ (1978) اشاره ميكند كه، درست يا غلط، مردم غالباً از حالات چهره به عنوان
شاخصي از شخصيت افراد استفاده ميكنند. مثلاً افراد داراي پيشاني بلند را باهوش،
صاحبان لبهاي كلفت را با وجدان و وظيفهشناس، و چشمان نزديك به هم را نشانة هوش
پايين تلقي ميكنند.
ليدرز، ده گروه يا طبقة عمومي از حالات چهره (و تعداد بيشتري انواع معناهاي
چهرهاي) را شناسايي كرد كه عبارتاند از: تنفر، شادي،علاقه،اندوه،سردرگمي،سرافكندگي،تعجب،عصبانيت،قاطعيت،وترس.
ليدرز از بين حالتهاي خاصتر به مواردي مانند غضب، بهت، وحشت، بيزاري، تكبر،
بلاهت(حماقت)،سرخوشي، درخودفرورفتگي (حالت فكورانه)، و پرخاشگري) نزاع طلبي) اشاره
ميكند.
شايد آشكارترين و پرمحتواترين حركات جسماني، حالات صورت باشد. مشكل اصلي
آنجاست كه شما ممكن است ناخودآگاه، حالاتي در چهرهتان داشته باشيد كه پيامها و
مفاهيمي غير از آنچه در ذهن و دلتان است، به مخاطبان انتقال دهند. براي مثال، اگر
يك سخنران وحشتزده، آروارههايش را بر هم بفشارد و دندانهايش را نمايان سازد،
ممكن است تصوير و مفهومي مبهم به مخاطب منتقل شود كه از ميزان توجه و تمركز او به
محتواي سخنراني بكاهد. يك لبخند، يك دهن كجي، يك اخم، و يا چشمان شگفت زده، هر يك،
آشكارا پيام روشن و صريح خود را دارند. بدون ترديد، شما بايد از اين ابزارهاي
ارتباطي مؤثر، در وقت مناسب و به شيوهاي سنجيده استفاده كنيد.
رفتار چشمي: ليدرز (1986) شش نقش يا كار
ويژه براي عملكرد چشمها شناسايي و معرفي كرد. اولي، كار ويژة توجه است كه طي آن،
نگاه خيرة دو سويه رخ ميدهد. احتمالاً به اشخاصي توجه كردهايد كه پيوسته به شانة
شما نگاه و از جلوي شما عبور ميكنند؛ گويي كه دنبال چيزهاي جالبتري ميگردند.
برخي رفتارهاي چشمي، نقش نظام بخشي ايفا ميكنند، و اين، زماني است كه گفت و گو
قرار است آغاز يا متوقف شود. گاهي سخنور به شخص ديگري نگاه ميكند و به او ميفهماند
كه حالا نوبت اوست و مي تواند سخنانش را آغاز كند. چشمها همچنين ميتوانند كار
ويژة قدرت داشته باشند؛ مثل زماني كه يك رهبر، نگاهش را به مخاطبان خيره ميكند.
در طول تاريخ، بسياري توانسته اند از نگاه قدرتمند خود براي نفوذ در ديگران بهره
بگيرند و بسياري از ما شاهد اين نفوذ نگاه از برخي آدمها بودهايم. رفتار چشمي،
گاهي كار ويژة عاطفي دارد و در واقع، عواطف مثبت يا منفي را انتقال ميدهد. خواندن
نفرت يا عشق از لابه لاي نگاههاي افراد، چندان دشوار نيست. پنجمين كاركرد چشمها
مربوط به شكلگيري تأثير است، مثل هنگامي كه تصويري از پيروزي را به سوي طرف مقابل
ارسال ميكنيم يا احساسي از فقدان عزتنفس از دريچة چشمان خود به ديگري منتقل ميكنيم.
ليدرز بالاخره ششمين نقش چشمها را كار ويژة ترغيبي (اقناعي) مينامد. ما به
سخنوراني كه تماس چشمي را تداوم ميبخشند و مستقيم، مستمر، و عادلانه به همة
شنوندگان نگاه ميكنند بيش از سخنوراني اعتماد ميكنيم كه به اطراف و حواشي مينگرند.
هر گاه كسي هنگام صحبت كردن با ما نگاه و جهت چشمانش را از ما برميگرداند، ممكن
است چنين فرض كنيم كه او از چيزي شرمسار است يا ميكوشد چيزي را از ما پنهان كند.
اوربان (1999) اشارهاي به اين نكته دارد: «از طريق چشمهايمان، رفتارهاي شناختي و
هيجاني خود را بازتاب ميدهيم. از اين راه، تأثير انديشههاي پرنفوذ، ابهام و
سردرگمي، و بيتوجهي خود را به محيط اطراف، نشان ميدهيم. از دريچة چشمانمان
بسياري از عواطف و هيجانات خود، مانند ترس، عصبانيت، شادي و غم را آشكار ميسازيم.
ما متوجه پيامهاي پنهانياي كه در ساية تماس چشمي، آشكار ميشوند، نيستيم.»
تماس چشمي، بسيار اهميت دارد. چشمان، كه به
مثابة «آيينههاي روح» يا «پنجرة روح» از آنها ياد ميشود، اطلاعات فراواني دربارة
صداقت، حسن نيت، و انعطافپذيري سخنران به شنوندگان ميدهند. برخي از شنوندگان،
نگرش مثبتي به سخنراني كه هنگام سخن گفتن، به حاضران نگاه نميكنند، ندارند. تماس
چشمي مشهود اگر عادلانه بين حاضران توزيع شود، بيانگر آن است كه شما توجه و علاقة
واقعي به مخاطبان داريد و به آنان احترام ميگذاريد. اين تماس، در عين حال، توجه و
هوشياري شنوندگان را نيز برميانگيزد.
رفتارهاي چشمي واقعاً ظرفيت بالايي براي نمايان كردن عواطف و هيجانات دارند،
اما در عين حال، قادرند گفتو گو را نظاممند و واكنشهاي ديگران را رديابي كنند.
فرض كنيد در يك جلسة اداري حضور داريد و قرار است خلاصة يك گزارش از سوي شما ارائه
شود. مدير قسمت، مستقيماً به شما نگاه ميكند تا اين پيام را منتقل كند كه زمان
ارائة گزارش از سوي شما فرا رسيده است. در حالي كه گزارش خود را ارائه ميكنيد،
متوجه نگاه ثابت و خيرة همكاران ميشويد و به ميزان علاقه و توجه آنان به پيامتان
پي ميبريد. از ديدگاه فرهنگي، تماس مستقيم چشمي در ميان برخي ملتها، مثل آمريكاي
شمالي، بسيار اهميت دارد، زيرا ميتواند نمايانگر علاقه باشد. اما در ژاپن و برخي
فرهنگهاي شرقي، تماس مستقيم چشمي ميتواند علامت ستيزه جويي، بياحترامي، يا حتي
تجاوز به حريم شخصي افراد تلقي شود.
پيام رساني بدني: ارتباط غير
كلامي بدني، ابعاد مختلفي دارد كه يكي از آنها، رفتارهاي حركتي بدن، نظير حركات
سرودست، حالت بدن (خشك و كشيده يا راحت و آسوده)، و نحوة استفاده از بدن در زمينهها
و شرايط گوناگون است. پيامرسانان قدرتمند و بانفوذ مايلاند كه از لحاظ ظاهري،
بدني، و نحوة ادراك شدن، برتر از مخاطبان خود باشند. آنان حركات مختلف بدني، حالت
نگهداشتن بدن، تماس چشمي، و تغييرات لحن و شدت صدا و سرعت سخن گفتن را به تناسب
شرايط و به منظور تأثير بيشتر بر مخاطبان به كار ميگيرند. ارتباطگران ضعيف،
برعكس، يا از مهارت بهرهگيري از زبان بدن بيبهرهاند و يا از حركات و حالات
نامطلوب بدن در جريان ارتباط، استفاده ميكنند.
ناپ (1978) چند نوع حركت سر را شناسايي كرده كه هر يك، معناي خاصي القا ميكنند:
برافراشته نگه داشتن سر، كج نگه داشتن سر يا سر را به نشانة تصديق تكان دادن،
فشردن آروارهها به يكديگر، و سر راه به طرفين تكان دادن، نمونههايي از اين حركتاند.
البته حركات بدني ديگري نيز وجود دارند؛ از جمله مشت را گره كردن، دستها را به كمر
زدن، ايستادن روي پاهاي باز شده و جدا از هم، تنگ كردن گوشة چشم، و فشردن انگشت
اشاره روي لبها به منظور فراخواندن ديگران به سكوت.
اين حركات، علاوه بر سر و سامان دادن به جريان مكالمه ميتوانند نشانگر
عصبانيت، شور و حرارت، مصور سازي نكات كلامي، تلاش براي كاهش اضطراب، بيان هيجانات
و عواطف، و تعهد و پايبندي به چيزي باشد. در برخي موارد، حركات سر و دست و حركات
بدني، نقش مظهر و نشانگر دارند و معناي خاصي را منتقل ميكنند. البته حركات يكسان
ميتوانند معناهاي متفاوتي در فرهنگهاي گوناگون داشته باشند.
حالت بدن:
حالت بدن، نمادي است كه مخاطبان، بيش از هر چيز ديگري در شما ميبينند. حتي
شنوندگاني كه به اندازة كافي به شما نزديك نيستند تا چيزهايي همچون حالات صورت و
حركات چشمها را در شما كشف و مشاهده كنند، حالت عمومي بدن شما را ميبينند.
احتمالاً فكر ميكنيد كه لازم نيست كسي دربارة حالت مناسب بدن، چيزي به شما
بگويد. هر گاه از اين لحاظ مشكلي در خود ببينيد، توجه لازم را به آن خواهيد كرد.
دردسر به زماني برميگردد كه ممكن است شما مشكلي از اين ناحيه در خود نبينيد. يك
راه مفيد اين است كه از ديگران بخواهيد تا دربارة بهبودهاي احتمالي حالات بدن،
تذكرات لازم را به شما بدهند. شيوة ديگر، تمرين كردن در برابر آيينه يا بازبيني
سخنراني ضبط شده در نوار ويديويي است.
در جريان تلاش براي بهسازي حالت بدنتان، به آنچه در درون بدن ميتواند در خدمت
حالت مطلوب بدنتان قرار گيرد، توجه داشته باشيد. وزن بدنتان بايد به گونهاي
هماهنگ با حالتي كه مايليد به خود بگيريد، در جهتهاي مختلف، پخش شود. قامت خود را
برافراشته و راست نگه داريد، بدون آنكه خشك، سرد، و بيروح به نظر آييد. همچنين
راحت بايستيد، بدون آنكه بدنتان شل و بيحال به نظر آيد. حالتي متعادل، هوشيار، و
در كمين برقراري ارتباط به خود بگيريد. همة اينها را بايد به شكل طبيعي انجام
دهيد. خطر بزرگ در زمينة حالت بدن، مصنوعي بودن آن است.
راه رفتن:
شيوة راه رفتن و جا به جايي شما نيز در شكلگيري تأثير بر مخاطبان، نقش مهمي
ايفا ميكند. راه رفتن حساب شده، مقتدرانه، و همراه با اطمينان به سوي جايگاه
مخاطبان، حالتي از اعتماد به نفس را القا ميكند. گام برداشتن در خلال سخنراني،
بسته به شيوة انجام دادن آن، ميتواند خوب يا بد باشد. برخي از سخنوران، به قصد
تأكيد كردن بر بعضي نكات، گامهايي به جلو و چپ و راست برميدارند. با اين حال، راه
رفتن بيش از حد، توجهات را از اصل پيام، منفك، و حواس مخاطبان را پرت ميكند. راه
رفتن و جا به جايي،فقط زماني بايد انجام گيرد كه در خدمت هدف و تأثير مورد نظر
باشد. ارتباط شما با ميكروفون، هرگز نبايد قطع شود.
حركات بدن
همچون حالت بدن، حركات بدن نيز نقش شايان توجهي در تسهيل انتقال پيام دارد. با
اين حال، نقش و معناي اين حركات را نميتوان به طور روشن، ثابت، و يكسان براي همة
افراد و موقعيتها تعريف كرد. مثلاً ، مشت گره كرده، نشانة تأكيد بر يك نكتة مهم و
قوي است. اما، در عين حال، ميتواند حاكي از مبارزه طلبي، اعتراض، مجادله، مخالفت،
سرپيچي، تهديد كردن، يا نشان دادن اهميتيك استدلال نيز باشد. ديگر حركتهاي بدني
نيز همين وضعيت را دارند. آنها معاني گوناگوني را با خود حمل ميكنند.
گرچه حركات بدن، معاني متفاوت و گاه مبهمي دارند، بسيار قدرتمندند و كمكهاي
طبيعي خوب و مؤثري به سخنور ميكنند. براي مثال، طبيعي به نظر ميآيد كه به منظور
تأييد يا تأكيد بر يك درخواست يا پيشنهاد، كف دستها را بالا ببريم و به نشانة عدم
موافقت با آن، دستها را بالا نبريم. بالا بردن يك دست و سپس قرار دادن دست ديگر در
زير آن در ارتفاعي كمتر به معناي تقسيمبندي واصلي و فرعي كردنموضوعات است.لايهلايهكردن
هواباحركت پلكاني دست،نشانة تقسيمبندي چند ردهاياست. گرچه چنين حركاتي معمولاً
معنا و پيام روشني دارند، همة ما و در همة شرايط، با منظور و معناي يكسان از آن
استفاده نميكنيم.
ارتباط از طريق لمس كردن
شاخة مهم ديگري از پيامهاي غير كلامي، مربوط به شيوه و ميزان استفادة مردم از
رفتارهاي لمسي است. ميدانيم كه نوزادان به طور طبيعي نياز دارند كه لمس شوند،
نوازش شوند، و در آغوش قرار ميگيرند. با رشد كردن و بالغ شدن كودكان، اين نوع
نياز از بين نميرود، اما به تناسب مؤلفههاي فرهنگي، شكلها و قالبهاي ديگري به
خود ميگيرد و ممكن است از لحاظ فراواني، نوع، و فاصلههاي رخ دادن، تغييراتي پيدا
كند. كودكان به تدريج به سراغ شكلهاي ديگري از تماس بدني، نظير هل دادن، مشت زدن،
قلقلك دادن، گرفتن دست ديگران، گذاردن دستها بر شانة ديگران، و امثال آن ميروند.
طبعاً اين گونه رفتارها در دختران و پسران، يكسان نيست. مثلاً دختران در سالهاي
كودكي، تمايل بيشتري به اين رفتارها دارند. اين تفاوت جنسيتي، در ميان بزرگسالان
نيز ديده ميشود و باورهاي ديني و فرهنگي ميتوانند آن را تشديد كنند. مثلاً در
جوامع غربي، رفتارهاي لمسي بين مردان عمدتاً محدود به دست دادن است. سر، شانهها،
و بازوها بيشتر در معرض تماس بدني قرار دارند. سن، جنس، طبقة اجتماعي، نژاد،
تحصيلات، قوميت، و باورهاي ديني تأثيرات عميقي در نوع رفتارهاي لمسي در ميان
مردمان گوناگون دارند. در عرصة ارتباطات
شفاهي و رودررو، برخي تحقيقات نشان ميدهد كه تماس بدني با مخاطب ميتواند اثربخشي
پيام را افزايش دهد (Kotulak,
1985). به نظر ميرسد
كه تماس بدني، روش مناسبي براي اظهار و انتقال برخي هيجانها و عواطف، نظير همدلي،
همدردي، صميميت، و قوت قلب دادن باشد. رفتارهاي لمسي در فرهنگهاي مختلف، معناهاي
متفاوتي دارند. اين رفتارها گاهي و در جاهايي نشانة صميميت و در نزد برخي ديگر،
ناخوشايند و حتي توهينآميز است.
ارتباط مصنوعي
گرچه پرندگان، لانههاي خود را با رشتههاي باريك چوب، پوشالها، موها، و برگها
ميپوشانند، اما براي اين كار، دلايل صرفاً كاربردي دارند: آنان ميخواهند لانههاي
خود را امن، راحت، گرم، و نرم نگاه دارند. ما انسانها كاشانههاي خويش را نه فقط
به اين دلايل، بلكه به دلايل كاملاً نمادين نيز ميپوشانيم و تزيين ميكنيم.
بهترين راه براي درك شيوة اجراي اين كار، نگاه كردن به محيط كار خودتان،
دوستانتان، يا همكارانتان است. به اين ترتيب، در مييابيد كه اين آرايش، فقط براي
كار نيست.
مردم، كاشانههاي خود را با اشيا، يعني چيزهاي ساخته شدهاي ميآرايند كه حس
آنان را نسبت به خودشان نماد پروازي ميكنند. مثلاً به آنچه روي ميز كار، روي در و
ديوار دفتر كار، داخل اتومبيل، يا در فضاي زندگيتان قرار دارد، فكر كنيد. آرايش
اين مكانها نيز نمادين است. برخي افراد، ميزهاي آشفته و در هم ريخته و برخي ديگر
ميزهاي كاملاً مرتب و آراسته دارند. هر يك از ما براساس مؤلفههاي فرهنگي خاص
خودمان آموختهايم كه در مقابل مصنوعات ديگران و نحوة استفاده از آنها واكنشهاي
معيني نشان دهيم. اين الگوهاي پاسخ و رفتار، ملزومات و مفروضات فعاليتهاي ترغيبي و
اقناعي را شكل ميدهند.
يكي از گونههاي رايج زيباييشناسي ساخته شده در اشيايي مشاهده ميشود كه در
محيط پيراموني يك اقناع كننده در موقعيت پيامرساني، قرار گرفتهاند. مثلاً در يك
موقعيت سخنراني عمومي، ممكن است پرچمها، كاغذهاي رنگي، پلاكارها، بنرها، آرمها، و
موارد مشابه، نقش جدي در موفقيت يا ناكامي سخنران داشته باشند. نوع پوشش افراد نيز
بخش ديگري از نماد پردازيها را انجام مي دهد. لباسي كه مردم بر تن دارند حامل
پيامهاي معيني دربارة شخصيت، باورها، و جايگاه اجتماعي آنان است. تزيينات محيط
پيراموني دفتر كار يك پزشك با نماد پردازيهاي محيط كار يك استاد دانشگاه، يك مهندس
ساختمان، يا يك فرمانده نظامي متفاوت است.
اشياي بزرگ، نظير مبلمان نيز علامتهاي خاصي را ميفرستند. وقتي از ما خواسته
ميشود كه سرميزي بنشينيم و فرد ديگري در مقابل ما و به قصد سخن گفتن مينشيند و
از ميكروفون و تريبون استفاده ميكند، انتظار داريم كه نوع خاصي از ارتباط رخ دهد
كه عمدتاً رسمي است. اگر سخنور مقابل ما از جا برخيزد و در حال قدم زدن، سخن
بگويد، ممكن است حالت و لحني غيررسميتر داشته باشد.
لوازم و مبلمان، ظرفيت پيام رساني و نمادپردازي دربارة ويژگيهاي معيني از
افراد را دارند. مبلمان قديمي و سنتي و مبلمان فلزي مدرن، هر يك، پيام معيني
دربارة شخصيت و باورهاي مالكان آنان به ما منتقل ميكنند.
مفهوم پيامهايي كه از اشياي ساختة دست بشر منتشر ميشوند در فرهنگهاي مختلف و
حتي خرده فرهنگها با هم تفاوت دارند. برگزار كنندگان جلسات سخنراني و حتي خود
سخنوران بايد با توجه به موضوع، هدف، و مخاطبان سخنراني، لوازم و اشياي مناسبي را
براي موقعيت ارتباط شفاهي در نظر بگيرند و به ياد داشته باشند كه اين اشيا و
لوازم، نقشي انكارناپذير در موفقيت يا شكست سخنران ايفا ميكنند. شنوندگان، هنگام
شنيدن سخنانتان به شما و محيط اطرافتان نگاه ميكنند. آنچه آنان ميبينند، بخشي از
پيام است و ميتواند در موقعيت يا ناكامي شما نقش داشته باشد. در واقع، حالت صحنه،
نور، و پس زمينه در كنار ظاهر شخصي شما نوعي تأثير و برداشت كلي در مخاطبان ميآفرينند
كه نهايتاً همراه با مفاهيم دريافت شده از بيانات شما، ساختار و محتواي ادراك
شنوندگان از سخنراني را تشكيل ميدهند.
ظاهر: هيچكس نميتواند تأثير ظاهر فرد
بر ديگران را ناديده بگيرد. آراستگي ظاهر، محدود به خوش لباس بودن و نظافت ظاهري
نميشود. شكل، قيافه، ابعاد صورت، اندازة اعضاي صورت و تناسب آنها، رنگ لباس، و
ديگر عوامل و تزيينات ظاهري، نقش جدي در افزايش اثربخشي پيامها در ارتباطات شفاهي
رودررو دارند. شكل، اندازه، و تناسب عمومي اندام افراد نيز از جمله عوامل ظاهري
مؤثر بر نتايج تعاملات بين ارتباطگران به شمار ميروند.
لهجه (گويش): لهجه يا شيوة تلفظ واژهها
و حروف، پايه و ريشة فرهنگي دارد و اغلب نمايانگر پس زمينة اجتماعي، اقتصادي، يا
جغرافيايي افراد است. لهجه، در واقع، در يك بافت فرهنگي آموخته ميشود و ميتواند
اطلاعات گوناگوني دربارة گوينده در اختيار مخاطب قرار دهد و شيوة اقناع و ترغيب از
سوي سخنور را نيز متأثر سازد. سخنور و مخاطب، هر دو، بايد نسبت به نوع واكنش در
برابر لهجه، هوشيار و مراقب باشند.
نورمن هيپ (1976) استاد ارتباطات، طي مطالعاتي كه انجام داد مشاهده كرد كه
مردم، لهجه را به منزلة يك شاخص از پس زمينههاي آموزشي، اجتماعي، و فرهنگي، و
عاملي مؤثر در برقراري ارتباط اثربخش تلقي ميكنند. هيپ بر اين اساس، افراد را بر
حسب لهجه در چهار گروه قرار داده است:
1. سخنور تحصيل كرده در موقعيت رسمي. در
اين گروه از سخنوران، واژهها تلفظ مناسبي دارند و به شيوة سنجيدهاي به كار ميروند.اين
نوع سخنوري بيشتردر جلسات دادگاهها، تشكلها و نهادهاي دولتي، و برنامههاي خبري
راديو و تلويزيون ديده ميشود.
2. سخنور تحصيل كرده در موقعيت غير رسمي. سخنور
در اين موقعيت، تلفظ مناسبي دارد و در كنار آن، استفادة عاميانه از واژهها نيز رخ
ميدهد كه نشانگر غير رسمي بودن موقعيت است. گاهي از اصطلاحات محلي همراه با شوخي
نيز استفاده ميشود. هر گاه سخنور با اين ويژگيها در محفلي رسمي سخن بگويد، گاهي
توهينآميز و ناپذيرفتني خواهد بود.
3. سخنور عاملي در موقعيت رسمي. در اين
موقعيت، افراد معمولي ميكوشند كه واژهها را درست تلفظ كنند، شبيه آنچه هنگام
شهادت دادن افراد معمولي در دادگاه يا ارتباطات كلامي آنان در محيطهاي دولتي شنيده
ميشود. سخنور در اين گروه، براي آنكه گفتار و سخنش درست و مناسب به نظر برسد،
تلاش زيادي ميكند.
4. سخنور عامي در موقعيت غير رسمي. سخنور
در اين گروه، واژهها را به صورت عاميانه و بدون آگاهي از تلفظ و كاربرد صحيح آنها
به زبان ميآورد. اين نوع سخن گفتن، بيشتر به سبك كلامي افراد كوچه و بازار نزديك
است و در آن، بسياري از كلمات، به صورت كوتاه شده و گاهي تغيير يافته به كار ميروند.
سخن گفتن كارگران، كشاورزان، و پيشهوران خرده پا در اين طبقه قرار ميگيرد.
سخنوران تحصيل كرده اگر بخواهند به شكل رسمي و درست در ميان اين قشر سخن بگويند،
باورپذيري محدودي خواهند داشت.
اغلب زبانها لهجه (گويش) دارند. هر يك از اين لهجهها ممكن است واژگان خاص و
حتي قواعد دستوري ويژهاي داشته باشد. گويشها متكي به سبكهاي گفتاري منطقهاي يا
قومياند. معياري در دست نيست كه گويشي را اساساً بهتر يا بدتر از گويش ديگري
بدانيم. در عين حال، دليلي وجود ندارد كه نشانة درست بودن يا نادرست بودن يك گويش
باشد. گويشها نشانةهايي از برتري يا فروتري زباني نيستند و معمولاً به وسيلة
پيشينه هاي جغرافيايي يا قبيلهاي يا هر دو، شكل گرفتهاند. هر گويشي براي مردمي
كه آن را تكلّم ميكنند، صحيح است.
آنچه كه در مقولة سخنوري مطرح ميشود اين است كه در چه شرايط و موقعيتهايي ميتوان
از لهجه يا گويش در نطق عمومي استفاده كرد؟ پاسخ اين پرسش به تركيب شنوندگان و
خصوصيات فرهنگي آنان وابسته است. استفادة زياد از هر گويش منطقهاي يا قومي از سوي
سخنراني كه شنوندگان به آن گويش آشنايي ندارند، ميتواند مشكلآفرين باشد و به
تعاملات كلامي بين سخنور و مخاطبان، آسيب برساند. در چنين مواقعي، استفاده از
گويش، ممكن است احساسات و هيجانات منفي شنوندگان را دربارة شخصيت، هوش، دانايي، و
درك اجتماعي سخنران برانگيزد.
رفتارهاي غير كلامي در زنان و مردان
زنان و مردان، علاوه بر سبكها و گرايشهاي متفاوت در گفتار و ارتباطات كلامي،
در شرايط مبادلة پيامهاي غير كلامي نيز تفاوتهايي با هم دارند. گرچه تفاوتهاي
معنايي رفتارهاي غير كلامي، ريشه در فرهنگ، باورها، سنتها و به طور كلي يادگيريها
و تجارب اجتماعي دارند، اما يكي از مهمترين عوامل ايجاد تفاوت در شكل و معناي
رفتارهاي كلامي، جنسيت است. بررسيهاي روانشناختي از يك سو و مشاهدات عيني و
ميداني از سوي ديگر نشان دادهاند كه رفتارهاي غير كلامي مردان به لحاظ معنايي و
نوع پيامي كه ميفرستند، به شكل مشهودي با معنا و پيام رفتارها در نزد زنان، فرق
دارد. جدول تفاوت رفتارهاي غير كلامي در زنان و مردان، ابعاد مختلف اين مقايسه را
براي هفت نوع رفتار غير كلامي در اين دو قشر نشان ميدهد.
تفاوت
رفتارهاي غير كلامي در زنان و مردان
رفتار
غير كلامي
زنان
مردان
دلايل
بالقوه
تماس چشمي و خيره شدن
در جريان مكالمه، تمايل به تماس
چشمي بيشتري دارند، اما اين نوع تماس را زودتر قطع ميكنند.
تماس چشمي كمتري دارند، اما
هنگام اين كار، نگاه خيرة طولاني دارند.
زنان، خيلي زود، نگاه ثابت خود
را قطع ميكنند، زيرا آموختهاند كه خيرهماندن، مؤدبانه نيست. مردان ممكن است
براي نشان دادن قدرت يا جايگاه اجتماعي خود، نگاهشان را ادامه دهند.
حالات چهره
در ارسال پيامهاي چهرهاي و
تفسير آنها مهارت دارند. بيشتر حالت تبسم دارند.
حالت چهرة آنان اغلب خنثي است و
كمتر لبخند ميزنند.
از آنجا كه زنان، بهتر و سريعتر
از مردان، عواطف و احساسات خود را بروز ميدهند، ممكن است در برقراري ارتباط غير
كلامي چهرهاي، هم ارسال و هم تفسير، بهتر از مردان عمل كنند.
حركات سر و دست
از حركات سر و دست كمتر استفاده
ميكنند. آرامش و سكون بيشتري دارند.
با سهولت، راحتي و فراواني
بيشتري از حركات سر و دست استفاده ميكنند.
زنان ممكن است آموخته باشند كه
با خودنمايي و مبالغة كمتري رفتار كنند و پرخاشگري و جسارت كمتري داشته باشند.
حالت بدن
بدن، حالتي خشكتر، كشيدهتر، و
منقبض دارد.
بدن، حالتي راحتتر و خودمانيتر
دارد.
مردان ممكن است اعتماد به نفس
بيشتري داشته باشند، اجتماعيتر باشند، و بيشتر در معرض داوري قرار گيرند.
رفتارهاي فاصلهاي
گرايش به گفتو گو در فاصلة كم
دارند، اما قرار گرفتن در كنار يكديگر را ترجيح ميدهند.
گفتگوي چهره به چهره را ترجيح ميدهند.
گرايش به گفتگو در فاصلة هر چه كمتردارند.
شايد حالت پهلو به پهلو، مواجهة
مستقيم كمتري دارد و مزاحمت و دخالت كمتري در افكار و احساسات فرد ايجاد ميكند.
مردان به لحاظ فرهنگي و اجتماعي، احساس آزادي بيشتري در مواجهه با ديگران دارند
و زنان، كمتر تمايل دارند كه در گفت و گوهاي رودررو به حريم شخصي افراد وارد
شوند.
رفتارهاي لمس
تمايل كمتري به اين نوع رفتارها
دارند. در برخي فرهنگها اين گونه رفتارها محدودة مجاز تعريف شدهاي دارد.
از رفتارهاي لمسي براي نشان دادن
قدرت يا كنترل خود بيشتر استفاده ميكنند تا تبعيت و همراهي بيشتري را جلب كنند.
زنان براي ايجاد و حفظ روابط
صميمانه با ديگران و مردان به منظور حفظ كنترل و اقتدار خود از رفتارهاي لمسي
استفاده ميكنند.
فرازبان
(شبه زبان)
ارتفاع صداي بالاتر، حجم صداي
كمتر، سرعت گفتار بيشتر، و لحن آرامتر و خوشايندتري دارند.
حجم صداي بالاتر، سرعت گفتار
كمتر و اختلالات آوايي بيشتري دارند.
زنان فكر ميكنند كه هر لحظه
ممكن است صحبت آنان را قطع كنند؛ از اين رو سريعتر صحبت ميكنند تا هر چه زودتر
به نكتة مورد نظر برسند. حجم صداي آنان پايينتر است، زيرا تمايل به جلب توجه
ديگران يا عصبي به نظر رسيدن، ندارند. مردان، بلندتر و خشنتر صحبت ميكنند تا
يقين حاصل كنند كه حرفهايشان شنيده ميشود. آنان مايلند بر موقعيت، مسلط باشند.
تفاوتهاي فرهنگي رفتارهاي غير كلامي
نه تنها جنسيت، بلكه بافت فرهنگي و شرايط اقليمي و جغرافيايي نيز بر معناي
رفتارهاي غير كلامي تأثير دارند. هنگام تعامل و گفت و گو با افرادي كه وابستگي به
فرهنگهاي ديگري دارند، بايد بينديشيم كه رفتارهاي غير كلامي ما چه معنايي نزد آنان
دارند. ما نيز بايد قادر به تفسير معناي رفتارهاي غير كلامي افراد از ديگر فرهنگها
باشيم.
تفاوت
معناي برخي رفتارهاي غير كلامي در فرهنگهاي مختلف
رفتار
غير كلامي
معناي
همراه رفتار
حركات
دست
· علامت دستي براي Ok (به معناي
خواب / مطلوب/ رو به راه) در آمريكاي شمالي با اتصال انگشت اشاره به انگشت شست
شكل ميگيرد و مطلوب بودن يك شخص يا موقعيت را بيان ميكند.
· تكان دادن دست در آمريكاي شمالي به
معناي سلام، خوشامد، و خداحافظي است.
· علامت يا نماد "Ok" در تونس به معناي صفر است؛ مثل
اينكه بگوييم فلاني هيچ است. همين نماد در يونان به هرزگي اشاره ميكند و ميتواند
تفسير مستهجني داشته باشد.
· در تركيه، مردان گاهي دستشان را به
علامت دوستي، بالا ميگيرند. ژاپنيها از لمس كردن افراد پرهيز دارند؛ حتي به
جاي دست دادن، اداي احترام سنتي به شكل خم شدن را ترجيح ميدهند.
تماس
چشمي
· در ژاپن و برخي ديگر از فرهنگهاي
شرقي، تماس مستقيم چشمي ميتواند نشانة بياحترامي، ستيزه جويي، يا تجاوز به
حريم خصوصي افراد باشد.
· تماس مستقيم چشمي در آمريكاي شمالي
نمايانگر علاقه و توجه است.
رفتارهاي
فاصلهاي
· در فرهنگهاي آمريكاي شمالي،
ايستادن در فاصلة نزديك از ديگران ميتواند ناراحت كننده باشد، زيرا ورود به
حريم خصوصي تلقي ميشود. اين فضا معمولاً به افراد صميمي و خودماني اختصاص دارد.
· در برخي فرهنگهاي آمريكاي جنوبي،
نزديك شدن افراد به يكديگر ميتواند نشانة راحتي و پيوند باشد، صرفنظر از اينكه
صميميتي در ميان باشد يا نه.
سكوت رسا
در مواردي، ممكن است سكوت، رساتر و مؤثرتر از واژهها باشد. تأخيرها و مكثها
گاهي رمزها و نشانههايي براي آشكار ساختن آن چيزي است كه در ذهن يك فرد ميگذرد.
سكوت ميتواند به اين معنا باشد كه فرد در حال فكر كردن دربارة چيزي است كه بر
زبان رانده يا به كاري ميانديشد كه انجام داده يا مشغول انتخاب مطلب بعدي يا صورتبندي
يك پاسخ است. سكوت همچنين ميتواند حاكي از اين باشد كه فرد در حال تلاش براي
گرفتن يك تصميم معين است. اگر فردي احساس خطر كند، شايد احساس ترس او ناشي از
نتايج و تبعات يك پيام يا موقعيت باشد. همچنين فرد، ممكن است ناراحت يا عصبي باشد.
يادگيري اين مسئله كه سخنران، چه وقت و چگونه در هنگام صحبت كردن ميتواند مكث
كند، يك ضرورت جدي، به ويژه براي سخنران تازه كار به شمار ميآيد. گاهي حتي يك
لحظه سكوت، ارزش فراواني دارد و اطمينان و آرامش به سخنران ميبخشد. انتخاب و به
كار گرفتن واژههاي مناسب، اهميت و تأثير فراواني دارد، اما گاهي هيچ كلمهاي به
اندازة يك مكث سنجيده و به موقع، مؤثر نيست. در ابتدا نميتوانيد همة مكثها را
درست و بجا به كار گيريد، اما با گذشت زمان و در ساية تجربه، مهارت كافي براي بهرهگيري
از اين ابزار ارتباطي كسب ميكنيد. به نطق سخنوران ماهر و مجرب گوش فرا دهيد تا
درك كنيد كه آنان چگونه از مكثها براي تنظيم سرعت و آهنگ پيامشان استفاده ميكنند.
دقت كنيد كه مكثها در پايان عبارات و جملات قرار گيرند نه در وسط آنها. همچنين
سكوت را نبايد با «اوه ...»، «آ...ـ، «اوم...» و موارد مشابه پر كرد.
آرامش، تسلط و اطمينان
آيا حتماً بايد حرف بزنيد؟
كف دستهايتان خيس است، صورتتان گل انداخته است،
زانوهايتان ميلرزد، نميتوانيد نفس بكشيد، گلويتان خشك شده است، قلبتان چنان ميزند
كه صدايش از سوي شما و شايد چند ديگر حس ميشود! چه خبر است؟ قرار است تا لحظاتي
ديگر در برابر جمع، يك سخنراني ارائه كنيد. گروهي از مردم، هنگامي كه قرار است
دربارة موضوعي معين براي گروهي از شنوندگان به سخنراني بپردازند، احساس ميكنند كه
موجي از ترس، تمام وجودشان را فرا گرفته و گويي يك كرگدن خشمگين، در يك جنگل بزرگ،
در تعقيب آنهاست.
دلشورة ارتباطي نه تنها قبل از سخنراني و در آغاز
آن، بلكه در طي سخنراني نيز ميتواند سخنور را آزار دهد. اوج اين دلشوره، هنگام
ظاهر شدن در برابر جمع، قرار گرفتن در محل خطابه، و آغاز سخن، نمود پيدا ميكند.
تظاهرات و نشانههاي ترس قبل از سخنراني به صورت طفره رفتن و دفعالوقت براي كسب
آمادگي، لرزش اندام، عرق كردن، با خود نجوا كردن، تنفس نامرتب، فراموشي، و برخي
حركات اضافي ديده ميشوند. ترس ضمن سخنراني نيز در قالب فراموش كردن بعضي مطالب،
سرعت بالاي سخن گفتن، عرق كردن، حالت خشك و رسمي بدن، برخي رفتارهاي عصبي براي
سازگار شدن، دشواري در تنفس، بالا رفتن ضربان قلب، خشك شدن گلو، و تغيير صدا ظهور
مييابد.
اگر در موقعيت سخنراني عمومي، احساس اضطراب ميكنيد،
بدانيد كه در اين زمينه تنها نيستيد و ميتوانيد بر ترس و اضطرابتان غلبه كنيد.
شايد از شنيدن اين نكته تعجب كنيد كه بسياري از استادان، معلمان، سياستمداران، و
سخنرانان حرفهاي، زماني ترس و اضطراب را شبيه نگرانيهاي فعلي شما، تجربه كردهاند.
چه عواملي موجب اضطراب ميشوند؟
شناسايي عوامل و علل پديدآورندة ترس و اضطراب در
موقعيتهاي ارتباطي، راههاي غلبه بر اين گونه هيجانات مزاحم و نامطلوب را به ما
نشان ميدهد. اضطراب ميتواند ناشي از برخي ويژگيهاي فردي و شخصيتي مثل درونگرايي،
بياعتنايي، و پايين بودن عزت نفس يا عوامل محيطي مانند تفاوتهاي فرهنگي و فقدان
شناخت نسبت به مخاطبان يا ضعيف بودن مهارتهاي ارتباطي و نبود آمادگي كافي براي
ارائه مطلوب پيام باشد.
واكنشهاي دروني و بيروني
اضطراب
تشويش ارتباطي و اضطراب، يك پديدة دروني است، اما
دو دسته واكنش دروني و بيروني در سخنران پديد ميآورد. شما براي اينكه سخنران خوبي
باشيد، نخست بايد ترسها و نگرانيها و هيجانهاي خود را درك كنيد و با كسب شناخت
نسبت به واكنشهاي دروني و بيروني آنها، روشهاي مناسب براي غلبه بر اضطراب را
انتخاب كنيد و به كار گيريد.
واكنشهاي دروني اضطراب: 1. فراموشي 2.
تغيير ضربان قلب
واكنشهاي بيروني اضطراب:
1. تغيير صدا 2.
خشك شدن گلو 3. لكنت
زبان 4. لرزش دست و ديگر
اندام
5. تغيير رنگ چهره 6.
تغيير ضرباهنگ تنفس 7. حركات
اضافي 8. عرق كردن
سخنراناني كه به هر دليل در موقعيت سخنراني عمومي
دچار اضطراب ميشوند با گذشت زمان و پشت سر گذاشتن دقايق اوليه، بخش مهمي از آرامش
خود را باز مييابند و بسياري از واكنشهاي دروني و بيروني ناشي از اضطراب در آنان
از بين ميرود.
چگونه اضطراب را كاهش دهيم؟
متناسب با عواملي كه پديدآورندة اضطراباند، ميتوان
از روشها و ابزارهايي براي كاهش اضطراب و تقويت اعتماد به نفس در سخنراني استفاده
كرد. برخي از اين ابزارها جنبة روانشناختي دارند و برخي ديگر با تمرين و تكرار،
مؤثر واقع ميشوند. مثلاً دانستن اين موضوع كه شما به عنوان سخنران، مهارتها، و
اطلاعاتي به شنوندگان عرضه ميكنيد كه قبلاً فاقد آن بودهاند، موجب آرامش شما ميشود.
تجربة ارتباطي در كنترل شماست، زيرا اين شماييد كه سخنراني را سازماندهي و عرضه
ميكنيد. شما منبع يادگيري و تكميل اطلاعات مخاطبان هستيد. حتي اگر افرادي در گروه
مخاطبان با موضوع سخنراني آشنايي داشته باشند، همچنان نوبت و فرصت در اختيار شماست
كه پيامتان را از ديدگاه خاص و متعلق به خودتان تنظيم و ارائه كنيد. علاوه بر اين،
بايد به اين نكته توجه داشته باشيد كه ارائههاي شفاهي ميتوانند قوياً پاداشدهنده
و ارزشمند باشند. ارائه يك سخنراني خوب ميتواند اعتماد به نفس، نشاط، و سربلندي
به شما بدهد. اعضاي گروه مخاطبان نيز ميتوانند برانگيخته و خلاق باشند. به همين
دلايل است كه سخنراني عمومي يكي از مهمترين مهارتهاي ارتباطي در صحنههاي
خانوادگي، اجتماعي، سياسي، و كسب و كاري به شمار ميرود.
كليد اصلي براي كاهش تشويش ارتباطي، كسب آمادگي
است. قبل از فرا رسيدن زمان ارتباط، كار و تلاش را آغاز كنيد و براي هر رويداد
احتمالي، طرح و راهحل مشخصي داشته باشيد. اگر قرار است با فرد ديگري ملاقات و گفتوگو
كنيد كه براي شما آشنا نيست، بكوشيد پيشاپيش اطلاعاتي دربارة او كسب كنيد. از
كساني كه پيش از اين در موقعيتهاي مشابه قرار داشتهاند چيزهايي بپرسيد و از تجارب
آنها استفاده كنيد. دربارة پرسشها و پاسخهاي احتمالي كه ممكن است از سوي مخاطب خود
دريافت كنيد، بينديشيد و براي هر كدام، طرح و واكنش مناسبي در نظر بگيريد.
مخاطبان به چه ميزان با موضوع صحبت شما آشنايند؟ آيا آنان همكار، مافوق، رقيب،
دوست، يا افراد غريبهاند؟ آيا با ديدگاههاي شما موافقت خواهند كرد يا به مقاومت
در برابر آن برخواهند خاست؟ انديشيدن دربارة اين نكات، حتي ممكن است شما را در
آغاز، مقداري نگران و مضطرب سازد، اما توجه به آنها پيش از رويارويي با موقعيت
ارتباطي، از ميزان ترس و اضطراب شما در موقعيت اصلي و واقعي خواهد كاست، زيرا
بسياري از ناشناختهها براي شما آشنا شدهاند.
بعضي از سخنرانان يا كساني كه قرار است يك ارائة
شفاهي رسمي داشته باشند، برخي از جنبههاي سخنراني خود را سازماندهي و تنظيم ميكنند،
اما همچنان احساس آمادگي كامل ندارند. حتي خطاهاي كوچك ميتوانند ارائهكنندگان
را دچار پريشاني و درهمريختگي ذهني سازند و ترس را بر آنان مسلط كنند. آمادگي
قبلي براي ايراد يك سخنراني جذاب و اثربخش، مستلزم طي مراحل گوناگوني است كه
سخنران بايد با دقت و مهارت از آنها بگذرد. طرحريزي، آمادهسازي، و تمرين، اجزاي
كليدي يك ارائة شفاهي موفقيتآميز با كمترين ترس و اضطراب است.
يكي از بهترين راههاي كاهش دلشورة ارتباطي، تمرين
كردن براي ارائة سخنراني و تكرار اين رويكرد تا زماني است كه آن را در درون و برون
خود ياد بگيرند. اطمينان شما به عنوان يك سخنران، زماني افزايش مييابد كه با
موضوع سخنراني خود كاملاً آشنا باشيد. تمرين سخنراني، به ويژه در محلي كه قرار است
ايراد شود، بسيار مفيد خواهد بود. بازديد قبلي از مكان سخنراني ميتواند شما را
نسبت به مناسب بودن نور، دما، ظرفيت، تجهيزات مورد نياز، و صندليها آسودهخاطر و
مطمئن سازد. آشنايي قبلي با محيط باعث كاهش اضطراب ناشي از غريبه بودن با موقعيت و
محيط ارتباط ميشود.
برخي افراد از تمرين كردن سخنران سرباز ميزنند،
زيرا حتي تجربة تمرين نيز براي آنان اضطرابآور است. اما مرور كردن و تمرين، به
شما كمك ميكند تا اطلاعات را هنگامي كه عملاً سخنراني خود را ارائه ميكنيد، راحتتر
و سريعتر بازيابي كنيد. كاهش اضطراب همچنين متضمن آرامش و آسودگي است.
اكثر ما با اين تجربه آشناييم كه اضطراب، در
موقعيتي و با هر شدتي، روند كاهنده دارد. در موقعيت سخنراني و ارائههاي شفاهي نيز
اضطراب اوليه با گذشت زمان، كاهش مييابد و در زمان معيني به حد تعادل ميرسد.
تجربه و سابقه و آمادگي فرد براي ايراد سخنراني، دامنة اضطراب و نگراني سخنران را
محدود ميسازد. با اين حال، برخي روشها و فنوني كه ميتوانند دلهره، اضطراب، و
نگراني را در سخنران كاهش دهند، بدين قرارند:
1. مخاطبان را بشناسيد. هر چه شناخت شما نسبت به شركتكنندگان در جلسة سخنراني
بيشتر باشد، امكان بيشتري براي درك نيازها و علائق و پيشبيني پرسشها و واكنشهاي
احتمالي آنان خواهيد داشت. اين شناخت، اعتماد به نفس شما را افزايش و اضطرابتان را
كاهش ميدهد. به جاي نگراني دربارة يك اجراي خوب، به فكر نيازهاي شنوندگان و
چارچوب رفتاري آنان باشيد. از هر مجرا و ابزاري براي كسب حداكثر اطلاعات دربارة
مخاطبان، استفاده كنيد.
2. كاملاً آماده شويد. بخش عمدهاي از اضطراب سخنران، ناشي از عدم آمادگي
كافي براي ارائة مطلوب سخنراني است. تسلط بر موضوع، آشنايي قبلي با محتواي بحث،
سازماندهي مطلوب پيام، و در صورت لزوم، تمرين ميتواند اضطراب را به حداقل
برساند. تهية يادداشت حاوي محورها و نكات كليدي و اساسي و تاريخها و منابعي كه
احتمال فراموش كردن يا خطاي كلامي در مورد آنها وجود دارد نيز ميتواند تأثير
بسيار مثبتي در اين زمينه داشته باشد.
3. زودتر به محل برسيد. خودتان را دقايقي زودتر از زمان برگزاري سخنراني به محل
برسانيد تا همه چيز را كنترل كنيد و از آماده بودن همة لوازم و امكانات مورد نياز
مطمئن شويد. اين كار باعث ميشود كه پيشاپيش با شرايط محيطي آشنا و سازگار شويد.
ديدار با برگزاركنندگان و گفتوگوي صميمانه و خوشامدگويي با تني چند از شركتكنندگان
ميتواند آرامبخش باشد.
4. موفقيت را مجسم كنيد. چنين بينديشيد كه گويي در محل برگزاري سخنراني هستيد و
حاضران در حال گوش دادن به سخنان شمايند. نحوة شروع و ادامة برنامه را در ذهنتان
مرور كنيد. فرض كنيد كه غير از صداي خودتان صداي ديگري شنيده نميشوند و شنوندگان
در حالي كه كمي به جلو خم شدهاند، به دقت به حرفهاي شما گوش ميدهند. صحنهاي را
در نظر آوريد كه با اعتماد به نفس و استحكام كلام از عهدة اتمام سخنراني و پاسخگويي
به سؤالات برآمدهايد. مشاهده ميكنيد كه حاضران با چهرههاي بانشاط و تبسم حاكي
از رضايت ناشي از اجراي خوبتان شما را تحسين و تشويق ميكنند. فنون تجسمي، كمك
مؤثري به كسب آمادگي ذهني و كاهش اضطراب در زمان سخنراني ميكند.
5. مراقب لوازم ديداري
باشيد. زماني را براي آمادهسازي و
تمرين استفاده از ابزار ديداري اختصاص دهيد. هر گونه نقص و نارسايي در اين لوازم،
نه تنها روند كلي پيشرفت بحث را منتقل ميسازد، بلكه تمركز حواس شما و شنوندگان را
نيز از بين ميبرد. پس از آنكه سخنراني شروع شد ديگر فرصتي براي آزمايش كردن
پروژكتور، رايانه، پاورپوينت، و ديگر موارد نيست. با آمادهسازي قبلي اين اقلام و
تسلط كافي براي به كارگيري آنها زمينة بسياري از اضطرابها از بين خواهد رفت.
6. نفس عميق بكشيد. هر گاه اكسيژن به اندازة طبيعي و مناسب به اندام بدن
نرسد، تعادل و هماهنگي بين اعضا از بين ميرود و عملكرد هر يك از اندامها مختلف ميشود.
هنگام اضطراب، ماهيچهها منقبض ميشوند و در جريان گردش طبيعي اكسيژن، مانعي ايجاد
ميشود. به طور ارادي بر تنفس خود تمركز كنيد و چند نفس آرام و عميق بكشيد تا ريههايتان
پر از هوا و سپس خالي شوند. اين كار، حتي آمادگي ذهني شما را نيز افزايش ميدهد.
7. به عضلات خود استراحت
بدهيد. عضلات بدن را به جاي سفت كردن،
شل كنيد. قسمتهاي مختلف بدن را شل و سفت كنيد تا انرژي انباشته شده در دست و پاي
شما آزاد شود. گاهي يك پيادهروي كوتاه و سريع ميتواند بسيار كارساز باشد. اين
عمل، ماهيچهها را گرم، روحيه را با نشاط، و اضطراب را كمتر ميكند.
8. اعتمادبهنفس داشته
باشيد. بر خود مسلط باشيد و خود را فردي
توانمند و صاحب اراده بدانيد. نخستين داوري مثبت دربارة شما بايد توسط خودتان
انجام گيرد. اگر خود شما خويشتن را قبول نداشته باشيد چگونه انتظار دارد كه ديگران
شما را قبول داشته باشند؟ اگر اعتماد به نفس در شما تقويت شود، در بسياري از ارتباطات
اجتماعي، و از جمله هنگام ايراد سخنراني در جمع، عملكرد بهتري خواهيد داشت و
اضطراب در شما كاهش مييابد. براي تقويت اعتماد به نفس، شيوههاي گوناگوني وجود
دارد. برخي از آنها بدين قرارند:
از ايمان به خداي مهربان و اميد
داشتن به لطف او نيرو بگيريد.
به توانمنديهايتان فكر كنيد و
آنها را به كار گيريد.
با تكرار كلمات اميدبخش، روحية
خود را قوي كنيد و به ديگران نيز روحيه و انرژي بدهيد.
با اراده در پي رسيدن به هدف
باشيد و فكر تقليد از ديگران را از خود دور كنيد.
از شكست نهراسيد و آن را واقعاً
مقدمة پيروزي بدانيد.
به موفقيت بينديشيد.
پي در پي به خود تلقين كنيد كه:
«من ميتوانم.»
براي هر كاري و به اندازة كافي
فكر كنيد.
در نشستها و گردهماييها در
رديفهاي جلو بنشينيد.
تماس چشمي را حفظ كنيد و گاهي
به چشمها نگاه كنيد.
سرعت راه رفتن خود را مقداري
(حدود 25 درصد) بيشتر كنيد (مگر آنكه هنگام راه رفتن، سرعت و شتاب خوبي داشته
باشيد.)
بلند، جدي، و شفاف سخن بگوييد.
محكم دست بدهيد.
در جمع، نظر بدهيد و فقط شنونده
نباشيد.
خوشرو باشيد.
خود را بشناسيد و نقاط قوت خود
را تقويت و نقاط ضعف خويش را كمتر كنيد.
در همة احوال، بر سخن و رفتار
خود نظارت داشته باشيد.
بر احساسات، عواطف، و خواستههايتان
تسلط داشته باشيد.
برخي عبارات منفي و بهانههاي
يأسآور را به تدريج از قاموس ذهن و زبان خود حذف كنيد؛ مثل «نگذاشتند»، «شانس
نياوردم»، «نتوانستم»، «نميتوانم»، «فراتر از توان خود من است»، «ببينم ديگران چه
ميكنند»، ...
پيش از آغاز هر كاري، مقدمات آن
را كاملاً فراهم كنيد. آمادگي قبلي، اعتماد شما را به خودتان بالا ميبرد.
استعدادها و توانمنديهاي ويژة
خودتان را بشناسيد و آنها را پرورش دهيد.
پيشرفت را يك پديدة تدريجي و
گام به گام بپنداريد.
از لحاظ زماني، خود را تحت فشار
بگذاريد. نگران بدقوليهاي احتمالي خودتان باشيد.
خودتان نخستين و صميميترين
مشوق خود باشيد.
باور داشته باشيد كه شايستگي و
توانايي موفق شدن را داريد.
به تدريج در مسير جرئتورزي گام
برداريد.
اراده و حكمت پروردگار متعال را
بر خواست و آرزوي خود ترجيح دهيد.
همواره به خودتان تذكر دهيد كه
بايد دل دريايي داشته باشيد، زيرا خدا به اندازة دلتان به شما ميدهد.
ياد بگيريد كه از پيروزيها و
برخورداريهاي ديگران، خوشحال شويد و هرگز حسادت نكنيد.
مأموريت اصلي شما اين نيست كه
«بيمشكل زندگي كنيد»، بلكه آنچه اهميت دارد «باانگيزه زيستن» است.