جزوه درس  اصول گزارش و مقاله نويسي


جزوه درس  اصول گزارش و مقاله نويسي
خبرنگار كيست؟
خبرنگار كسي است كه با اتكاء به ذوق و استعداد شخصي، پس از گذراندن دوره‌هاي آموزشي‌، تخصصي و همچنين با مسئوليت اجتماعي كه اين حرفه بر عهده آن مي‌گذارد‌، وظيفه كسب، تهيه‌، جمع آوري و تنظيم اخبار و انتقال آنها از طريق وسايل ارتباط جمعي به مخاطبان را بر عهده دارد.
صفات خبرنگار را بيان نمائيد؟
داشتن شِمّ خبري، در مسير بودن، لزوم تخصص، تماس با مردم،‌ايجاد صميميت، ‌نگه داري نشاني  و منابع خبري، بررسي اسناد و مدارك، تكميل معلومات عمومي، سرعت عمل و رعايت بي طرفي
مفاهيم اساسي كدامند؟
الف) درستي خبر: يكي از مسئوليت‌هاي مهم رسانه‌هاي خبري ارائه اطلاعات درست به مخاطبان است. اطمينان  از درستي مطالب، از ضروريات حرفه روزنامه نگاري است.
ب) روشني خبر: خبر بايد با صراحت و روشني تنظيم شود. خبرنگاري كه رويداد خبري را تهيه مي‌كند اگر نتواند اطلاعات خود را به زبان ساده و رسا و بدون ابهام بنويسد نمي‌تواند در كار خود موفق باشد.
ج) جامعيت خبر: خبر بايد جامع و كامل باشد و به پرسش‌هايي كه براي مخاطبان بوجود مي‌آيد پاسخ گويد.
 
مخاطب شناسي به چند دسته تقسيم بندي مي شود؟
مخاطب شناسي از چهار حوزه مورد ارزيابي قرار مي گيرد:
الف) سن مخاطب: وقتي اقدام به برنامه ريزي براي انتشار يك نشريه مي شود بايد دانست چه افرادي با چه سني مخاطب ما هستند.
ب) جنسيت: در مورد جنسيت مخاطب نيز بايد به اين نكته توجه كرد كه نشريه  را براي كدام جنس منتشر مي كنيم.
د) تحصيلات و سواد مخاطب: معمولاً‌ گروه‌هاي اجتماعي را در هر كشوري با توجه به ميزان سواد و فرهنگ آن جامعه مي‌توان تقسيم بندي كرد. كودكان قبل از مدرسه  بي‌سواد‌، دوران دبستان كم سواد، دوران راهنمايي با سواد، و بالاتر از آن را پر سواد مي‌دانيم.
ه) طبقه اجتماعي: سنجش مخاطب از جهت موقعيت به گردانندگان نشريه كمك مي‌كند تا در جذب مخاطب تصميم درستي بگيرند. طبقات  اجتماعي را مي‌توان  از نظر شغلي تقسيم‌بندي كرد مانند طبقة كارگران، كارمندان،‌ مهندسان، پزشكان، دانشجويان و ...
 
گزارش را تعريف كنيد:
تعريف‌هاي مختلف كه از گزارش ارائه شده است نكته اشتراك اطلاع و خبردادن مي‌باشد . بنابراين‌، خصيصة اصلي هر گزارش مبتني بر اخبار و اطلاعاتي است كه ديگران از آن بي‌خبرند و يا اطلاع كافي ندارند.
همچنين بيان تشريح يك خبر يا رويداد كه وقتي با تحقيق‌، تفسير و توصيف همراه مي‌شود جذاب‌تر، خواندني‌تر و در نتيجه مستند‌تر و پذيرفتني‌تر است.
گزارش به معني به جاي آوردن ، انجام دادن، اظهار نظر كردن، در ميان نهادن و شح و تفسير كردن است. گزارش يك خبر، توصيفي و تفسيري است.
 
فايده گزارش نويسي را بيان نمائيد.
فايده و هدف از نوشتن گزارش، رساندن پيام به خواننده با سرعت و دقت و روشني است. مهم اين است كه نويسندة گزارش قادر باشد تصويري روشن از فكر خود را در ذهن خواننده ترسيم كند.
خوانندة گزارش كيست؟
قبل از اينكه تصميم به تدوين گزارش بگيريد بايد بدانيد كه گزارش را براي چه شخصي و يا اشخاصي تهيه مي‌كنيد. در واقع چه كسي يا كساني بر اساس گزارش شما، تصميم گرفته و اقدام خواهند كرد؟
دانستن افكار، تمايلات،‌تحصيلات، تجربه‌، نحوة تصميم‌گيري خوانندة گزارش و آيا اينكه او خود تصميم مي‌گيرد يا آنكه گزارش را براي اظهار نظر به نزد ديگران ارسال مي‌دارد براي تهيه كنندة گزارش بسيار  مهم است. زيرا با آگاهي از مسايل فوق مي‌توانيم گزارش خود را به شكلي تهيه كنيد كه رسيدن به هدف را سريعتر و مطمئنتر كند.
گزارشگر كيست؟
در جريان تهيه گزارش، گزارشگر نقش حساس و مهمي را بر عهده دارد. گزارشگر كسي است كه حواس پنجگانه خود را به مخاطب قرض مي‌دهدو ( از طريق توصيف و تصوير سازي) يعني به جاي او مي‌بيند، مي‌شنود، لمس مي كند و غيره. بنا براين بايد با همان صداقت گزارش را بازگو كند كه اگر خود مخاطب هم در صحنة گزارش حاضر بود به همان صورت مي‌ديد، حس مي‌كرد و همان برداشت و دريافت را داشت.
ويژگي گزارشگر چيست؟
الف) گزارشگر يك خبرنگار موفق و آگاه است كه تجربيات لازم را در حين كار كسب كرده و بينش لازم را بدست آورده است و آمادگي دارد در زمينه گزارش نويسي وارد مرحله عمل شود.
ب) گزارشگر به بازگويي رويداد مي‌پردازد،‌همة حواس خود را بكار مي‌گيرد تا خواننده را در صحنه رويداد حاضر سازد.
ج) گزارشگر نبايد گرايش‌ها و سليقة شخصي خود را در گزارش بكار گيرد.
د) گزارش نويسي خلاقيتي است كه گزارشگر در گزارش بوجود مي آورد.
 
مراحل چهار گانه  تهيه گزارش را نام ببريد؟
تهيه و تدارك 2- ربط منطقي 3- مرحله نگارش 4- تجديد نظر
1-    مرحله تهيه و تدارك)‌ قبل از نوشتن  مي بايست تمام اطلاعات ،‌حقايق، علل و عوامل مربوط به موضوع گزارش را در انديشه خود سازمان دهيم. هدف را بيابيم و بدانيم كه خوانندة گزارش ما كيست و چه اطلاعاتي از موضوع دارد كه در فهم مقصود او را ياري مي كند و چه اطلاعاتي بايد به او داد تا در نتيجه گيري نهايي سودمند باشد.
2-    مرحله ربط منطقي)‌ اغلب اتفاق مي‌افتد كه گزارش بسيار ساده است و نياز به تهية افكار و طرح  ربط منطقي ندارد. ولي بايد دانست كه بيشتر گزارش‌هاي اداري، فني،‌اجتماعي، فرهنگي نياز به ترتيب منطقي دارند.
3-    مرحله نگارش)‌ خوب انديشيدن و تمركز داشتن مايه نگارش و نگارش خوب به سرمايه هاي علمي، مطالعه، ‌آگاهي، ‌احاطه به موضوع ،‌دقت و تمرين نياز دارد.
گزارش اثر بخش نخواهد بود مگر آنكه علاوه بر پيشوايي سخن به نكات اساسي زير توجه نمائيد.
ü     فكر كردن قبل از نوشتن
ü     توجه به هدف، موضوع و طرح ربط منطقي
ü     در نظر گرفتن خواننده
ü     آگاهي به نكات دستوري
ü     ساده نويسي
ü     پرهيز از بكار بردن لغات و تركيبات دور از ذهن و غيره
ü     هر مقدمه اي داراي سه وظيفه اصلي است:
ü     روشن ساختن موضوع گزارش براي خواننده
ü     مشخص نمودن هدف نويسنده از نوشتن گزارش
ü     طراحي كردن و نحوة ارائه مطالب
4-   مرحله تجديد نظر و اصلاح گزارش
پس از نوشتن گزارش لازم است در آن تجديد نظر شود. آنچه را كه به ذهن نيامده يا هنگام نوشتن فراموش شده يادداشت و در جاي خود درج گردد و يا آنچه اضافه مي‌باشد حذف گردد.
 
5-   علماي فن انجام دادن سه كار را در مرحلة تجديد نظر توجيه مي‌كند.
الف) گزارش را به يكي از همكاران بدهيم تا او بخواند و از زاويه ديد خود مفهوم آن را بازگو نمايد.
ب) گزارش را بلند بخوانيم تا از راه گوش و چشم معايب و كمبودها مشخص و سپس بر طرف گردد.
ج)گزارش را پس از يك استراحت كامل از نو بخوانيم .
 
6-   مراحل تهيه گزارش را بنويسيد:
الف) سوژه: سوژه يابي نخستين قدم براي گزارش نويسي است . اگر چه  به ظاهر انتخاب سوژه كار آسان به نظر مي‌رسد اما معمولاً اينگونه نيست و بيشتر گزارشگران با مشكل پيدا كردن سوژه مواجه هستند.
گزارشگران حرفه اي هميشه در ذهن خود سوژه اي آماده براي تهيه گزارش دارند.
 
الف/1) داشتن شم خبري:
هر گزارشگر يا خبرنگار در صورتي‌كه شم خبري نداشته باشد بهتر است كه شغل ديگري انتخاب كند زيرا چنين افرادي نمي‌توانند موفق شوند. شم خبري همان قوه تشخيص يا تميز دادن است كه در مراحل تهيه گزارش به گزارشگر كمك مي‌كند.
 
الف/2)‌پرورش سوژه :
وقتي سوژه مشخص باشد به مشغوليت ذهني گزارشگر تبديل مي‌شود يعني در هر شرايطي  به سوژه فكر مي‌كند تا ببيند كه چگونه مي‌توان از سوژه تعيين شده  يك گزارش‌ درجه يك و مناسب تهيه كرد.
الف/3)‌ گرد‌آوري اطلاعات:
1/3) مشاهده ميداني: گزارشگر در صحنه حضور داشته باشد و مشاهدات خود را به رشته تحرير در آورد.
2/3) مطالعه آرشيوي و تحقيق كتابخانه اي داشته باشد
3/3) گفتگو  با مردم بعنوان مهمترين منابع كسب اطلاعات
4/3) گفتگو با شاهدان عيني كه از نزديك وقوع يك رويداد  را مشاهده كرده اند.
5/3) گفتگو با كارشناسان
6/3) گفتگو با مسئولان
7/3) گفتگو با طرف‌هاي اصلي ( سوژه‌‌ها)
 
7-  تنظيم گزارش:
در اصل يعني ايجاد ساختار براي يافته‌هاي گزارشگر كه از نظر فرم و شكل تا حدودي از سبك هاي موجود در خبر نويسي تبعيت مي‌كند.
8-  آراستن گزارش را توضيح دهيد:
آراستن گزارش براي تأكيد بيشتر  بر نكات مورد نظر و بنا كردن امكانات بصري كه بحث شما را پشتيباني كند از تكنيك هاي مهم گزارش نويسي است.
 
9-   جذاب كردن گزارش را توضيح دهيد:
طراحي گزارش به معني مشخص كردن اجزاي آن در راستاي انتقال هر چه بهتر اطلاعات به خواننده است.
 
10- سازمان يك گزارش را تشريح كنيد:
سازمان يك گزارش طرح كلي آن يا معماري بيروني يك گزارش است،‌ چگونگي تقسيم منطقي آن به قسمت‌هاي مختلف شامل فصل، بخش، و زير بخش است.
 
11- ساختار:
ساختار يك گزارش، معماري دروني  يا پژوهش موضوع از ابعاد مختلف است.
 
12-       نكاتي كه‌ در ساختار يا پذيرش يك ساختار مهم هستند را بيان نمائيد:
ü     ملموس بودن مطالب – ملموس كردن نتايج تحقيق از مهمترين اركان ساختار گزارش است.
ü     تبيين سير تدريجي رسيدن به نتايج – اين موضوع  نقش مهمي در جا افتادن آنها در ذهن خواننده دارد.
ü     طبقه‌بندي مطالب – همان شكستن موضوع به چندين موضوع است.
ü     پيوستگي انتقال مفاهيم – انتقال  پيوسته مفاهيم از يك جزء به جزء ديگر شامل جملات، پاراگراف‌ها و بخش‌ها و انجام اجزاي داخلي آنها باعث استنتاج صحيح و منطقي مطالب توسط خواننده مي شود
ü     ميزان عمق مطالب – عمق مطالب سطح پرداختن به جزئيات است و به نحوه طبقه‌بندي‌، تحليل و ارزيابي بستگي دارد.
ü     تأكيد مفاهيم كليدي – يك روش اصولي براي تأكيد بر اجزاء، اختصاص فصل يا بخش مستقل  به آن است.
ü      
13-      بند يا پاراگراف را تعريف نمائيد:
بند يا پاراگراف عبارتست از جمله يا مجموعه جمله هايي كه فكر واحدي را بيان مي كند .
 
14-       وظايف پاراگراف چيست:
ü     جلب توجه خواننده به موضوع و فكر اصلي نوشته
ü     پرورش فكر اصلي نوشته به كمك بند‌ها براي جلوگيري از انحراف فكر خواننده و قطع علاقه او
ü     اعلام نتيجه
براي اينكه اين سه نكته خوب انجام شود بايد ابتدا موضوع را به اجزاي فرعي تقسيم كرد.
 
15-       مزاياي استفاده از بند يا پاراگراف را بيان نمائيد:
1-    شكستن يكنواختي
2-    كمك به درك تقسيم بندي موضوع
3-    مشخص سازي جزئي از كل موضوع
4-    گذاشتن فاصله سفيد براي بهتر ديدن
5-    جلب توجه خواننده به تغيير موضوع يا موضوعات فرعي
6-     آساني مراجعه به هر مطلب
 
16-       الزام‌هاي يك گزارش خوب را بيان نمائيد:
ü     بيش از هر چيزي گزارش بايد خواندني باشد.
ü     گزارش بايد نگارشي زيبا و دلچسب داشته باشد. رعايت شيوايي در گزارش نويسي از عمده‌ترين ويژگي‌هاي كار است.
ü     بايد روان و يكدست باشد.
ü     ملاحظه‌هاي قانوني در آن رعايت شود.
ü     سليقه؛ خواسته، علاقه و نيازهاي مخاطب در گزارش لحاظ شود.
انواع گزارش را نام ببريد:   الف: گزارش‌هاي خبري            ب: گزارش‌هاي غير خبري
 
 
الف:‌گزارش خبري
گزارش خبري بيان تشريح يك خبر يا رويداد است. وقتي خبر از زواياي مختلف مورد نقد و بررسي قرار گرفت به گزارش خبري تبديل مي شود.
17-  اهميت گزارش خبري در مطبوعات را تشريح نمائيد:
وقتي خبري از رسانه‌ها پخش شد، مخاطبان حساستر مي‌شوند تا اطلاعات بيشتر و كاملتري در آن زمينه بدست آورند. در اين زمان گزارش خبري اهميت ويژه‌اي پيدا مي‌كند.
امروزه حتي راديو و تلويزيون خبر ها را در سريعترين زمان ممكن پخش مي كنند اما مخاطبان اين فرصت را ندارند كه به همه بخش‌ها توجه نمايند. بنا بر اين مخاطبان در نخستين فرصت به دنبال روزنامه مورد علاقه خود روان مي‌شوند تا اطلاعات كاملتري بدست آورند.
ب: گزارش‌هاي غير خبري:
گزارش روز :
 در اين نوع گزارش‌ها،‌گزارشگر موضوع مورد نظر خود را با توجه به موضوعات روز پيدا مي‌كند. ابتدا خبر يا رويداد واقع مي‌شود يا بوجود مي‌آيد و گزارشگر از زواياي مختلف به تشريح آن مي‌پردازد.
گزارش از شخص:
اشخاص مختلف بدليل ويژگي يا ويژگي هاي خاصي كه دارند گاهي دست مايه تهيه گزارش قرار مي گيرند. انتخاب اشخاص در اين نوع گزارش‌ها با توجه به ميزان محبوبيت آنها يا جذابيت هاي شغلي يا اقتدار سياسي، فرهنگي، ‌اقتصادي و غيره صورت مي‌گيرد.در عين حال جذابيت يا محبوبيت بايد بقدري پر رنگ باشد كه  بتواند بخشي از يك نوشته مطبوعاتي را به خود اختصاص دهد.
گزارش از سفر:
در اين نوع  گزارش هدف گزارشگر ارائه تصويري از يك محل و به تعبيري از يك محل زمان است. اين محل مي‌تواند يك روستا، يك نمايشگاه ، يك كتابخانه، يك مكان مقدس و يا تاريخي باشد.
 
سفر نامه:
برخي اوقات بنا به ضرورت شغلي به داخل يا خارج از كشور مسافرت مي‌كنيم و معمولاً گزارش‌هايي اينچنيني در قالب سفر نامه ارائه مي‌شود. گاهي گزارش سفر به گزارش از محل، نزديك مي‌شود. اما در هر صورت اين دو مقوله تا اندازه‌اي روشن است.
18-  تفاوت گزارش از محل و سفر نامه در چيست؟
1-  سفرنامه داراي جزئيات بيشتري است و سفرنامه نويس از هنگام ورود به محل و حتي از زماني كه تصميم به رفتن مي‌گيرد،‌ مطالعات ،‌اطلاعات و مشاهدات خود را مي‌نويسد و ممكن است تمامي اين اطلاعات در يك سفر يك روزه به اندازة يك کتاب قطور شود.
2-    نويسندة سفرنامه قصد ندارد برخي زوايا را پر رنگ‌تر و به طور دقيق به آنچه در اطرافش مي‌گذرد توجه دارد. اما همه چيز در دل زمان در حال گذشتن است.
3-    گزارش سفر تا حدودي ظرف زماني محدود يا به عبارتي تاريخ مصرف دارد، در حالي كه  سفر نامه مي‌تواند سال‌ها داراي جذابيت باشد. و سفرنامه معمولاً همراه با بيان تاريخي است.
 
19-  گزارش مصور را تعريف كنيد:
منظور از گزارش مصور يا تصويري ارائه تصويري نيست كه گزارشگر از افراد مختلف يا صحنه‌ها ارائه مي‌كند. بلكه  منظور گزارشي است كه از دريچه دوربين عكاسان بدست مي‌آيد.
در اين نوع گزارش‌ها ، گزارشگر با ديد بصري خواننده يا مخاطب سرو كار دارد.
اگر چه عكاس نقش گزارشگر را ايفا مي‌كند اما در اين نوع گزارش‌ها بخصوص از نظر ويراستاري كه منجر به پيدايي ساختار گزارش مي‌شود، نقش سردبير يا دبير گروه بسيار مهم است.
 
20-       گزارش از شيء  را تعريف كنيد:
اشياء هم به دليل قدمت يا اهميتي كه دارند دستمايه گزارش يك گزارشگر قرار مي‌گيرند.
در اين نوع گزارش‌ها قدرت نويسندگي گزارشگر بسيار حياتي است و نقش اول را بازي مي‌كند. اين گزارش‌ها  بيشتر از نوع  توصيفي، ‌تصويري هستند.
شيء مورد نظر ممكن است يك قاب عكس، يك شيء عتيقه و يا صنايع دستي باشد.
21-       گزارش علمي تخصصي را تعريف كنيد:
اين گزارش‌ها در دو حالت  تهيه مي‌شوند:
حالت اول:  تهيه گزارش براي يك نشريه علمي تخصصي است كه در اين صورت اصطلاحات‌، مفاهيم، واژه‌ها كه داراي بار علمي تخصصي هستند مورد استفاده قرار مي‌گيرند. و اصل بر اين است كه مخاطب آن نشريه داراي سطح متوسطي از تحصيلات و اطلاعات در مورد آن رشته باشد.
حالت دوم: تهيه گزارش‌هاي علمي – تخصصي براي نشريه‌هاي عمومي يا عامه‌پسند  غير تخصصي هستند كه در اين صورت زبان و مفاهيم در گزارش بايد ساده‌تر، قابل فهم‌تر براي اكثريت خوانندگان آن نشريه باشد.
22- مقاله چيست؟
مقاله نوشته‌اي است درباره موضوع خاصي كه نظريات و دريافت‌هاي يك نويسنده را دربارة موضوعي به ديگران منتقل مي‌كند. به عبارت ديگر ،‌مقاله نوشته‌اي است كه ابهامات موضوع انتخاب شده را با استفاده از تحقيقات و پژوهش حل مي‌كند.
 
23-     هدف مقاله را بيان نمائيد:
1-    انتقال حقيقي تحقيق و پژوهش به ديگران
2-    بازگو و آشكار ساختن نا شناخته‌ها يا ناگفته‌ها در ارتباط با موضوع
 
24-     مراحل نوشتن مقاله را شرح دهيد:
1-    انتخاب موضوع:
نخستين گام در نوشتن يك مقاله  خواه تحقيقي يا اجتماعي سياسي و غيره، انتخاب موضوع مي‌باشد.
موضوع مقاله بايد جديد و تازه باشد و بگونه‌اي باشد كه انگيزه مخاطب را برانگيزد.
ويژگي‌هاي موضوع مقاله:
الف) مختصر و كوتاه باشد ( حداكثر تا ده كلمه )
ب) جذاب باشد
ج) جديد و تازه باشد.
 
 
 
2-   چكيده مقاله
چكيده مقاله خلاصه‌اي بسيار فشرده از متن مقاله مي‌باشد كه در آغاز مقاله مي‌آيد. چكيده بايد بگونه‌اي باشد كه خواننده با خواندن آن به محتواي مقاله پي ببرد.
ويژگي‌هاي چكيده مقاله:
الف) اشاره به موضوع
ب) گزارش مختصر متن
ج) پرهيز از نقد و بررسي
د) اشاره به هدف مقاله
ه) اشاره به نكات كليدي
و) پرهيز از مطالبي كه در متن مقاله نيست.
استاندارد عددي چكيده نويسي حداقل 75 كلمه و حد اكثر 120 كلمه مي‌باشد.
 
3-  مقدمه:
در مقدمه، موضوع معرفي و تعريف مي‌شود  و معمولاً شامل هدف، انگيزه ، ضرورت، روش كار ، انتظارات نويسندة مقاله را مشخص مي‌سازد.
همچنين ضرورت انجام دادن آن مواد و روش‌هاي استفاده در مقاله را در اختيار خوانندگان قرار مي‌دهد و در نهايت چشم انداز‌هايي از اينده را به خواننده ارائه مي‌كند.
 
4-   متن مقاله:
متن مقاله در حقيقت مهمترين بخش مقاله و يا هر نوشتة ديگري است‌، متن مقاله محل ارائه استدلال‌ها، ‌داده‌ها، آمارها و غيره مي‌باشد. مطالب در متن مقاله بايد بصورت منطقي و پيوسته  نوشته شوند و بسوي يك نتيجه حركت كنند.
بطور معمول در بندهاي مختلف مقاله، بعد از توضيحات براي روشن شدن مطلب، مثال‌هايي كه خواننده را بسوي نتيجه سوق دهد، آورده مي شود.
5-   نتيجه گيري در مقاله:
بعد از نوشتن متن مقاله در پايان به نتيجه‌گيري از بحث خود مي‌پردازد. نتيجه مقاله در حقيقت  بايد بطور منطقي  از سير كلي مطالب مقاله حاصل شود كه طولاني نيست.
 
 
6-   منابع مقاله:
بدون شك ارزش علمي يك مقاله  علمي و تحقيقاتي علاوه بر يافته‌هايي از منابع ، چگونگي استفاده از انديشه‌هاي ديگران نيز در آن دخيل مي‌باشد.
 
25-      تفاوت چكيده  با خلاصه در چيست؟
1)     خلاصه به معني ساده كردن مطالب است ولي چكيده ساده كردن مطالب نيست.
2)     خلاصه به معني كليات است ولي در چكيده نكات مهم هم بيان مي‌شود.
3)  در خلاصه گاهي از مهمترين مباحث صرف نظر مي كنيم ولي در چكيده مي‌بايست مهمترين مباحث را بدون استثناء منعكس كنيم.
4)  در تهيه خلاصه سعي مي‌شود مطالب براي همه گروه‌هاي سني قابل استفاده باشد ولي در چكيده براي عموم قابل استفاده نيست.
 
26-      اركان مقاله نويسي را بيان نموده و تشريح نماييد:
ü     وحدت موضوع
ü     وحدت زمان
ü     وحدت مكان
ü     انسجام
ü     استنتاج
1-    وحدت موضوع:  يعني حفظ موضوع (سوژه) خبري واحدكه مقاله براساس آن نوشته مي‌شود.
اشاره به موضوعات فرعي بايد براي قدرت بخشيدن به موضوع اصلي باشد.
2-  وحدت زمان: به معني ثبات زمان مقاله است. مخاطب بايد  با زمان مقاله ارتباط برقرار كند و زمان براي او قابل لمس باشد. اين ركن به تازگي موضوع خبر ارتباط پيدا مي‌كند.
3-  وحدت مكان:‌ يعني حفظ مكان واحد در مقاله. همانگونه كه زمان مقاله براي مخاطب بايد آشنا باشد، مكان نيز بايد مخاطب آشنا باشد.
4-    انسجام: حفظ و يكپارچگي جزء به جزء مقاله است. كه خواننده با  سطوح مختلف از شاخه‌اي به شاخه ديگر نرود.
5-  استنتاج: مقاله مطبوعاتي بايد مبتني بر وحدت موضوع‌، مكان، زمان و انسجام باشد و در پايان، پيام مقاله، راه حل يا پيشنهاد آن در خلاصه‌‌ترين و روشن‌ترين شكل به خواننده ارائه شود.
27-     موضوع يابي چند نوع است:
ü      خاطره و تجربه
ü      تجربه ديگران
ü      بهره گيري از نشريات
ü      راديو و تلويزيون
ü      آگهي‌هاي تبليغاتي
28-     تكنيك هاي مقاله نويسي را بيان نمائيد:
شروع مقاله:
1-    ساده نويسي خبري:‌
نويسنده در ابتداي موضوع براي خواننده خبر يا موضوع مد نظر را ارائه مي كند و در يك جريان منطقي او را قرار مي دهد.
2-   نقل قول از افكار ديگران
نويسنده با يك جمله يا يك بند از نوشته يا افكار افراد علمي‌،  ادبي، مذهبي و غيره مقاله را آغاز مي نمايد.
3-  حكايت و روايت:
نوعي ديگر از شروع مقاله است كه با ذكر حكايت و روايت شروع مي‌شود. مطالب حاوي نكات براي تشريح مقاله مي‌باشند.
4-   شعر:
آوردن ابياتي از شاعران در ابتداي مقاله مي‌تواند به جذابيت مقاله كمك كند در واقع به خاطر كلام و زبان شعر و در عين حال معناي آن مي‌توان در كمترين واژه، بيشترين معنا را به مخاطبان ارائه داد.
 
 
29-      انواع مقاله‌هاي مطبوعاتي
الف: مقاله ساده خبري    
ب: مقاله تخيلي – داستاني
ج :  مقاله‌هاي تحقيقي، آماري و علمي
 
 
 
الف: مقاله‌هاي ساده خبري:
مقالاتي‌كه جنبه اخباري آنها مورد توجه است. يعني فاصله رويداد خبري با مقاله‌اي كه در مورد آن نوشته مي شود تا خواننده از كم و كيف رويداد به طور روشنتري آگاهي يابد مقاله‌هاي خبري ساده گفته مي‌شود.
 
1-      سرمقاله:
سرمقاله مهمترين و مورد استفاده‌ترين نوع مقاله در رسانه‌هاي جمعي است. هر روزنامه يا مجله با سرمقاله آغاز مي‌شود، كمتر نشريه‌اي است كه سرمقاله در آن جاي نداشته باشد.
سرمقاله آئينه افكار گردانندگان نشريه است، افكاري كه از روي بي غرضي در قالب سرمقاله  مي‌آيد.
نگارش سر مقاله بر عهدة روزنامه نگاراني است كه قادر باشند افكار و نظرات مسئولان نشريه را در‌بارة موضوع‌هاي مهم خبري روز، در ستون ويژه منعكس كنند.
سرمقاله عبارت است از مقاله‌اي كه در يك روزنامه يا نشريه هفتگي يا ماهنامه يا راديو و تلويزيون بوسيلة سردبير يا يكي از روزنامه نگاران مجرب نوشته مي‌شود.
 
محتواي سرمقاله :
ü محتواي سرمقاله الزاماً سياسي نيست، در هر سر مقاله از امور ميان بحث در ميان مردم،‌ در انتقاد از شخصيت‌هاي سياسي، ‌اقتصادي،‌ فرهنگي، ‌هنري و غيره  سخن گفته مي‌شود.
ü نكته مهم در سرمقاله موضع‌گيري رسانه دربارة يك موضوع ويژه است. به همين دليل سرمقاله نوشته مي‌شود و نيز الزاماً جا و مكان ثابت و بدون تغيير دارد.
ü سرمقاله براي هر رسانه داراي بار حقوقي است و ايجاد مسئوليت مي‌كند.
ü سرمقاله معمولاً اسم و امضاء ندارد مگر آنكه نام نويسنده به اهميت سرمقاله بيافزايد و خواننده را به خواندن ترغيب كند.
2-    يادداشت:
يادداشت‌ها مقالاتي‌اند كه معمولاً در مطبوعات جاي ثابتي ندارند و با عناوين گوناگون درج مي شوند. فراگيري اين مقاله‌ها از نظر موضوع خبري بسيار متنوع است و محدودة خاصي ندارد. موضوعات گوناگوني نظير مسايل شهري، روابط انساني، ‌مشكلات اجتماعي‌، حوادث كوچك و بزرگ،‌ اظهار نظر در مورد رويداد‌هاي مختلف ورزشي هنري و غيره مي‌باشد.
نثر اين مقاله‌ها بر خلاف سرمقاله كه بايد وزين و متين باشد مي‌تواند نثري جدي، طنز، نگاهي فكاهي و غيره بستگي به ذوق و سبك نويسنده به نگارش در آيد.
يادداشت‌ها بار حقوقي براي نشريه ايجاد نمي‌كنند.
تريبون آزاد:
تريبون آزاد مشكلي ديگر از يادداشت‌ها مي‌باشد كه از پر طرفدارترين  نوع مقاله‌ها هستند. مطبوعات معمولاً يك بحث روز را مطرح و از صاحب نظران مي‌خواهند تا نظرات خود را دربارة آن بنويسند اين نظرات  موافق و مخالف و تقابل نظر‌ها به خودي خود بازار بحث را گرم مي‌كند. بويژه اين كه نويسنده از افراد سرشناس باشد.
 
3-    تفسير:
تفسير گزارش اخبار و وقايع همراه با عقيده و نظر نويسنده و پاسخ به عنصر خبري ( چرا)  تفسير ناميده مي‌شود. نويسنده در تفسير، ‌رويدادها و وقايع را از نظر خود بيان مي‌كند. حال ممكن است اين رويداد خبري رخداده باشد يا در آينده رخ دهد.
 
4-    تحليل و تشريح:
تحليل مقاله‌اي است كه صرفاً بر اساس اطلاعات خبري شكل مي‌گيرد و گزينش اين اطلاعات به نحوي است كه به نتيجه مورد نظر نويسنده مي‌رسد.
 
5-    نقد مطبوعاتي:
نقد مطبوعاتي ريشه در نقد ادبياتي دارد اما به خاطر موقعيت مخاطب و زبان دروزنامه نگاري پيچيدگي‌ها و دشواري‌هاي آن را ندارد و توضيح و روش علمي آن را الزام آور نمي داند.
تعريف نقد مطبوعاتي،‌ارزيابي  دربارة يك رويداد خبري، ادبي،‌هنري و فرهنگي است كه به منظور بررسي نكات مثبت و منفي آن رويداد صورت مي‌گيرد. البته در مورد رويداد‌هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي به مفهوم خاص آن وجود دارد. اما در اينجا از جنبة رويداد‌هاي هنري و ادبي به آن پرداخته شده‌است. مانند نقد فيلم، ‌نمايشنامه‌ها، شعر، كتاب و غيره ...
 
ب: مقاله‌هاي تخيلي – داستاني
اين نوع مقاله‌ها از ذهن نويسنده نشأت مي‌گيرند و استعداد نويسندگي در اين مقاله‌ها به نحو بارزي است كه فضا سازي و هيجان را ايجاد مي‌كند. وقتي گفته مي‌شود اين مقاله‌ها از ذهن نويسنده نشأت مي‌گيرد به معني خيالپردازي نيست بلكه تخيل مجاز است كه خواننده مي‌تواند آن را حس كند و گاهي ببيند.
 
ويژگي‌هاي مقاله‌‌هاي تخيلي ،‌داستاني
1-     تصوير سازي:
تصويرسازي در اين مقاله‌ها در بالاترين حد خود ارائه مي‌شود و در آنها بجاي هر‌گونه توضيح،‌ توصيف يا تصوير به مقاله شكل مي‌دهد. و همچنين استدلال نيز مبتني بر تصوير سازي هستند.
2-    استعداد داستان نويسي:
نويسنده‌هاي مقاله‌هاي تخيلي، داستاني داراي ذهني خلاق و فضا ساز هستند و به سوژه‌هاي خبري از زاويه نگاه به داستان مي نگرند.
به همين دليل چارچوب داستان گونه يا طرح را در ذهن خود آماده مي كنند و آن‌را ارائه مي‌دهند.
3-    تخيل مجاز:
خبر وقتي در قالب داستان يا طرح در  مي آيد نا گزير به تخيل روي مي‌آورد اما اين تخيل و خيالپردازي غير قابل درك و قلب حقيقت و بزرگنمايي غير واقعي نيست. تخيل مجازي است كه خواننده مي‌تواند با آن ارتباط برقرار كند.
 داستان گونه:
مقاله هاي تخيلي و داستاني شبيه داستان‌هاي كوتاه هستند اما ابعاد و ويژگي فني داستان كوتاه را دارا نمي‌باشند.
 
ج: مقاله‌هاي علمي،‌ تحقيقي:
مقاله‌هايي هستند كه بر پايه تحقيق و آمار در مورد موضوع‌هاي علمي و تخصصي نوشته مي‌شوند اين نوع مقاله‌ها بيشتر در نشريات تخصصي مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

طبعاً هر چه دايرة تخصص محدودتر باشد، عمق تخصص بيشتر است.

جزوه درس جامعه شناسی تبلیغات

لينك دانلود درس 

 جامعه شناسی تبلیغات

https://www.dropbox.com/s/inwlbdymc3qxjpn/Taati.pdf

جزوه درس آئين سخنوري


سخنراني؛ يك رسانة قدرتمند
ارائه يك گفتار جالب و اثربخش، ابداً كار آساني نيست. آماده‌سازي دقيق و موشكافانة محتواي گفتار، شرط حتمي و صفت بارز يك سخنراني خوب است. اگر كسي نمي‌تواند از عهدة آماده‌سازي يك سخنراني جذاب و جامع برآيد، بهتر است كنار بكشد و اين كار را به عهدة شخص ديگري بگذارد كه وقت و حوصلة كافي براي كسب آمادگي مطلوب دارد. كار عاقلانه‌اي كه يك سخنور ضعيف، بي‌ميل، و فاقد مهارت مي‌تواند انجام دهد به خاطر سپردن اين نكته است كه: اگر ديگران فكر كنند كه تو ناداني، بهتر از آن است كه دهان بگشايي و ترديدهاي آنان را از بين ببري.
سخنراني، يك رسانة قدرتمند براي انتقال اطلاعات و انديشه‌هاست. واژه‌ها سكة رايج و مواد اصلي در تكاليف سخنوري به شمار مي‌آيند، اما بدون يك هدف و مقصود روشن، همة واژه‌ها صداهاي توخالي خواهند بود. انديشه‌ها واژه‌هايي را در ذهن ما پديدار و سپس بر زبان ما جاري مي‌سازند تا امكان بيان و انتقال انديشه‌ها به ديگران فراهم شود.
موانع سخنراني اثربخش
بسياري ازمردم،صحنه يامفهومي را به راحتي در ذهن خود مجسم و ابعاد گوناگون آن را احساس مي‌كنند، اما بيان و توصيف آن را دشوارمي‌يابند. آنان از چه مي‌ترسندو با چه موانعي روبه‌رويند؟برخي ازتهديدهاو موانع در برابر ارتباط شفاهي اثربخش بدين قرارند:
1. اضطراب
2. ترس از روبه رو شدن با جمع
3. عدم آشنايي و تسلط كافي سخنران به موضوع
4. نگرش آمرانه، سلطه‌جويانه، و تحقيرآميز سخنران
5. اشكال و نارسايي در سامانة صوتي
6. ترس از لكنت زبان و تپق زدن
7. ترس از روبه رو شدن با پرسشهاي دشوار از سوي شنوندگان
8. تلاش و اصرار براي خواندن از روي متن، به ويژه خواندن واژه به واژه
9. خطر كردن براي ارائة يك سخنراني آشفته و فاقد ساختار
10. تأكيد و تمركز بيش از حد بر زبان رسمي در جريان سخنراني
11. عوامل مزاحم بيروني و مشكلات محيط سخنراني
12. عوامل و موانع مربوط به شنوندگان
13. ترس از برخورد و درگيري
14. حضور شنوندگان نامطلوب در گونه‌هاي مختلف
15. تكراري بودن موضوع سخنراني براي شنوندگان
16. نداشتن اعتماد به نفس
17. آشنا نبودن شنوندگان با موضوع
18. نامناسب بودن زمان و مكان سخنراني
19. كافي نبودن مدت سخنراني
20. طولاني شدن سخنراني
21. بيان ضعيف و كسل‌كنندة سخنران
22. ظاهر نامناسب سخنران
23. پايبند نبودن سخنران به موضوع
24. حركات اضافي سخنران
25. تيكهاي كلامي سخنران
26. تيكهاي حركتي سخنران
27. لحن نامناسب در سخنراني
28. استفادة نادرست يا ناكافي از ارتباط غيركلامي
29. حالت نامناسب چهرة سخنران
30. صداي نامناسب سخنران
31. آماده نبودن سخنران
32. سرعت نامناسب در حرف زدن
پيامدهاي ضعف در سخنوري
كم‌توجهي والدين و مراكز آموزشي پيش از دبستان به تقويت و پرورش مهارت‌هاي ارتباط شفاهي در كودكان موجب مي‌شود كه بسياري از كودكان در شرايطي به دبستان و نظام آموزش رسمي وارد مي‌شوند كه مهارتهاي كلامي پايه‌اي هنوز در آنان شكل نگرفته و نارسايي در برقراري ارتباط شفاهي با ديگران در آنها مشهود است. اين كم‌توجهي مربيان به شناسايي ضعفهاي ارتباط كلامي افراد، بعدها در سطوح بالاتر نظام آموزشي، حتي در دانشگاه، ادامه مي‌يابد و نهايتاً زماني كه فرد بايد در تعاملات اجتماعي و ارتباط با ديگران، مهارت كافي در بيان ديدگاههايش و بهره‌گيري از انديشه‌هاي ديگران داشته باشد، احساس ناتواني مي‌كند و به تدريج به فردي كم حرف، بي‌حوصله، گوشه‌گير و خجالتي تبديل مي‌شود.
هنگامي كه از ضعف در برقراري ارتباط شفاهي سخن مي‌گوييم از يك سو به افرادي مي‌انديشيم كه از مهارتهاي پايه‌اي اين شيوة ارتباط، بي‌بهره‌اند و سكوت و كم‌حرفي آنان به علت شناختي است كه از اين نارسايي در سامانة رفتاري خود دارند، اما به علل رواني و شخصيتي ديگري از درگير شدن در ارتباطات شفاهي با ديگران پرهيز دارند. گروه ديگري را نيز بايد در نظر گرفت كه در مراودات غيررسمي و مكالمات روزمرة دوستانه و خانوادگي، ارتباطات كلامي مطلوبي برقرار مي‌كنند، اما از قرار گرفتن در برابر جمع و سخنوري رسمي و نيمه‌رسمي، عاجزند. در هر حال،‌ ضعف در سخنوري مي‌تواند پيامدهاي نامطلوبي داشته باشد كه برخي از آنها بدين قرارند:
1. بي‌بهره ماندن از فرصت و امكان انتقال تجارب و دانسته‌ها به ديگران
2. از دست دادن امكان اصلاح ديدگاهها و انديشه‌ها در ساية‌ نقد و ارزيابي از سوي ديگران
3. منزوي شدن و عادت كردن به تنهايي و خاموشي
4. خسته و بي‌حوصله كردن دوستان و همرديفان
5. داوري نامطلوب  گاهي نادرست ديگران دربارة ميزان دانايي و ويژتگيهاي شخصيتي فرد
6. بي‌ميلي شنوندگان براي حضور در جلسات بعدي سخنران
7. ضعف و ناتواني در دفاع از حقوق خود و ديگران
8. تشديد مستمر ضعف در اعتماد به نفس
9. نبود احساس نياز به مطالعه و كسب آگاهيهاي جديد
10. از دست دادن بسياري از فرصتهاي يادگيري از ديگران
دستاوردها و مزاياي مهارت در سخنوري
همان‌گونه كه ضعف در سخنوري، مشكلات ارتباطي فراواني براي فرد پديد مي‌آورد و بسياري از فرصتهاي رشد و شكوفايي در عرصه‌هاي اجتماعي، فرهنگي و حتي اقتصادي را از وي مي‌گيرد، قدرت بيان و مهارت در سخنوري مي‌تواند آثار و دستاوردهاي متعددي در جهت پرورش شخصيت و كسب موفقيت در زمينه‌هاي مختلف براي فرد داشته باشد. كساني كه قدرت ارتباط شفاهي خود را ارتقا مي‌بخشند و در قلمرو سخنوري به فصاحت و بلاغت دست مي‌يابند، قدرت و استعداد فزاينده‌اي براي تأثيرگذاري بر ديگران و متحول ساختن آنان كسب مي‌كنند. سخنوران ماهر، نه تنها در عرصه‌هاي فرهنگي، سياسي، و آموزشي، بلكه در زمينه‌هاي اجتماعي و اقتصادي نيز ارتباطات مؤثر و سازنده‌اي با ديگران و محيط اطراف خود دارند و پله‌هاي موفقيت و رشد را با سرعت و سهولت بيشتري پشت سر مي‌گذارند. برخي مزايا و دستاوردهاي مهارت در سخنوري بدين قرارند:
1. قدرت و امكان كنترل و هدايت هيجانات و احساسات خود و ديگران
2. بهره‌مندي مستمر از فرصت انتقال تجربه‌ها و دانسته‌هاي خود به ديگران
3. جلب احترام ديگران نسبت به خود
4. پرورش و تقويت روزافزون اعتماد به نفس
5. پرورش و تقويت مهارتهاي اجتماعي
6. بهره‌مندي از قدرت بيان ديدگاههاي خود و متقاعدسازي ديگران نسبت به آنها.
7. زمينه‌سازي و ايجاد امكان اصلاح ديدگاهها، انديشه‌ها و مواضع خود در ساية نقد و ارزيابي از سوي ديگران
8. برخورداري از قدرت كلام در دفاع از حقوق خود و ديگران
9. كسب شهرت و معروفيت و منزلت در محافل مختلف
10. ايجاد زمينه‌هاي مناسب براي رشد و شكوفايي ديگر استعدادها و ظرفيتهاي نهفته در فرد
11. كسب تدريجي قدرت و مهارت در مذاكره و ايفاي نقش ميانجي بين افراد و گروههاي متخاصم و متعارض
12. رشد و افزايش گنجينة دانش عمومي و تخصصي در ساية مطالعة مستمر براي كسب آمادگي و ايراد سخنراني
13. برانگيختن توجه و اشتياق مخاطبان و شنوندگان در موقعيتهاي ارتباط شفاهي
پيش‌نيازهاي يك سخنراني اثربخش
هنر و فن سخنوري، با پيشرفت فناوري و پيچيده‌تر شدن مناسبات فردي و اجتماعي، مسير تكامل را پيموده و افراد فراواني در رشد و شكوفايي آن سهم داشته‌اند. براي ارائة يك سخنراني اثربخش، سخنران بايد سخن خود را در چارچوب تعيين شده از سوي برگزاركنندة جلسه ارائه دهد. علاوه بر آن، او بايد اين نكته را همواره در خاطر داشته باشد كه سخن گفتن به شيوة كتابي و بسيار رسمي، در اكثر موارد نمي‌تواند براي مخاطب، جذاب باشد. در واقع،‌ سخنران بايد به زبان عادي، قابل فهم، ساده، و بي‌پيرايه، و البته با رعايت شأن موضوع و مخاطب، و متناسب با موقعيت، سخن بگويد. با در اختيار داشتن بيش از 20.000 واژه در هر زباني، ديگر ضرورتي ندارد كه انديشه‌ها و ديدگاههايمان را در قالبهاي پيچيده و دشوار بريزيم. (Sengupta,2005).
در عمل، اين فقط واژه‌ها نيستند كه پيام را مي‌سازند، بلكه مجموعه‌اي از عوامل در كنار هم و به عنوان عناصر مكمل واژه‌ها، زمينة اثربخشي يك سخنراني را فراهم مي‌سازند. براي رسيدن به اين نقطه و اجراي كامل مأموريت خطير سخنراني بايد گامهاي گوناگوني برداشت و از موانع متعددي گذشت.
عبور از فهرست بلندبالاي موانعي كه ارائة يك سخنراني موفق و اثربخش را دشوار و گاهي ناممكن مي‌سازند، مستلزم كسب دانش و مهارتهاي گوناگوني است كه فقط در ساية يادگيري، تلاش، همت، تمرين، و استمرار به دست مي‌آيد.
سخنور، اگر مي‌خواهد موفق و تأثيرگذار باشد، بايد به نحوة توليد صدا در حنجره و شيوة بكارگيري و هدايت صدا در جريان سخنراني آشنا باشد،‌ اصول و مفاهيم پايه‌اي ارتباط و به ويژه بهره‌گيري درست از عناصر اصلي فرايند ارتباط در هنگام برقراري ارتباط شفاهي با ديگران را بداند، نحوة جلب توجه ديگران را آموخته باشد، سازوكارهاي گوش كردن را فرا گرفته باشد، مراحل مختلف كسب آمادگي براي ارائه سخنراني و ارزيابي اثربخشي آن را بداند، روشهاي مختلف ارائة سخنراني و جلب مشاركت شنوندگان را بشناسد، معيارهاي اخلاقي را در مراوداتي كه با شنوندگان دارد، رعايت كند، و در برابر آن، احساس مسئوليت كافي داشته باشد. انتخاب موضوع مناسب و مفيد، شناخت مخاطبان، و در نظر گرفتن هدفهاي متعالي و ارزشمند نيز از پيش‌نيازهاي مهم يك سخنراني مؤثر و موفقيت‌آميز به شمار مي‌روند.
 
صدا، ارتباط و سخنوري
صداي شما در برابر جمع
برقراري هرگونه ارتباط شفاهي،‌مستلزم بهره گيري ا زصداست. در ارتباطات و كنشهاي متقابل شخصي و مكالمات دوستانه، صدا معمولا آرامترر، و صريح تر از صدايي است كه در سخنرانيهاي عمومي به كار مي رود. در محاورات روزمرده و چهره به چهره،‌ صداي خاصي از گوينده مي شنويم كه با صداي وي در هنگام سخن گفتن در برابر جمع،‌ تفاوتهايي هرچند ناچيز دارد.
صداي سخنور در موقيعت سخنراني عمومي بايد به گونه اي باشد كه به گوش چندنفر برسد. شنوندگان در چنين موقعيتي مايلند نحوه ادا كردن كلمات،‌لحن و زيروبمي صداي گوينده را بشنوند. هنگام برقراري ارتباط شاهي بايك گروه و تعديلها و تغييراتي در قدرت صداي خود و نحوه ادا كردن واژه ها مي­دهيم تا همة مخاطبان، صدا و پيام ما را دريافت كنند. صداي خاص ما در مجامع عمومي بايد در گوش فرد فرد شنوندگان به گونه اي شنيده شود كه گويي داريم با تك تك آنان به طور جداگانه صحبت مي كنيم.
بسياري از سخنرانان بر اين باورند كه هنگام صحبت كردن با يك گروه بايد همة عوامل تشكيل دهندة صداي خود را تغيير دهند. مثلاً گاهي در جريان سخنرانيهاي انتخاباتي مشاهده مي كنيم كه يك فعال سياسي با صدايي گوشخراش، يك سخنراني طولاني و كسل كننده ارائه مي كند كاري كه در مكالمات و گفتگوهاي روزمره هرگز از او سر نمي زند. اينگونه مباحث و مثالها، اساسا مربوط به موقعيتهايي است كه سخنران، مي خواهد صدايش را بدون كمك گرفتن از لوازم تقويت صدا (آمپلي فاير)به گوش اعضاي يك جمع برساند. تعداد اين افراد، در شرايطي كه امكانات و تجهيزات صوتي پيشرفته اي در اختيار همگان است، چندان زياد نيست.
در هر حال صدا در ارتباطات شفاهي نقش ارزندهاي ايفاد مي كند و نوع و حالت صدا نيز ظرفيت پيام رساني وسيعيت به صورت غيركلامي دارد. ويژگيهاي صدا در مجامع عمومي با خصوصيات صدا در محاورات خصوصي فرق دارد. آنچه اهميت دارد اين است كه صدا را در سلطة خود داشنه باشيم تا از اين طريق بتوانيم پيامهاي غيركلامي صوتي را آنگونه كه در نظر داريم، به شنوندگان خود منتقل كنيم.
نارساييهاي صدا: همانطور كه ظاهر، حركات، و اشارات سخنور در روح شنوندگان تاثير مي گذارد، نوع و لحن و تن صدا نيز تاثير عميقي بر شنونده دارد. اگر ناطق، صداي خوبي نداشته باشد كلمات را به طور صحيح ادا نكند، صدايش گرفته به نظر آيد، صدايي بيش از اندازه كلفت يا بيش از اندازه ضعيف و نازك داشته باشد، يا نوعي لرزش در صدايش احساس شود نه تنها قادر نيست كه با كلامش مخاطبان را تحت تاثير مثبت قرار دهد، بلكه تاثير منفي و مخرب بر شنوندگان خواهد داشت. مهمترين مشكلات و نارساييهايي كه ممكن است صداي سخنران را نامطلوب جلوه دهند، بدين قرارند:
1- نبود نوسانات زيرو بمي (شدت) صدا: سخنراناني كه به صورت يكنواخت صحبت مي كنند ممكن است نتوانند توجه شنوندگان خود را براي مدتي طولاني حفظ كنند. از آنچه كه اكثر صداها قابليت نوسان وسيعي از لحاظ زير و بم (شدت) دارندف معمولا مشكل مربوط به يان شاخته را مي توان حل كرد. ناكامي در تغيير دادن شدت صدا معمولا ناشي ا زعادت ومربوط به الگوهاي آوايي است كه طي سالها صحبت كردن و بدون آگاهي از تاثيرات ان به وجود آمده است.
2- نبود نوسانات در سرعت سخن گفتن: تعيين سرعت سخن گفتن، يكي از دشواريهاي اصلي در فرآيند سخنراني است. بعنوان يك قاعده كلي، شما بايد بخشهاي آسان پيام را با سرعت نسبتا بيشتر و بخشهاي دشوار را كه نياز به تاكيد بيشتري دارند با سرعت كمتري ارائه كنيد. دليل نوسان در سرعت ارائه، روشن است: اين كار به جذابيت سخنراني مي افزايد. ارائه آرام اطلاعات آسان مي تواند خسته كننده و آزار دهنده باشد و ارائه سريع اطلاعات دشوار و پيچيده نيز ممكن است دريافت و درك مطالب از سوي شنوندگان را با مشكل روبه رو سازد. يكي از مشكلات مربوط به آهنگ و سرعت سخن گفتن، استفاده نادرست از مكثاست. وقفه ها، اگر سنجيده و بجا به كار گرفته شوندف مي توانند بر نكات مهم آتي موضوع سخن، تاكيد بگذارند و كاركرد موثري در جلب توجه مخاطبان داشته باشند. اما مكثهاي پي در پي كه دليل موجهي براي انها وجود ندارد، آزاردهنده اند و تمركز شنونده را بر هم مي زنند. مكثها زماني كه با واژه ها و آواهاي نامفهوم و غيرضروري همراه مي شوند، مثل آ...،هوم...، اوم ...، عرض كنم كه، مي دانيد...، بسيار خوب ...، حتي آزاردهنده تر هم خواهند شد.
3- نبود تاكيدات آوايي: يكي از رازهاي سخنراني اثر بخش، دادن تاكيدهاي مناسب به واژه ها و عبارات از طريق تغيير دادن شيوة سخن گفتن است. اين كار را از سه طريق مي توان انجام داد:
1. تغيير دادن زير و بم (شدت) صدا                        2. تغيير دادن سرعت سخن گفتن                           3. تغيير دادن حجم صدا
دو روش اول و دوم قبلا توضيح داده شده اند. از اين رو توضيحاتي دربارة روش سوم، يعني تغيير دادن حجم صدا داده مي شود.
شما بايد به اندازه اي بلند صحبت كنيد كه تمامي مخاطبانتان بتوانند سخنان شما را به راحتي بشنوند، اما اين بلندي نبايد از حد ضرورت بگذرد. بنابراين،‌ بلندي – حجم صدا- براي يك گروه بزرگ از مخاطبانف بايد بزرگتر از حجم صدا براي يك گروه كوچك تر باشد. صرفنظر از اندازة گروه مخاطبان، با اين حال، تنوع در حجم صدا، تاثير مثبتي در زمينة تاكيد بر مفاهيم كليدي بر بعضي فرازهاي موضوع بحث را فراهم مي سازد. برخي سخنوران، به غلطف بر اين باورند كه تنها راه نشان دادن تاكيد، بلندتر و بلندتر كردن صداست.اماشماهمچنين مي­توانيداين تاكيد را با تغيير دادن صداي بلند به صداي ملايم، نشان دهيد. تقابل و مقايسه با آنچه پيش از صداي ملايم مطرح شده، تاكيد لازم بر مطلب قبلي را القا مي كند. گوناگوني صدا،‌يكي از ابزارهاي كليدي براي افزايش اثربخشي­كلام­است ويك­سخنران خوب بايد با رعايت راه و رسم بهره گيري از تاكيدات اوايي، اثربخشي سخنراني خودرا افزايش­دهد.
4- كيفيت ناخوشايند صدا: اين حقيقت تلخ را نمي توان ناديده گرفت كه در جريان ارتباطات شفاهي، صداهاي برخي افراد،‌ خوشايندتر از صداهاي ديگران است. خوشبختانه اكثر صداها خوشايند و در سطحي منطقي، قابل قبول اند. اما از سوي ديگر، صديا برخي افراد،‌گرفته، تودماغي، گوشخراش و ناخوشايند است. اگر چه برخي روشهاي درماني، موجب بهبود چنين صداهايي مي شوند، بعضي از سخنرانان بايد با ايگونه صداها روزگار بگذرانند. البته بهره گيري مطلوب از تغييرات زيروبمي صدا، سرعت سخن گفتن و حجم صدا مي­تواند حتي صداهاي ناخوشايند را نيز قابل پذيرش كند.
از طريق تحليل مي توان بر بسياري ازنارساييهاي صدا غلبه كرد. با بهره گيري از دستگاههاي ضبط صوت امروزي با سهولت مي توانيد بارها با صدا و سخن خويش گوش فرا دهيد. پس از فراگيري اصول و فنون يك سخنراني خوب و اثربخش، هنگام گوش دادن به سخنراني خود مي توانيد اشكالات و كمبودهاي آن را شناسايي و در جهت بهبود آن تلاش كنيد. يكي ديگر از راههاي بهبود مهارتهاي ايراد سخنراني، گوش دادن و تماشاي سخنراني ديگران است. شيوه سخن گفتن استادان، همكلاسيها، دوستان، گزارشگران و مجريان برنامه هاي راديويي و تلويزيوني،‌ سخنوران حرفه اي و ديگران رابه دقت، بازشنوي، تماشا و بررسي كنيد. با تحليل اين سخنرانيها نقاط قوت و ضعف هر يك را شناسايي كنيد و طرح مشخصي براي پيروي از نقاط مثبت و پرهيز از نقاط منفي در نظر بگيريد. از مزايا و ظرفيت هاي هر فرصتي كه بتواند مهارتهاي شما را در زمينه سخن گفتن را ارتقاء بخشدف به نحود مطلوب استفاده كنيد.
طراحي پيام با واژه‌ها
آيا مي‌توانيم حرف بزنيم؟
هر فردي بايد از قدرت كلام خويش آگاه باشد. هنگام برقراري ارتباط كلامي با ديگران بايد واژه‌ها را با چنان دقتي برگزينيم كه از شفافيت پيام و سهولت ادراك آن به وسيلة مخاطب، مطمئن باشيم. وقتي كسي مي‌گويد، «همين جوري گفتم»، «بي‌حساب، اين حرف را زدم» يا «حرفم را سبك و سنگين نكردم» اعتراف ساده و در عين حال گويايي است مبني بر اينكه فرستندة پيام يا گوينده، بدون فكر كردن دربارة اجزاي پيامش و بار معنايي هر يك از كلمات، مطلبي را بر زبان رانده است. طراحي پيامها با استفاده از واژه‌ها مستلزم مهارتهاي درون‌فردي، حتي در مكالمات و گفت‌وگوهاي ناگهاني و في‌البداهه است.
پيامهاي كلامي، دربرگيرندة ارتباط شفاهي (گوش دادن و صحبت كردن) و ارتباط نوشتاري (خواندن و نوشتن) است. ما واژه‌هاي خود را بر اساس ويژگيهاي مخاطبان و شرايطي كه در آن، ارتباط برقرار مي‌كنيم، برمي‌گزينيم. اكثر ما ناراحتي و آشفتگي ناشي از گفتن مطلب نادرست يا موهن دربارة ديگران را تجربه كرده‌ايم و اين حالت در موقعيتهايي رخ مي‌دهد كه قبل از انديشيدن و بدون دقت كافي، چيزي دربارة مخاطب يا شرايط موجود بر زبان مي‌آوريم. در چنين شرايطي ممكن است بگوييم، «اين را همين‌طوري گفتم»، «منظور خاصي نداشتم»، يا «نمي‌خواستم شما را ناراحت كنم.»
آفرينش پيام، چه شفاهي و چه كتبي، بدون انديشيدن دربارة آن، مي‌تواند شرايطي را براي سوءتفاهم يا ادراك نشدن پيام ما فراهم كند و همين خطر ايجاب مي‌كند كه دربارة واژه‌هايمان به خوبي فكر كنيم.
ارتباط كلامي، استفاده از هر گونه نماد زباني، اعم از زبان گفتاري، نشانه‌اي، يا نوشتاري براي نيل به اهداف پيام‌رساني است. صحبت كردن شفاهي با مخاطب، يكي از شكلهاي ارتباط كلامي است كه سازوكارهاي ويژه‌اي دارد و در فصل بعدي به تفصيل دربارة آن سخن خواهيم گفت. صداها و نگارش كلامي، مجاري انساني ارتباط به شمار مي‌روند كه به سامانه‌اي از نمادهاي براي انتقال پيامهاي معنادار، وابسته‌اند. نماد،‌ نوعي نشانه است كه اتصال يا پيوند مستقيمي با آنچه نمايندگي‌اش را مي‌كند، ندارد. ما معنايي را به نمادها نسبت مي‌دهيم و آنها را براي انتقال پيام به كار مي‌بري. واژه‌ها نمادهايي‌اند كه در جريان سخنوري از آنها بهره مي‌گيريم. گروههايي از آواها با هم تركيب مي‌شوند تا ريشه‌ي واژه‌ها را شكل دهند. عبارتها از واژه‌ها تشكيل مي‌شوند و نهايتاً عبارتها در كنار هم قرار مي‌گيرند تا جمله پديد آيد. مردم، نمادهاي واژه‌اي را تركيب و سازمان‌دهي مي‌كنند تا جمله‌هايي بسازند و به كمك آنها اظهارات كلامي معناداري را انتقال دهند.
اثربخشي كار يك ارتباطگر بستگي به گزينش درست و مناسب واژه‌ها و ترتيب آنها در يك پيام دارد. معنا شامل تعامل ادراك و تفسير است. هنگامي كه پيامي را طراحي مي‌كنيم بايد زباني را برگزينيم كه دريافت‌كننده را قادر سازد تا معناي ما را تا آنجا كه ممكن است نزديك به آنچه مد نظر ماست، تعبير و تفسير كند. ما بايد شرايط حاكم بر فضاي ارتباطي و سبك كلامي مورد استفاده براي ارسال پيام را در نظر بگيريم.
سبك كلامي چيست؟‌
شيوة خاصي كه ما براي گزينش واژه‌ها، عبارات، يا ترتيب جمله‌ها انتخاب مي‌كنيم، و آداب و تشريفاتي كه در اظهاراتمان به كار مي‌بريم، سبك كلامي ما را مي‌سازد. با وجود آنكه سبك كلامي، مجموعه‌اي از رفتارهايي است كه جنبه‌هايي از شخصيت ما را بازتاب مي‌دهند،‌ بر حسب زمينه‌اي كه تعامل كلامي در آن رخ مي‌دهد، تغيير مي‌كند. ما اين سبك را با مقاصدمان تطبيق مي‌دهيم و با ديگران همساز مي‌كنيم. اگر بخواهيم مزاياي حساب پس‌انداز را براي يك كودك توضيح دهيم. براي مثال، از واژه‌هاي ساده و ملموس براي توصيف معاملات بانكي و سود، استفاده مي‌كنيم. هر گاه بخواهيم همين موضوع را براي شخص بالغي شرح دهيم، از زيان و اصطلاحات رسمي‌تر و پيچيده‌تري براي توصيف انواع گوناگون برنامه‌هاي پس‌انداز بهره خواهيم گرفت. يادگيري نحوة سازگار كردن سبك كلامي با مخاطبان مختلف و دستيابي به هدفهاي ارتباطي خاص، مستلزم تفكر درون فردي از طريق طراحي ارتباط است.
هر يك از سبكهاي كلامي براي مقاصد و هدفهاي خاصي به كار مي‌رود و تأثيرات معيني دارد. انتخاب سبك كلامي شما بستگي به شيوة يادگيري و رابطه شما با ديگران، ميزان تفاهم، حساسيت متقابل، ميزان توجه و دلسوزي، نوع و دامنة تجارب مخاطب، و البته زمينه و هدف پيام دارد. مخاطب و موقعيت ارتباطي را بسنجيد و بر اين اساس، سبك كلامي مناسب را انتخاب كنيد. سبك پويا، سبك سخن گفتن در لفافه، سبك توصيفي، سبك مقتدرانه، سبك محتاطانه، سبك گرايش به رفتارهاي غيركلامي، و سبك صريح، نمونه‌هايي از سبك كلامي‌اند.
معنا از كجا سرچشمه مي‌گيرد؟
همان‌گونه كه در فصل ششم مطرح شد. معناشناسي به رابطة بين واژه‌ها و معناهايي كه ما به آنها نسبت مي‌دهيم، اشاره دارد. ما معنا را نسبت مي‌دهيم و مردم معنا را مي‌آفرينند و تفسير مي‌كنند. ما معنا را به نمادها منتسب مي‌كنيم و پيوندهايي بين نمادها برقرار مي‌سازيم تا مفاهيم و انديشه‌هاي معنادار بيافرينيم. اين پيوندها عموماً ريشه در تجارب، تعليم و تربيت، و فرهنگ ما دارند. معناهاي واژه‌اي در دو دستة اصلي قرار مي‌گيرند: معناهاي صريح و معناهاي ضمني.
معناي صريح توصيف حقيقي، تحت‌اللفظي، و رايج واژه‌اي است كه مي‌توان آن را از يك كتاب فرهنگ لغات به دست آورد. مثلاً درخت به معناي «گياه بزرگي كه ريشه، ساقه،‌ شاخه و گاه ميوه دارد» و يا «گياه چوبي چند ساله با تنة بلند بدون شاخه يا داراي چند شاخه در قسمت پاييني آن» تعريف مي‌شود. همه مي‌دانيم كه درخت، چيست، زيرا از لحاظ معناشناختي، پيوندي بين نماد واژه‌اي «درخت» و شيء فيزيكي‌اي كه اين واژه نمايندة آن است، برقرار مي‌كنيم، با اين حال، «درخت»، معناهاي ضمني گوناگوني، حتي در مكالمات روزمرة ما دارد. هر گاه يك توصيف‌كننده به اين واژه بيفزاييم، مفهوم، انتزاعي‌تر مي‌شود. درخت خانواده (شجره‌نامه/ تبارنامه) يك گياه چوبي نيست؛ يك نمودار تبارشناختي است. درخت آوا، يك طرح سازماني براي ارتباطات است. گرچه مفهوم درخت زنده همچنان بر ادراك ما تأثير مي‌گذارد. توصيف‌كننده‌ها(خانواده،آوا)معناي­اصطلاح را كنترل مي‌كنند.
معناي ضمني، روشني و صراحت كمتري دارد و متضمن احساسات و عواطف شخصي‌اي است كه ما با واژه‌ها تداعي مي‌كنيم. تداعي هيجاني ما با يك واژه يا نماد كه از تجارب شخصي ما ناشي مي‌شود، معناي آن را مي‌سازد. واژة درخت ممكن است غروبهاي خنك و نشاط‌آور تابستان را، در حالي كه روي تخت حياط يا در كنار رودخانه‌اي نشسته‌ايم، به ذهن ما بياورد. يا ممكن است ما را به ياد يك شيء خطرناك بيندازد و بترسيم كه مبادا از درخت به پايين بيفتيم و دست و پايمان آسيب ببيند. بعضي شايد واژة درخت را با مفهوم يك كسب و كار، همانند كنند كه طي آن از راه فروش چوب، درآمدي كسب مي‌شود.
ما معمولاً از معناي صريح و دلالت‌كنندة واژه‌ها آگاهي و از ديگران انتظار داريم كه مثل ما به آنها بنگرند. اما اين نكتة مهم را بايد به خاطر بسپاريم كه همة مردم، تداعيهاي معناشناختي يكساني از يك واژه ندارند. فرض كنيد كه شما مسئول هماهنگي يك كار گروهي مي‌شويد و قرار است يك طرح اضطراري را به كمك دو نفر ديگر به اتمام برسانيد. از دو همكارتان مي‌خواهيد كه هر يك، سهم خود را وظايف محوله در زودترين زمان ممكن انجام دهد. همكار اول ممكن است همة كارها و گرفتاريهاي ديگرش را كنار بگذارد و سهم خود از اين طرح ضروري را ظرف يك هفته انجام دهد. اين در حالي است كه همكار دوم با گذشت دو هفته، كارش را هنوز شروع نكرده و بر اين باور است كه تأكيد اصلي بر وظايف همكار ديگر بوده است. هر دو عضو گروه، معتقدند كه كارشان را در اسرع وقت انجام داده‌اند. بدون توافق بر سر يك مهلت معين و شفاف، امكان كار كردن اعضاي گروه در قالبي يكپارچه و همبسته وجود ندارد.
قواعد سخن گفتن
ما با توانايي يادگيري قواعد زباني متولد مي‌شويم و اين يادگيري از طريق مشاهده و گوش دادن به كساني كه در اطراف ما صحبت مي‌كنند، رخ مي‌دهد. قواعد سخن گفتن، مجموعه‌اي از توافقات و پيمانهاي حاكم بر سخنوري به هنگام مبادلة پيام است. اين قواعد را مي‌توان در چهار دستة دستور زبان، تعامل، سبك اجتماعي، و معناشناسي قرار داد.
1. قواعد دستوري دربرگيرندة ساخت جمله، ترتيب و آرايش واژه‌ها، نحو، و رواني و سلاست زبان است. براي كسب اطمينان از اينكه ديگران ما را درك مي‌كنند بايد به طور خودكار، قواعد دستوري را رعايت كنيم. اگر كسي به شما بگويد، «دير خواهم كرد امروز من»، معناي جمله را مي‌فهميد، اما حداقل براي لحظاتي گيج و سردرگم مي‌شويد، زيرا «نحو» در جملة ياد شده از الگوي طبيعي پيروي نمي‌كند و واژه‌ها در ترتيب درستي قرار نگرفته‌اند. رعايت دقيق و جدي قواعد دستوري در ارتباطات نوشتاري، امري الزامي است، اما پايبندي به آنها در ارتباطات گفتاري نيز تا ميزان معيني ضرورت دارد.
قواعد سخن گفتن و تعامل، شامل ربط داشتن موضوع، حرف زدن به نوبت، طول مدت سخنراني، سكوت، و شفافيت كلام مي‌شود. اين قواعد، بر تعاملات معمولي، مثل گفت‌وگوهاي روزمره نيز حاكم‌اند. اگر همه در يك زمان صحبت مي‌كردند با هيچ‌كس صحبت نمي‌كرد، ارتباطي برقرار نمي‌شد. در سوي مقابل، ما ياد مي‌گيريم كه در محاوره‌هاي روزمره به نوبت حرف بزنيم. همچنين مي‌دانيم كه نمي‌توانيم يك گفت‌وگو را به ديگري تحميل كنيم يا موضوع گفت‌وگو را در ميانة راه و بدون هماهنگي با كساني كه در حال تعامل با ما هستند، صرفاً در ذهن خودمان تغيير دهيم. قواعد اجتماعي به سلام و احوالپرسي، تعارفات، استفادة مناسب از واژه‌ها، سبك و شيوه بيان، و ميزان ابهام و چند پهلويي كلام برمي‌گردد. ما ياد گرفته‌ايم كه در ارتباط با ديگران، باادب و پايبند به آداب و نزاكت اجتماعي باشيم و هر جا لازم است، از «خواهش مي‌كنم» و «متشكرم» استفاده كنيم. وقتي شخص جديدي را ملاقات مي‌كنيم، به ويژه در جريان يك آشنايي و ملاقات حرفه‌اي، بايد در اداي كلمات و انتقال مفاهيم، محترمانه‌تر رفتار كنيم. در چنين شرايطي، اين تمايل وجود دارد كه با ميزان معيني از ابهام و دوپهلويي مؤدبانه دربارة موضوعات مغاير با ديدگاههاي خودمان حرف بزنيم.
قواعد معناشناختي، دربرگيرندة معناهاي صريح و معناهاي ضمني است.
واژه‌هايي كه معناهاي معيني براي افرادي معين دارند مي‌توانند معناهاي ضمني متفاوتي براي ديگران داشته باشند. در عين حال، بسياري از معناها به تناسب شرايط و زمينه‌هاي استفاده از واژه‌ها تغيير مي‌كنند. گفتن اينكه كسي در جريان مصاحبه، «مگسي» شده كاملاً متفاوت از زماني است كه بگوييم كسي غذايش را «مگسي» ديده است.
طراحان ارتباط از بيان قواعد و ضوابط گوناگون، قواعد موردنظر خود را براي نيل به هدفهاي ارتباطي بر حسب نيت، پيام، مخاطب، و زمينه‌ها و شرايط برمي‌گزينند. در حالي كه برخي قواعد سخنوري، آموخته و در تجارب ارتباطي هر روزة ما ثبت مي‌شوند، برخي ديگر از اين قواعد از سوي خود ارتباطگران به بحث گذارده مي‌شوند. قواعد حاكم بر سخن گفتن، ثابت و ساكن نيستند، زيرا شيوه‌هاي بهره‌گيري از زبان و سازگار شدن با موقعيتهاي مختلف، پي در پي در حال تغييرند.
دربارة چه چيز صحبت مي‌كنيد؟
گاهي، زماني كه در مكالمات روزمره صحبت مي‌كنيم، يا هنگام نوشتن، يا براي ارائة شفاهي، فرض را بر اين مي‌گذاريم كه مردم،‌ واژه‌هايي را كه به كار مي‌بريم خواهند فهميد. تعليم و تربيت، تجربه‌هاي قبلي، و فرهنگ به ما مي‌گويند كه در مقابل مخاطبان گوناگون از چه واژه‌هايي بايد استفاده و از كدام بايد پرهيز كنيم.
زبان حرفه‌اي يك زبان فني تخصصي است كه از سوي اعضاي يك حرفه يا رشتة علمي خاص، مثل پزشكان، وكلا، مهندسان،‌ كارشناسان رايانه، و كارگزاران بازار سهام به كار گرفته مي‌شود. زبان حرفه‌اي، عموماً‌ به مفاهيم، اصطلاحات، و ابزار مورد استفاده در يك رشتة ‌معين مربوط است و آن را دانش فني مي‌نامند. آشنايي با زبان حرفه‌اي هر يك از رشته‌هاي علمي يا مشاغل تخصصي براي ورود به آن عرصه‌ها و عضويت در گروهها و تشكلهاي مربوط، ضروري است. ممكن است شما با مفهوم «واتر‌پمپ» و «موتور» در اتومبيلتان آشنا باشيد و چيزهايي دربارة آنها بدانيد، اما اگر آقاي مكانيك به شما بگويد كه اتومبيلتان نياز به فلان قطعات تخصصي و برخي تعميرات پيچيده دارد، ممكن است متوجه حرفهاي او نشويد و معناي اصطلاحات فني جاري شده بر زبان او را ندانيد.
زبان حرفه‌اي اغلب به عنوان تندنويسي كلامي يا زبان تلخيص و كوتاه‌گويي به كار مي‌رود. هنگام برقراري ارتباط با گروهي از مردم كه اطلاعات و دانش فني گسترده‌اي دارند، زبان حرفه‌اي مي‌تواند معاني موجود در پيام را شفاف‌تر و دقيق‌تر كند. اما اگر با افرادي روبه‌رو باشيد كه اشتراك ادراكي با دانش فني شما نداشته باشند، يا از زبان ساده‌تر و رايج‌تري استفاده كنيد و توضيحات بيشتري دربارة اصطلاحات فني و مهم بدهيد.
زبان عاميانه، مجموعه‌اي غيررسمي از واژه‌ها و اصطلاحات است كه در درون يك گروه اجتماعي يا فرهنگ خاص به كار مي‌رود. همانند زبان حرفه‌اي، زبان عاميانه نيز نشانگر عضويت در يك گروه است، اما بر خلاف زبان حرفه‌اي، از زبان عاميانه معمولاً براي مقاصد توصيفي يا به كار بردن معاني معين، هم دربارة اصطلاح و هم دربارة شيئي كه به آن ارجاع داده مي‌شود، استفاده مي‌گردد. به عنوان مثال، بيان عاميانه‌اي نظير «حاشيه رفتن» مي‌تواند به صورت مناسب در بعضي موقعيتها به كار رود. با اين حال، اگر با كساني روبه‌روييدكه زبان بومي غيراززبان شما دارند،بهتراست ازرايج‌ترين اصطلاحات مربوط به زبان عاميانة خودتان استفاده نكنيد.
محدوديتهاي زبان
ما معمولاً فكر مي‌كنيم كه به طور شفاف و بدون ابهام، در حال انتقال مفاهيم به مخاطب خود هستيم، اما گيرندة پيام ما دچار سوء برداشت مي‌شود و مقصود اصلي ما را دريافت و ادراك نمي‌كند. اين وضعيت، زماني رخ مي‌دهد كه ما از زبان به شيوه‌هاي محدودكننده استفاده مي‌كنيم. نحوة گزينش واژه‌ها و سبك كلامي مورد استفاده مي‌تواند پيام ما را، به ويژه هنگامي كه مايليم فعاليت اقناعي يا استدلالي داشته باشيم، سست و تأثير آن را كم كند. گاهي از واژه‌ها و عباراتي استفاده مي‌كنيم كه در تضاد با چيزي است كه مي‌خواهيم بگوييم. شيوة استفاده از زبان هميشه تأثيرات معيني بر مخاطبان دارد. در ساية شناخت كافي نسبت به محدوديتهاي زبان كه در جدول بعدي آمده‌اند، مي‌توانيم پيامهاي شفاف‌تري طراحي كنيم كه تأثير عميق‌تر و ماندگارتري بر مخاطب  داشته باشد.
اين مشكلات كلامي از قدرت پيام مي‌كاهند و بر ابهام آن مي‌افزايند، اما پيام همچنان مي‌تواند قابل فهم باشد. محدوديتهاي ديگري نيز وجود دارند كه مي‌توانند فرايند ارتباط و تعامل كلامي را مختل و پيام را مبهم و پيچيده كنند.
—تجريد/ انتزاع به معناي استفاده از زبان پيچيده و تكلف‌آميز به جاي زبان ساده و روان است. اگر كسي به شما بگويد، «وخامت وضع جسد در حاشية‌ گذرگاه ويژة وسايل نقليه به گونه‌اي بود كه تشخيص نوع جانور بسيار دشوار بود»، آيا متوجه مي‌شويد كه گوينده دربارة يك حيوان مردة غير قابل شناسايي در كنار جاده صحبت مي‌كند؟ شفاف‌ترين و ساده‌ترين زبان تقريباً هميشه از ملموس‌ترين و آشناترين واژه‌ها در ساده‌‌ترين ساختار استفاده مي‌كند.
— چند راهي هنگامي رخ مي‌دهد كه معناهاي متفاوتي با يك نمادِ واژه‌اي واحد، مرتبط مي‌شوند يا نمادهاي متفاوت براي شناسايي يك انديشه يا شيء واحد به كار مي‌روند. گاهي چند راهي، يك پديدة فرهنگي است. اين پديد همچنين مي‌تواند بين افراد وابسته به يك فرهنگ واحد رخ دهد. فرض كنيد كه آقاي «الف» به همكارش آقاي «ب» مي‌گويد كه موش محبوبش مرده است. آقاي «ب» سرگردان و شگفت‌زده مي‌شود كه آيا آقاي «الف»‌ صرفاً يك عروسك دوست‌داشتني را از دست داده، يا موشواره (ماوس) رايانه‌اش از كار افتاده است؟ در اين حالت، مفاهيم مرتبط با موش (يك حيوان، يك ابزار رايانه) و مفاهيم مربوط به مرده (موجودي كه ديگر زنده نيست، ابزاري كه ديگر كار نمي‌كند) يك پيام ساده را پيچيده مي‌كنند.
نتيجه‌گيري زودهنگام، اشاره به جهش به سوي نتايج دارد. اين مشكل ناشي از اطلاعات ناكافي در پيام اوليه است. اگر متوجه شويد كه ناهارتان از داخل يخچال اتاق استراحت كاركنان برداشته شده و به شما بگويند كه آخرين فرد مشاهده شده در آن اتاق، آقاي «الف» بوده است، ممكن است چنين فرض كنيد كه فرد يادشده ناهار شما را برداشته است. مشكل در اينجاست كه شايد كسي قبل از آن آقا ناهار شما را برداشته و يا مسئول نظافت، اشتباهاً آن را در سطل زباله انداخته باشد. تا زماني كه اطلاعات مناسب و كافي دربارة شرايط پيرامون موقعيت در اختيار نداشته باشيد، نبايد به نتيجه‌گيري قطعي بپردازيد.
— استفادة نادرست از واژه‌ها مي‌تواند پيامي را بي‌معنا كند. ممكن است در يك نشاني، مثلاً به جاي «سازمان امداد» از عبارت «سازمان مددكاري» استفاده كنيم كه تشكيلات و وظايف متفاوتي دارد و محل استقرارش كاملاً جدا از محل سازمان امداد است.
— تعميم بيش از حد بسيار شبيه كليشه‌سازي است. جملات و اظهارات فراگير و كلي، ما را از ارائه اطلاعات كافي در پيامهايمان باز مي‌دارند. جملة‌ «رئيس، خيلي به من ارادت دارد» يك نمونه با اين رويكرد است. رئيس ممكن است از نوع عملكرد شما خشنود باشد، اما شايد هيچ علاقه‌اي به شما به عنوان يك فرد نداشته باشد. جمله‌اي با اين درجه از تعميم مي‌تواند اين برداشت را در شنونده ايجاد كند كه رئيس، بدون توجه به نحوة عملكردتان، شما را دوست دارد و طبعاً چنين برداشتي مي‌تواند به اعتبار شما در سازمان و در ميان همكارانتان لطمه بزند.
گزاف‌گويي به معناي آن است كه با ساده‌انديشي، دنيا را به جاي سايه‌هاي خاكستري، فقط به رنگهاي سياه و سفيد مي‌بينيم. افراط و مبالغه، اين امكان را از ما مي‌گيرد كه دامنه‌اي از پاسخهاي گوناگون را در برابر يك اظهارنظر يا عمل معين در نظر بگيريم. ما به سادگي مي‌توانيم يك انديشه را كوچك يا بزرگ، و خوب يا بد تلقي كنيم، اما چنين اظهاري، ويژگيهاي انديشه و وضعيت منطقة خاكستري بين دو كرانه را براي ما ترسيم نمي‌كند. مثلاً اگر از دو گروه خواسته شود كه پيشنهادهاي خود را دربارة يك برنامة ترويجي ارائه دهند، رهبر طرح نبايد از هيچ گروهي جانبداري كند، بلكه بايد طرح نهايي را با تلفيق پيشنهادهاي هر دو گروه، تنظيم و معرفي كند.
انعطاف‌ناپذيري از خشكي و نرمش‌ناپذيري ما در زمينة شناختي كه از دنياي اطرافمان داريم، سرچشمه مي‌گيرد. گرچه ما پيوسته در حال تغيير، كسب تجربه‌هاي نو، و يادگيري چيزهاي جديد هستيم،‌ ادراكات خود را محكم نگاه مي‌داريم؛ گويي كه هيچ چيز تغيير نكرده است. مثلاً كسي كه در دوران كودكي از شلغم خوشش نمي‌آمده، ممكن است در روزگار بزرگسالي نيز از خوردن آن پرهيز كند. گرچه بسياري از مردم بالاخره چيزهايي را كه در سالهاي كودكي دوست نمي‌داشته‌اند، در بزرگسالي مي‌چشند و حتي در برنامة غذايي خود قرار دهند، اما برخي نيز همچنان انعطاف‌ناپذير باقي مي‌مانند و از آنها دوري مي‌كنند. اگر قادر به تغيير خودمان و محيط اطرافمان نباشيم، نمي‌توانيم در تعامل با خود و ديگران، كاركرد اثربخش و موفقي داشته باشيم. زمان، مكان، و شرايط جديد ايجاب مي‌كنند كه روشها و فرايندها را نيز به تناسب نيازها تغيير دهيم. فرض كنيم در پي يك حادثة ناگوار، مقررات و ضوابط ويژة امنيتي برقرار شود. هر گاه پس از بازگشتن شرايط عادي و رفع عوامل خطرآفرين، اجراي مقررات ويژة شرايط اضطراري ادامه يابد، بسياري را به دردسر خواهد انداخت و زمينة اعتراض عده‌اي را فراهم خواهد ساخت. همة الزامات مربوط به انعطاف‌ناپذيري را بايد هنگام بهره‌گيري از زبان و برقراري ارتباط، رعايت كنيم.
محدوديت هاي زبان
تشديد كننده ها
Intensifiers
از جمله رايج ترين مشكلات سخنراني، استفاده از تشديدكننده­هاست. واژه هايي مانند خيليف بسيار، فراوان، چنين، چنان، كاملاً و موارد مشابه معمولا به منظور شدت بخشيدن به يك اظهار يا بيان بكار مي روند. وقتي جملايت مانند "بيرون كاملا سرد است" ، "اور از دستو تو خيلي عصباني است"، "من شديدا خسته ام" و "اورانندة خوبي است" را بر زبان جاري مي كنيم، بياد مراقبت شدت و عمق واژه هاي تشديد كنده و ميزان تطابق آنها با واقعيتهاي موجود باشيم.
ملايم كننده ها
Qualifiers
در مواردي كه ارتباطگر احساس منفي يا ناايمني در بيان مطلبي داشته باشد، از ملايم كننده ها استفاده مي­كند. گاهي مناسبت تر است كه بگوييم "من فكر مي كنم اين طرح خوبي است" اما همين جمله د موارد ديگري اين پيام را به مخاطب مي دهد كه ما اطمينان الازم را نسبت به موضوع نداريم. ملايم كننده هاي كلامي، عباراتي نظير "من فكر مي كنم" ، "من حدس مي زنم" ، "من بر اين باورم"، "شما مي دانيد"، "كمابيش"،  "بفهمي نفهمي"، "به نوعي"، "تقريبا"، "تا حدي"، "احتمالا"، "شايد" و  امثال آن، نمونه هايي از ملايم كننده هايند.
پرسشهاي تاييدي
Tag questions
پرسشهاي تاييدي، كلمات يا عبارتهايي­اند كه در پايان اظهارات اضافه مي شوند و عمولا در پي دريافت پاسخي ا جانب مخاطب اند. اما اين راهبرد مي تواند نتيجه معكوس نيز داشته باشد. اگر شما به همكارتان بگوييد "اين گزارش خوبي است" و بعد اضافه كنيد "شما اينطور فكر نمي كنيد؟" ممكن است چنين به نظر برسد كه ما به جاي بيان يك ديدگاه،‌درصدد القاي يك عقيده ايد.
انباشتگي صفات
Adjective cramming
 ارتباطگران در تلاش براي شفاف يا گويا بودن، گاهي از صفتهاي متعدد و بيش از حد ضرورت در پيامهايشان استفاده مي كنند مثال: "آقاي قديري،دفتري كوچك،تاريك،بي روح، شلوغ،‌بدبو، و نموردارد" به­جاي شفاف­كردن يك مفهوم و توصيف كامل آن به شكلي­كوتاه و فشرده،‌ به علت انباشتگي صفات، عملا درك پيام را دشوارتر ميسازد.
حسن تعبيرها
Euphemisms
حسن تعبير با به حداقل رساندن مولفه هاي پيام، اهداف پيام را سست و متزلزل مي كند. اين حسن تعبيرها واژه هاي مثبتي اند كه براي توصيف چيزهاي منفي به كار مي روند. مثلا هنگامي كه از واژه "كوچك سازي" استفاده مي كنيم، آنچه واقعا درباره اش صحبت مي كنيم، اخراج تعدادي از كاركنان است. گرچه حسن تعبيرها رايج و قادر به تلطيف جريان خبرهاي ناخوشايند هستند، اما گاهي منجر به نتايجي معكوس نيز مي شوند. آنها مي توانند مانع انتقال اطلاعات مهم و ناخوشايند مي شوند. همچنين ممكن است اين برداشت را رد مخاطب ايجاد كنند كه شما براي جديت و حياتي بودن مشكل، اهميت لازم را قائل نيستيد.
استدلال (دليل آوردن)، توانايي ديدن پيوندهاي موجود بين انديشه‌ها و شواهد و استفاده از دلايل به عنوان عناصر اصلي پشتيباني‌كنندة نتيجة موردنظرتان است. استدلال مي‌تواند به يكي از دو روش قياسي يا استقرايي انجام شود.
استدلال قياسي، از اصول كلي به موارد جزئي و خاص مي‌رسد. هنگام برپايي برهان بر اساس روش استدلال قياسي، يك ادعاي كلي مطرح مي‌شود؛ مثلاً «برنامه‌نويسان رايانه‌اي مشابه آقاي احمدي، در درس رياضي، قوي‌اند» سپس دلايل خاص‌تري عرضه مي‌شوند تا از ادعاي مطرح شده، حمايت كنند؛ مثلاً «آقاي احمدي، چند درس جبر و آناليز رياضي را در دانشكده گذرانده است. اين دلايل نشان مي‌دهند كه ايشان در موضوع رياضيات، فردي توانمند است.» علتها و هماننديها،‌ شكلهايي از استدلال قياسي‌اند. براي برپاساختن يك برهان از علت، از روي معلول استدلال مي‌كنيد تا معلوم شود كه علت، چه مي‌تواند باشد. به عنوان نمونه، چنانچه مشاهده كنيد كه همكارتان مشغول جمع كردن وسايلش از روي ميز است،‌ مي‌توانيد استدلال كنيد كه به همكاري او خاتمه داده شده است. همچنين پس از كسب يك مفهوم كلي دربارة نحوة تعويض كارتريجهاي دستگاه چاپگر، ممكن است از راه قياس و همانندي به اين تفسير يا نتيجه برسيد كه كارتريج يك چاپگر مشخص نيز با فرايند و روشي مشابه تعويض مي‌شود.
استدلال استقرايي، جهتي معكوس را طي مي‌كند؛ يعني از موارد جزئي و خاص به نتايج كلي مي‌رسد. براي بنا كردن يك برهان بر پاية استدلال استقرايي، با دلايل و شواهد شروع مي‌كنيم و سپس به يك نتيجه يا ادعاي كلي مي‌رسيم. مثالها و نشانه‌ها معمولاً شكلهاي استنتاجي استدلال‌اند. مي‌توانيم با دليلهايي از اين قبيل شروع كنيم: «به عنوان يك برنامه‌نويس، آقاي احمدي، تجارب فراواني در تحليل رمزها و محاسبة مسائل پيچيدة رياضي دارد،‌ و در علوم رايانه‌اي، مدرك دانشگاهي دارد. برنامه‌نويسان رايانه‌اي نياز به درك و به كار بردن اصول رياضي براي انجام دادن كارهايشان دارند.» ممكن است چند نفر از همكاران را ببينيد كه دارند محل كارشان را براي صرف ناهار ترك مي‌كنند و ابرهاي تيره‌رنگ در حال شكل‌گيري در آسمانند و به اين نتيجة تعميم‌يافته برسيد كه، «اين كاركنان، قبل از بازگشتن به محل كارشان، با باد و باران روبه‌رو خواهند شد.»
ميل‌آفريني در مخاطبان
ارسطو، فيلسوف يوناني، معتقد بود كه ما براي ترغيب و اقناع ديگران و جلب موافقت آنان با خودمان از سه نوع جذبة‌ اعتبار، هيجان و سند استفاده مي‌كنيم. ارسطو براي اين سه، به ترتيب، واژه‌هاي يوناني ethos، pathos و logos را پيشنهاد مي‌كرد.
اعتبار، از سوي مخاطب تعيين مي‌شود، اما به وسيلة سخنور برپا مي‌گردد. اگر مخاطب بر اين باور باشد كه سخنور، به لحاظ دانش و صلاحيت علمي در موضوع مورد نظر و قابليت اطمينان، فردي معتبر و شايان اتكاست،‌ در اين صورت، مخاطب، اشتياق، و آمادگي بيشتري براي ترغيب شدن و رسيدن به مرحلة اقناع خواهد داشت.
هيجان، مي‌تواند مخاطب را در جهت هماهنگي و توافق با سخنوري كه احساسات خاصي را دربارة موضوعي خاص برمي‌انگيزد، تحريك و تحريض كند. ترس،‌ عصبانيت، اميد،‌ عشق، نفرت، شرمساري، افتخار و موارد مشابه، نمونه‌هايي از عواطف و هيجاناتي‌اند كه مي‌توانند به وسيلة پيامها و برهانهاي كلامي ترغيبي، برانگيخته شوند. طراحان ارتباط براي پيش‌بيني نحوة برانگيختن هيجانات، روي نيازهاي مخاطبان، متمركز شوند. جنبه‌هاي هيجاني مي‌توانند بسيار قدرتمند باشند، اما كاربرد نسنجيدة آنها ممكن است از قدرت يك برهان بكاهد،‌ به ويژه اگر مخاطب با ادعاي مطرح شده، موافق نباشد. مثلاً يك جذبة هيجاني حاوي درخواست كمك به تأمين تجهيزات مورد نياز يك تيم فوتبال وقف شده به امور خيريه، ممكن است بر مخاطباني كه علاقه‌اي به فوتبال ندارند، تأثير چنداني نداشته باشد.
سند، شامل شواهد و دلايلي است كه مي‌توانند در قالب ديدگاه موثق، گزارشهاي مستند، مطالعات انجام شده، مقايسه با رويدادهاي مشابه، و مثالها مطرح شوند. شواهد، در واقع، راهنماهايي براي گرفتن تصميمات منطقي به شمار مي‌روند. بدون شاهد و سند، برهاني وجود نخواهد داشت. چنانچه مدير يك فروشگاه زنجيره‌اي، بودجة بيشتري براي فروشگاه خود درخواست كند، بايد شواهد و مداركي مبني بر موجه بودن بودجة درخواستي با تكيه بر ميزان فروش جاري، ظرفيت و فروش بالقوه، و نيازهاي تك تك فروشگاهها ارائه دهد. (Angel, 2007, p:155)
جذبه‌ها در ارتباطات نوين
در نظريه‌هاي نوين ارتباطات و به منظور ميل‌آفريني در مخاطبان در عرصه‌هاي بازاريابي، ‌تبليغات، و روابط عمومي، همچنين در موقعيتهاي ارتباط شفاهي، جذبه‌ها را به سه دسته تقسيم مي‌كنند:‌
1. جذبه‌هاي منطقي، به منفعت شخصي مخاطب مربوط مي‌شود. اين جذبه‌ها وعدة منافع مادي و كاركردي را مي‌دهند، مثل جايزه، تخفيف، عملكرد بهتر، كيفيت بالاتر، مقرون به صرفه بودن، ارزش فوق‌العاده.
2. جذبه‌هاي هيجاني، مي‌كوشند تا هيجانات مثبت و منفي را كه مي‌توانند رفتار موردنظر را در مخاطب تحريك كنند، به جنبش در آورند. اين هيجانات دربرگيرندة جذبه‌هاي ترس، احساس گناه، تنهايي، نفرت،‌ زشتي، شكست، و  غم (به عنوان هيجانات منفي) و شجاعت،‌ عشق، شوخ‌طبعي، شادي، افتخار، پيروزي، موفقيت (به عنوان هيجانات مثبت) است و مردم را به سوي كارها و حالاتي سوق مي‌دهند كه موردنظر ارتباطگر است.
3. جذبه‌هاي اخلاقي، به سوي احساس مخاطب نسبت به آنچه «درست» و «مناسب» است، هدايت مي‌شوند. اين جذبه‌ها اغلب براي ترغيب مردم به حمايت از مقاصد و آرمانهاي نيك اجتماعي نظير محيط زيست سالم‌تر و تميزتر، حقوق مساوي براي اقشار مختلف اجتماعي، كمك به نيازمندان، كمك به مبتلايان به بيماريهاي خاص و موارد مشابه به كار گرفته مي‌شوند. در پيامهاي اقناعي مربوط به اين موضوعات، از جذبه‌هاي هيجاني و عاطفي نيز براي جلب توجه و همدردي مخاطبان با ستمديدگان، رنجوران، و مددجويان استفاده مي‌شود. در برخي پيامهاي ترغيبي مي‌توان تركيبي از دو يا سه نوع جذبه را به كار گرفت. (فروزفر، 1386)
چشم‌انداز عمومي ارتباط غير كلامي
 هر روز صدها – و شايد هزاران – پيام به سوي ديگران مي‌فرستيم يا از سوي ديگران به طرف ما ارسال مي‌شود. در جريان مبادلة پيامها، بخش عمدة معناهاي مبادله شده را پيامها يا رفتارهاي غير كلاي تشكيل مي‌دهد. آلبرت مهرابيان (1971) طي يك مطالعة ميداني تخمين زد كه 80 درصد كل معناهايي كه بين مردم مبادله مي‌شود، از طريق ارتباطات غير كلامي انتقال مي‌يابند. معمولاً اين پيامهاي غير كلامي، بخشي جدايي‌ناپذير از جذبه‌هايي است كه در دنياي ترغيب و اقناع، پردازش مي‌كنيم./
قضاياي غير كلامي به قضاياي فرهنگي شباهت دارند؛ در واقع، هر دو در بستر فرهنگي آموخته مي‌شوند و دو بايد در درون و بين فرهنگها، سازگاري و تطابق داشته باشند. يك تفاوت اساسي بين قضاياي فرهنگي و قضاياي غير كلامي اين است كه بسياري از قضاياي غير كلامي در سطح خيلي پايين آگاهي قرار مي‌گيرند و از اين رو، بي‌درنگ آشكار نمي‌شوند. همچنين با دقت، بررسي و تحليل نمي‌شوند. ممكن است حس كنيم كه ترغيب كنندة معيني، وقيح و بي‌آبرو به نظر مي‌رسد و دارد با چشمان موذيانه‌اش كاري انجام مي‌دهد، اما تعامل خودمان را به شكل تحليلي وارسي نمي‌كنيم تا دقيقاً بفهميم كه چه چيزي باعث اين بي‌اعتمادي مي‌شود و چرا. يكي از ارزشمندترين راهبردهايي كه ترغيب‌شوندگان مي‌توانند در برابر سيل پيامهاي گسيل شده به سويشان اتخاذ كنند، حساس كردن خويش نسبت به برخي عوامل غير كلامي است كه از سوي ديگران به سوي آنان گسيل مي‌شوند.
اين حساسيت، يك مقصود دوگانه دارد: از يك سو ميزان اطلاعاتي را كه تصميمات بر پاية آنها اتخاذ مي‌شود، افزايش مي‌شود، و مهم‌تر از آن، آگاهيهاي محرمانه‌اي را در خدمت «دستور كار مخفي» و هدفهاي نهايي ترغيب كننده قرار مي‌دهد.
در زمينة كاربرد ارتباط غير كلامي در جريان استدلال و پيام رساني، دونالداوربان (Orban, 1999) پژوهشگر علوم ارتباطات مي‌گويد: «هنگامي كه كسي با خشم به شما نگاه مي‌كند، مشت خود را گره مي‌كند، به فضاي شخصي شما وارد مي‌شود، از صداي بلند و خشني همراه با استدلال كلامي خود بهره مي‌گيرد و از شما مي‌خواهد تا كاري به شيوة مورد نظر او، نه آن طور كه خود مي‌خواهيد، انجام دهيد، آيا مي‌ترسيد و مرعوب مي‌شويد؟ آيا احتمال تأثيرپذيري شما، از شيوة استدلال و نحوة بيان بيشتر است يا از اعتبار برهان؟» اكثر ارتباطات غير كلامي تقريباً به صورت غريزي يا خودكار رخ مي‌دهند. به سختي مي‌توان پيامي را به شكل ساختگي و جعلي ارائه داد، اما حتي هنگامي كه پيامي به صورت جعلي يا دروغ ارسال مي‌شود، نيت واقعي ارتباطگر از طريق مجراهاي غير كلامي بر ملا مي‌شود. از آنجا كه ارتباطات بين فردي از ارتباط كلامي و غير كلامي، هر دو، بهره مي‌گيرد لازم است در جريان تعامل با ديگران به تمامي رفتارهايمان، به ويژه رفتارها و كنشهاي غير كلامي خود توجه كامل داشته باشيم. ارتباط غير كلامي، اشاره به حركات و حالات بدن و تغييرات آوايي ما دارد كه بدون استفاده از واژه‌ها مي‌توانند پيامها و معناهايي را منتقل كنند. رفتار غير كلامي ما مكالمات و اظهارات ما را هدايت مي‌كند، هيجانات و احساسات را نشان مي‌دهد، زمينة دريافت بازخورد را فراهم مي‌سازد، و ديگران را تحت تأثير قرار مي‌دهد. رفتارهاي غير كلامي مي‌توانند مكمل و تقويت‌كنندة پيامهاي كلامي باشند يا اثربخشي آنها را كاهش دهند.
مجراهاي ارتباط غير كلامي
براي انتقال معناهاي غير كلامي مي‌توانيم از مجراهاي مختلفي استفاده كنيم. براي شناسايي، معرفي، طبقه‌بندي، و نحوة عمل انواع مجراهاي غيركلامي، پژوهشگران متعددي كار كرده‌اند. برخي نيز مطالعات خود را روي تفاوت رفتارهاي غير كلامي در زنان و مردان،متمركزساخته‌اند. دراينجا به برخي نتايج حاصل ازمطالعاتي كه جامعيت،تداوم، و ضريب ارجاع بيشتري دارند، اشاره مي‌شود.
ليدرز (1986) چهار مجراي اصلي ارتباط غير كلامي را شناسايي كرده كه عبارت‌اند از: حالات صورت، رفتار چشمي، پيام‌رساني­بدني، و رفتارهاي فاصله‌اي. ليدرز از طريق تحقيقات گسترده‌اي كه انجام داد، نكات جالبي دربارة هر يك از اين مجراهاي ارتباطي كشف كرد.
حالات صورت
ليدرز بر اين بارو است كه چهره، «مهم‌ترين منبع اطلاعات غير كلامي است.» حالات صورت، براي ما آشناست و به سرعت، توجه ما را جلب مي‌كند. يك تغيير جزئي در حالت صورت، يك دنيا تفاوت در معناي ادراك شده ايجاد مي‌كند. متغيرهايي مانند ميزان بازشدگي مردمك چشم و سرعت پلك زدن مي‌توانند مقدار زيادي اطلاعات دربارة توجه، عواطف و علايق يك فرد به سوي ديگران بفرستد. اوريان(1999) تماس چشمي را «تعامل ديداري با چشمان شنوندگان» تعريف مي‌كند. تعريف او از حالت صورت از اين قرار است: «تغييرات ماهيچه‌هاي صورت، به نحوي كه محركهاي ادراكي معيني را به شنوندگان منتقل سازند.» او معتقد است كه اين دو مجزا در كنار و به كمك يكديگر مي‌توانند «نشانه‌ها و ابزار نمايش عواطف و باورپذيري پيام را ايجاد و بارور سازند.»
ناپ (1978) اشاره مي‌كند كه، درست يا غلط، مردم غالباً از حالات چهره به عنوان شاخصي از شخصيت افراد استفاده مي‌كنند. مثلاً افراد داراي پيشاني بلند را باهوش، صاحبان لبهاي كلفت را با وجدان و وظيفه‌شناس، و چشمان نزديك به هم را نشانة هوش پايين تلقي مي‌كنند.
ليدرز، ده گروه يا طبقة عمومي از حالات چهره (و تعداد بيشتري انواع معناهاي چهره‌اي) را شناسايي كرد كه عبارت‌اند از: تنفر، شادي،علاقه،اندوه،سردرگمي،سرافكندگي،تعجب،عصبانيت،قاطعيت،وترس. ليدرز از بين حالتهاي خاص‌تر به مواردي مانند غضب، بهت، وحشت، بيزاري، تكبر، بلاهت(حماقت)،سرخوشي، درخودفرورفتگي (حالت فكورانه)، و پرخاشگري) نزاع طلبي) اشاره مي‌كند.
شايد آشكارترين و پرمحتواترين حركات جسماني، حالات صورت باشد. مشكل اصلي آنجاست كه شما ممكن است ناخودآگاه، حالاتي در چهره‌تان داشته باشيد كه پيامها و مفاهيمي غير از آنچه در ذهن و دلتان است، به مخاطبان انتقال دهند. براي مثال، اگر يك سخنران وحشت‌زده، آرواره‌هايش را بر هم بفشارد و دندانهايش را نمايان سازد، ممكن است تصوير و مفهومي مبهم به مخاطب منتقل شود كه از ميزان توجه و تمركز او به محتواي سخنراني بكاهد. يك لبخند، يك دهن كجي، يك اخم، و يا چشمان شگفت زده، هر يك، آشكارا پيام روشن و صريح خود را دارند. بدون ترديد، شما بايد از اين ابزارهاي ارتباطي مؤثر، در وقت مناسب و به شيوه‌اي سنجيده استفاده كنيد.
رفتار چشمي: ليدرز (1986) شش نقش يا كار ويژه براي عملكرد چشمها شناسايي و معرفي كرد. اولي، كار ويژة توجه است كه طي آن، نگاه خيرة دو سويه رخ مي‌دهد. احتمالاً به اشخاصي توجه كرده‌ايد كه پيوسته به شانة شما نگاه و از جلوي شما عبور مي‌كنند؛ گويي كه دنبال چيزهاي جالب‌تري مي‌گردند. برخي رفتارهاي چشمي، نقش نظام بخشي ايفا مي‌كنند، و اين، زماني است كه گفت و گو قرار است آغاز يا متوقف شود. گاهي سخنور به شخص ديگري نگاه مي‌كند و به او مي‌فهماند كه حالا نوبت اوست و مي تواند سخنانش را آغاز كند. چشمها همچنين مي‌توانند كار ويژة قدرت داشته باشند؛ مثل زماني كه يك رهبر، نگاهش را به مخاطبان خيره مي‌كند. در طول تاريخ، بسياري توانسته اند از نگاه قدرتمند خود براي نفوذ در ديگران بهره بگيرند و بسياري از ما شاهد اين نفوذ نگاه از برخي آدمها بوده‌ايم. رفتار چشمي، گاهي كار ويژة عاطفي دارد و در واقع، عواطف مثبت يا منفي را انتقال مي‌دهد. خواندن نفرت يا عشق از لابه لاي نگاههاي افراد، چندان دشوار نيست. پنجمين كاركرد چشمها مربوط به شكل‌گيري تأثير است، مثل هنگامي كه تصويري از پيروزي را به سوي طرف مقابل ارسال مي‌كنيم يا احساسي از فقدان عزت‌نفس از دريچة چشمان خود به ديگري منتقل مي‌كنيم. ليدرز بالاخره ششمين نقش چشمها را كار ويژة ترغيبي (اقناعي) مي‌نامد. ما به سخنوراني كه تماس چشمي را تداوم مي‌بخشند و مستقيم، مستمر، و عادلانه به همة شنوندگان نگاه مي‌كنند بيش از سخنوراني اعتماد مي‌كنيم كه به اطراف و حواشي مي‌نگرند. هر گاه كسي هنگام صحبت كردن با ما نگاه و جهت چشمانش را از ما برمي‌گرداند، ممكن است چنين فرض كنيم كه او از چيزي شرمسار است يا مي‌كوشد چيزي را از ما پنهان كند. اوربان (1999) اشاره‌اي به اين نكته دارد: «از طريق چشمهايمان، رفتارهاي شناختي و هيجاني خود را بازتاب مي‌دهيم. از اين راه، تأثير انديشه‌هاي پرنفوذ، ابهام و سردرگمي، و بي‌توجهي خود را به محيط اطراف، نشان مي‌دهيم. از دريچة چشمانمان بسياري از عواطف و هيجانات خود، مانند ترس، عصبانيت، شادي و غم را آشكار مي‌سازيم. ما متوجه پيامهاي پنهاني‌اي كه در ساية تماس چشمي، آشكار مي‌شوند، نيستيم.»
تماس چشمي، بسيار اهميت دارد. چشمان، كه به مثابة «آيينه‌هاي روح» يا «پنجرة روح» از آنها ياد مي‌شود، اطلاعات فراواني دربارة صداقت، حسن نيت، و انعطاف‌پذيري سخنران به شنوندگان مي‌دهند. برخي از شنوندگان، نگرش مثبتي به سخنراني كه هنگام سخن گفتن، به حاضران نگاه نمي‌كنند، ندارند. تماس چشمي مشهود اگر عادلانه بين حاضران توزيع شود، بيانگر آن است كه شما توجه و علاقة واقعي به مخاطبان داريد و به آنان احترام مي‌گذاريد. اين تماس، در عين حال، توجه و هوشياري شنوندگان را نيز برمي‌انگيزد.
رفتارهاي چشمي واقعاً ظرفيت بالايي براي نمايان كردن عواطف و هيجانات دارند، اما در عين حال، قادرند گفت‌و گو را نظام‌مند و واكنشهاي ديگران را رديابي كنند. فرض كنيد در يك جلسة اداري حضور داريد و قرار است خلاصة يك گزارش از سوي شما ارائه شود. مدير قسمت، مستقيماً به شما نگاه مي‌كند تا اين پيام را منتقل كند كه زمان ارائة گزارش از سوي شما فرا رسيده است. در حالي كه گزارش خود را ارائه مي‌كنيد، متوجه نگاه ثابت و خيرة همكاران مي‌شويد و به ميزان علاقه و توجه آنان به پيامتان پي مي‌بريد. از ديدگاه فرهنگي، تماس مستقيم چشمي در ميان برخي ملتها، مثل آمريكاي شمالي، بسيار اهميت دارد، زيرا مي‌تواند نمايانگر علاقه باشد. اما در ژاپن و برخي فرهنگهاي شرقي، تماس مستقيم چشمي مي‌تواند علامت ستيزه جويي، بي‌احترامي، يا حتي تجاوز به حريم شخصي افراد تلقي شود.
 پيام رساني بدني: ارتباط غير كلامي بدني، ابعاد مختلفي دارد كه يكي از آنها، رفتارهاي حركتي بدن، نظير حركات سرودست، حالت بدن (خشك و كشيده يا راحت و آسوده)، و نحوة استفاده از بدن در زمينه‌ها و شرايط گوناگون است. پيام‌رسانان قدرتمند و بانفوذ مايل‌اند كه از لحاظ ظاهري، بدني، و نحوة ادراك شدن، برتر از مخاطبان خود باشند. آنان حركات مختلف بدني، حالت نگه‌داشتن بدن، تماس چشمي، و تغييرات لحن و شدت صدا و سرعت سخن گفتن را به تناسب شرايط و به منظور تأثير بيشتر بر مخاطبان به كار مي‌گيرند. ارتباطگران ضعيف، برعكس، يا از مهارت بهره‌گيري از زبان بدن بي‌بهره‌اند و يا از حركات و حالات نامطلوب بدن در جريان ارتباط، استفاده مي‌كنند.
ناپ (1978) چند نوع حركت سر را شناسايي كرده كه هر يك، معناي خاصي القا مي‌كنند: برافراشته نگه داشتن سر، كج نگه داشتن سر يا سر را به نشانة تصديق تكان دادن، فشردن آرواره‌ها به يكديگر، و سر راه به طرفين تكان دادن،‌ نمونه‌هايي از اين حركت‌اند. البته حركات بدني ديگري نيز وجود دارند؛ از جمله مشت را گره كردن، دستها را به كمر زدن، ايستادن روي پاهاي باز شده و جدا از هم، تنگ كردن گوشة چشم، و فشردن انگشت اشاره روي لبها به منظور فراخواندن ديگران به سكوت.
اين حركات، علاوه بر سر و سامان دادن به جريان مكالمه مي‌توانند نشانگر عصبانيت، شور و حرارت، مصور سازي نكات كلامي، تلاش براي كاهش اضطراب، بيان هيجانات و عواطف، و تعهد و پايبندي به چيزي باشد. در برخي موارد، حركات سر و دست و حركات بدني، نقش مظهر و نشانگر دارند و معناي خاصي را منتقل مي‌كنند. البته حركات يكسان مي‌توانند معناهاي متفاوتي در فرهنگهاي گوناگون داشته باشند.
حالت بدن:
حالت بدن، نمادي است كه مخاطبان، بيش از هر چيز ديگري در شما مي‌بينند. حتي شنوندگاني كه به اندازة كافي به شما نزديك نيستند تا چيزهايي همچون حالات صورت و حركات چشمها را در شما كشف و مشاهده كنند، حالت عمومي بدن شما را مي‌بينند.
احتمالاً فكر مي‌كنيد كه لازم نيست كسي دربارة حالت مناسب بدن، چيزي به شما بگويد. هر گاه از اين لحاظ مشكلي در خود ببينيد، توجه لازم را به آن خواهيد كرد. دردسر به زماني برمي‌گردد كه ممكن است شما مشكلي از اين ناحيه در خود نبينيد. يك راه مفيد اين است كه از ديگران بخواهيد تا دربارة بهبودهاي احتمالي حالات بدن، تذكرات لازم را به شما بدهند. شيوة ديگر، تمرين كردن در برابر آيينه يا بازبيني سخنراني ضبط شده در نوار ويديويي است.
در جريان تلاش براي بهسازي حالت بدنتان، به آنچه در درون بدن مي‌تواند در خدمت حالت مطلوب بدنتان قرار گيرد، توجه داشته باشيد. وزن بدنتان بايد به گونه‌اي هماهنگ با حالتي كه مايليد به خود بگيريد، در جهتهاي مختلف، پخش شود. قامت خود را برافراشته و راست نگه داريد، بدون آنكه خشك، سرد، و بي‌روح به نظر آييد. همچنين راحت بايستيد، بدون آنكه بدنتان شل و بي‌حال به نظر آيد. حالتي متعادل، هوشيار، و در كمين برقراري ارتباط به خود بگيريد. همة اينها را بايد به شكل طبيعي انجام دهيد. خطر بزرگ در زمينة حالت بدن، مصنوعي بودن آن است.
راه رفتن:
شيو‌ة راه رفتن و جا به جايي شما نيز در شكل‌گيري تأثير بر مخاطبان، نقش مهمي ايفا مي‌كند. راه رفتن حساب شده، مقتدرانه، و همراه با اطمينان به سوي جايگاه مخاطبان، حالتي از اعتماد به نفس را القا مي‌كند. گام برداشتن در خلال سخنراني، بسته به شيوة انجام دادن آن، مي‌تواند خوب يا بد باشد. برخي از سخنوران، به قصد تأكيد كردن بر بعضي نكات، گامهايي به جلو و چپ و راست برمي‌دارند. با اين حال، راه رفتن بيش از حد، توجهات را از اصل پيام، منفك، و حواس مخاطبان را پرت مي‌كند. راه رفتن و جا به جايي،فقط زماني بايد انجام گيرد كه در خدمت هدف و تأثير مورد نظر باشد. ارتباط شما با ميكروفون، هرگز نبايد قطع شود.
حركات بدن
همچون حالت بدن، حركات بدن نيز نقش شايان توجهي در تسهيل انتقال پيام دارد. با اين حال، نقش و معناي اين حركات را نمي‌توان به طور روشن، ثابت، و يكسان براي همة افراد و موقعيتها تعريف كرد. مثلاً ، مشت گره كرده، نشانة تأكيد بر يك نكتة مهم و قوي است. اما، در عين حال، مي‌تواند حاكي از مبارزه طلبي، اعتراض، مجادله، مخالفت، سرپيچي، تهديد كردن، يا نشان دادن اهميت­يك استدلال نيز باشد. ديگر حركتهاي بدني نيز همين وضعيت را دارند. آنها معاني گوناگوني را با خود حمل مي‌كنند.
گرچه حركات بدن، معاني متفاوت و گاه مبهمي دارند، بسيار قدرتمندند و كمكهاي طبيعي خوب و مؤثري به سخنور مي‌كنند. براي مثال، طبيعي به نظر مي‌آيد كه به منظور تأييد يا تأكيد بر يك درخواست يا پيشنهاد، كف دستها را بالا ببريم و به نشانة عدم موافقت با آن، دستها را بالا نبريم. بالا بردن يك دست و سپس قرار دادن دست ديگر در زير آن در ارتفاعي كمتر به معناي تقسيم‌بندي واصلي و فرعي كردن­موضوعات است.لايه­لايه­كردن هواباحركت پلكاني دست،نشانة تقسيم‌بندي چند رده‌اي­است. گرچه چنين حركاتي معمولاً معنا و پيام روشني دارند، همة ما و در همة شرايط، با منظور و معناي يكسان از آن استفاده نمي‌كنيم.
ارتباط از طريق لمس كردن
شاخة مهم ديگري از پيامهاي غير كلامي، مربوط به شيوه و ميزان استفادة مردم از رفتارهاي لمسي است. مي‌دانيم كه نوزادان به طور طبيعي نياز دارند كه لمس شوند، نوازش شوند، و در آغوش قرار مي‌گيرند. با رشد كردن و بالغ شدن كودكان، اين نوع نياز از بين نمي‌رود، اما به تناسب مؤلفه‌هاي فرهنگي، شكلها و قالبهاي ديگري به خود مي‌گيرد و ممكن است از لحاظ فراواني، نوع، و فاصله‌هاي رخ دادن، تغييراتي پيدا كند. كودكان به تدريج به سراغ شكلهاي ديگري از تماس بدني، نظير هل دادن، مشت زدن، قلقلك دادن، گرفتن دست ديگران، گذاردن دستها بر شانة ديگران، و امثال آن مي‌روند. طبعاً اين گونه رفتارها در دختران و پسران، يكسان نيست. مثلاً دختران در سالهاي كودكي، تمايل بيشتري به اين رفتارها دارند. اين تفاوت جنسيتي، در ميان بزرگسالان نيز ديده مي‌شود و باورهاي ديني و فرهنگي مي‌توانند آن را تشديد كنند. مثلاً در جوامع غربي، رفتارهاي لمسي بين مردان عمدتاً محدود به دست دادن است. سر، شانه‌ها، و بازوها بيشتر در معرض تماس بدني قرار دارند. سن، جنس، طبقة اجتماعي، نژاد، تحصيلات، قوميت، و باورهاي ديني تأثيرات عميقي در نوع رفتارهاي لمسي در ميان مردمان گوناگون دارند. در  عرصة ارتباطات شفاهي و رودررو، برخي تحقيقات نشان مي‌دهد كه تماس بدني با مخاطب مي‌تواند اثربخشي پيام را افزايش دهد (Kotulak, 1985). به نظر مي‌رسد كه تماس بدني، روش مناسبي براي اظهار و انتقال برخي هيجانها و عواطف، نظير همدلي، همدردي، صميميت، و قوت قلب دادن باشد. رفتارهاي لمسي در فرهنگهاي مختلف، معناهاي متفاوتي دارند. اين رفتارها گاهي و در جاهايي نشانة صميميت و در نزد برخي ديگر، ناخوشايند و حتي توهين‌آميز است.
ارتباط مصنوعي
گرچه پرندگان، لانه‌هاي خود را با رشته‌هاي باريك چوب، پوشالها، موها، و برگها مي‌پوشانند، ‌اما براي اين كار، دلايل صرفاً كاربردي دارند: آنان مي‌خواهند لانه‌هاي خود را امن، راحت، گرم، و نرم نگاه دارند. ما انسانها كاشانه‌هاي خويش را نه فقط به اين دلايل، بلكه به دلايل كاملاً نمادين نيز مي‌پوشانيم و تزيين مي‌كنيم. بهترين راه براي درك شيوة اجراي اين كار، نگاه كردن به محيط كار خودتان، دوستانتان، يا همكارانتان است. به اين ترتيب، در مي‌يابيد كه اين آرايش، فقط براي كار نيست.
مردم، كاشانه‌هاي خود را با اشيا، يعني چيزهاي ساخته شده‌اي مي‌آرايند كه حس آنان را نسبت به خودشان نماد پروازي مي‌كنند. مثلاً به آنچه روي ميز كار، روي در و ديوار دفتر كار، داخل اتومبيل، يا در فضاي زندگيتان قرار دارد، فكر كنيد. آرايش اين مكانها نيز نمادين است. برخي افراد،‌ ميزهاي آشفته و در هم ريخته و برخي ديگر ميزهاي كاملاً مرتب و آراسته دارند. هر يك از ما براساس مؤلفه‌هاي فرهنگي خاص خودمان آموخته‌ايم كه در مقابل مصنوعات ديگران و نحوة استفاده از آنها واكنشهاي معيني نشان دهيم. اين الگوهاي پاسخ و رفتار، ملزومات و مفروضات فعاليتهاي ترغيبي و اقناعي را شكل مي‌دهند.
يكي از گونه‌هاي رايج زيبايي‌شناسي ساخته شده در اشيايي مشاهده مي‌شود كه در محيط پيراموني يك اقناع كننده در موقعيت پيام‌رساني، قرار گرفته‌اند. مثلاً در يك موقعيت سخنراني عمومي، ممكن است پرچمها، كاغذهاي رنگي، پلاكارها، بنرها، آرمها، و موارد مشابه، نقش جدي در موفقيت يا ناكامي سخنران داشته باشند. نوع پوشش افراد نيز بخش ديگري از نماد پردازيها را انجام مي دهد. لباسي كه مردم بر تن دارند حامل پيامهاي معيني دربارة شخصيت، باورها، و جايگاه اجتماعي آنان است. تزيينات محيط پيراموني دفتر كار يك پزشك با نماد پردازيهاي محيط كار يك استاد دانشگاه، يك مهندس ساختمان، يا يك فرمانده نظامي متفاوت است.
اشياي بزرگ، نظير مبلمان نيز علامتهاي خاصي را مي‌فرستند. وقتي از ما خواسته مي‌شود كه سرميزي بنشينيم و فرد ديگري در مقابل ما و به قصد سخن گفتن مي‌نشيند و از ميكروفون و تريبون استفاده مي‌كند، انتظار داريم كه نوع خاصي از ارتباط رخ دهد كه عمدتاً رسمي است. اگر سخنور مقابل ما از جا برخيزد و در حال قدم زدن، سخن بگويد، ممكن است حالت و لحني غيررسمي‌تر داشته باشد.
لوازم و مبلمان، ظرفيت پيام رساني و نمادپردازي دربارة ويژگيهاي معيني از افراد را دارند. مبلمان قديمي و سنتي و مبلمان فلزي مدرن، هر يك، پيام معيني دربارة شخصيت و باورهاي مالكان آنان به ما منتقل مي‌كنند.
مفهوم پيامهايي كه از اشياي ساختة دست بشر منتشر مي‌شوند در فرهنگهاي مختلف و حتي خرده فرهنگها با هم تفاوت دارند. برگزار كنندگان جلسات سخنراني و حتي خود سخنوران بايد با توجه به موضوع، هدف، و مخاطبان سخنراني، لوازم و اشياي مناسبي را براي موقعيت ارتباط شفاهي در نظر بگيرند و به ياد داشته باشند كه اين اشيا و لوازم، نقشي انكارناپذير در موفقيت يا شكست سخنران ايفا مي‌كنند. شنوندگان، هنگام شنيدن سخنانتان به شما و محيط اطرافتان نگاه مي‌كنند. آنچه آنان مي‌بينند، بخشي از پيام است و مي‌تواند در موقعيت يا ناكامي شما نقش داشته باشد. در واقع، حالت صحنه، نور، و پس زمينه در كنار ظاهر شخصي شما نوعي تأثير و برداشت كلي در مخاطبان مي‌آفرينند كه نهايتاً همراه با مفاهيم دريافت شده از بيانات شما، ساختار و محتواي ادراك شنوندگان از سخنراني را تشكيل مي‌دهند.
ظاهر: هيچ‌كس نمي‌تواند تأثير ظاهر فرد بر ديگران را ناديده بگيرد. آراستگي ظاهر، محدود به خوش لباس بودن و نظافت ظاهري نمي‌شود. شكل، قيافه، ابعاد صورت، اندازة اعضاي صورت و تناسب آنها، رنگ لباس، و ديگر عوامل و تزيينات ظاهري، نقش جدي در افزايش اثربخشي پيامها در ارتباطات شفاهي رودررو دارند. شكل، اندازه، و تناسب عمومي اندام افراد نيز از جمله عوامل ظاهري مؤثر بر نتايج تعاملات بين ارتباطگران به شمار مي‌روند.
لهجه (گويش): لهجه يا شيوة تلفظ واژه‌ها و حروف، پايه و ريشة فرهنگي دارد و اغلب نمايانگر پس زمينة اجتماعي، اقتصادي، يا جغرافيايي افراد است. لهجه، در واقع، در يك بافت فرهنگي آموخته مي‌شود و مي‌تواند اطلاعات گوناگوني دربارة گوينده در اختيار مخاطب قرار دهد و شيوة اقناع و ترغيب از سوي سخنور را نيز متأثر سازد. سخنور و مخاطب، هر دو، بايد نسبت به نوع واكنش در برابر لهجه، هوشيار و مراقب باشند.
نورمن هيپ (1976) استاد ارتباطات، طي مطالعاتي كه انجام داد مشاهده كرد كه مردم، لهجه را به منزلة يك شاخص از پس زمينه‌هاي آموزشي، اجتماعي، و فرهنگي، و عاملي مؤثر در برقراري ارتباط اثربخش تلقي مي‌كنند. هيپ بر اين اساس، افراد را بر حسب لهجه در چهار گروه قرار داده است:
1. سخنور تحصيل كرده در موقعيت رسمي. در اين گروه از سخنوران، واژه‌ها تلفظ مناسبي دارند و به شيوة سنجيده‌اي به كار مي‌روند.اين نوع سخنوري بيشتردر جلسات دادگاهها، تشكلها و نهادهاي دولتي، و برنامه‌هاي خبري راديو و تلويزيون ديده مي‌شود.
2. سخنور تحصيل كرده در موقعيت غير رسمي. سخنور در اين موقعيت، تلفظ مناسبي دارد و در كنار آن، استفادة عاميانه از واژه‌ها نيز رخ مي‌دهد كه نشانگر غير رسمي بودن موقعيت است. گاهي از اصطلاحات محلي همراه با شوخي نيز استفاده مي‌شود. هر گاه سخنور با اين ويژگيها در محفلي رسمي سخن بگويد، گاهي توهين‌آميز و ناپذيرفتني خواهد بود.
3. سخنور عاملي در موقعيت رسمي. در اين موقعيت، افراد معمولي مي‌كوشند كه واژه‌ها را درست تلفظ كنند، شبيه آنچه هنگام شهادت دادن افراد معمولي در دادگاه يا ارتباطات كلامي آنان در محيطهاي دولتي شنيده مي‌شود. سخنور در اين گروه، براي آنكه گفتار و سخنش درست و مناسب به نظر برسد، تلاش زيادي مي‌كند.
4. سخنور عامي در موقعيت غير رسمي. سخنور در اين گروه، واژه‌ها را به صورت عاميانه و بدون آگاهي از تلفظ و كاربرد صحيح آنها به زبان مي‌آورد. اين نوع سخن گفتن، بيشتر به سبك كلامي افراد كوچه و بازار نزديك است و در ‌آن، بسياري از كلمات، به صورت كوتاه شده و گاهي تغيير يافته به كار مي‌روند. سخن گفتن كارگران، كشاورزان،‌ و پيشه‌وران خرده پا در اين طبقه قرار مي‌گيرد. سخنوران تحصيل كرده اگر بخواهند به شكل رسمي و درست در ميان اين قشر سخن بگويند، باورپذيري محدودي خواهند داشت.
اغلب زبانها لهجه (گويش) دارند. هر يك از اين لهجه‌ها ممكن است واژگان خاص و حتي قواعد دستوري ويژه‌اي داشته باشد. گويشها متكي به سبكهاي گفتاري منطقه‌اي يا قومي‌اند. معياري در دست نيست كه گويشي را اساساً بهتر يا بدتر از گويش ديگري بدانيم. در عين حال، دليلي وجود ندارد كه نشانة درست بودن يا نادرست بودن يك گويش باشد. گويشها نشانة‌هايي از برتري يا فروتري زباني نيستند و معمولاً به وسيلة پيشينه هاي جغرافيايي يا قبيله‌اي يا هر دو، شكل گرفته‌اند. هر گويشي براي مردمي كه آن را تكلّم مي‌كنند، صحيح است.
آنچه كه در مقولة سخنوري مطرح مي‌شود اين است كه در چه شرايط و موقعيتهايي مي‌توان از لهجه يا گويش در نطق عمومي استفاده كرد؟ پاسخ اين پرسش به تركيب شنوندگان و خصوصيات فرهنگي آنان وابسته است. استفادة زياد از هر گويش منطقه‌اي يا قومي از سوي سخنراني كه شنوندگان به آن گويش آشنايي ندارند، مي‌تواند مشكل‌آفرين باشد و به تعاملات كلامي بين سخنور و مخاطبان، آسيب برساند. در چنين مواقعي، استفاده از گويش، ممكن است احساسات و هيجانات منفي شنوندگان را دربارة شخصيت، هوش، دانايي، و درك اجتماعي سخنران برانگيزد.
رفتارهاي غير كلامي در زنان و مردان
زنان و مردان، علاوه بر سبكها و گرايشهاي متفاوت در گفتار و ارتباطات كلامي، در شرايط مبادلة پيامهاي غير كلامي نيز تفاوتهايي با هم دارند. گرچه تفاوتهاي معنايي رفتارهاي غير كلامي، ريشه در فرهنگ، باورها، سنتها و به طور كلي يادگيريها و تجارب اجتماعي دارند، اما يكي از مهم‌ترين عوامل ايجاد تفاوت در شكل و معناي رفتارهاي كلامي، جنسيت است. بررسيهاي روان‌شناختي از يك سو و مشاهدات عيني و ميداني از سوي ديگر نشان داده‌اند كه رفتارهاي غير كلامي مردان به لحاظ معنايي و نوع پيامي كه مي‌فرستند، به شكل مشهودي با معنا و پيام رفتارها در نزد زنان، فرق دارد. جدول تفاوت رفتارهاي غير كلامي در زنان و مردان، ابعاد مختلف اين مقايسه را براي هفت نوع رفتار غير كلامي در اين دو قشر نشان مي‌دهد.
تفاوت رفتارهاي غير كلامي در زنان و مردان
رفتار غير كلامي
زنان
مردان
دلايل بالقوه
تماس چشمي و خيره شدن
در جريان مكالمه، تمايل به تماس چشمي بيشتري دارند، اما اين نوع تماس را زودتر قطع مي‌كنند.
تماس چشمي كمتري دارند، اما هنگام اين كار، نگاه خيرة طولاني دارند.
زنان، خيلي زود، نگاه ثابت خود را قطع مي‌كنند، زيرا آموخته‌اند كه خيره‌ماندن، مؤدبانه نيست. مردان ممكن است براي نشان دادن قدرت يا جايگاه اجتماعي خود، نگاهشان را ادامه دهند.
حالات چهره
در ارسال پيامهاي چهره‌اي و تفسير آنها مهارت دارند. بيشتر حالت تبسم دارند.
حالت چهرة آنان اغلب خنثي است و كمتر لبخند مي‌زنند.
از آنجا كه زنان، بهتر و سريع‌تر از مردان، عواطف و احساسات خود را بروز مي‌دهند، ممكن است در برقراري ارتباط غير كلامي چهره‌اي، هم ارسال و هم تفسير، بهتر از مردان عمل كنند.
حركات سر و دست
از حركات سر و دست كمتر استفاده مي‌كنند. آرامش و سكون بيشتري دارند.
با سهولت، راحتي و فراواني بيشتري از حركات سر و دست استفاده مي‌كنند.
زنان ممكن است آموخته باشند كه با خودنمايي و مبالغة كمتري رفتار كنند و پرخاشگري و جسارت كمتري داشته باشند.
حالت بدن
بدن، حالتي خشك‌تر، كشيده‌تر، و منقبض دارد.
بدن، حالتي راحت‌تر و خودماني‌تر دارد.
مردان ممكن است اعتماد به نفس بيشتري داشته باشند، اجتماعي‌تر باشند، و بيشتر در معرض داوري قرار گيرند.
رفتارهاي فاصله‌اي
گرايش به گفت‌و گو در فاصلة كم دارند، اما قرار گرفتن در كنار يكديگر را ترجيح مي‌دهند.
گفتگوي چهره به چهره را ترجيح مي‌دهند. گرايش به گفتگو در فاصلة هر چه كمتردارند.
شايد حالت پهلو به پهلو، مواجهة مستقيم كمتري دارد و مزاحمت و دخالت كمتري در افكار و احساسات فرد ايجاد مي‌كند. مردان به لحاظ فرهنگي و اجتماعي، احساس آزادي بيشتري در مواجهه با ديگران دارند و زنان، كمتر تمايل دارند كه در گفت و گوهاي رودررو به حريم شخصي افراد وارد شوند.
رفتارهاي لمس
تمايل كمتري به اين نوع رفتارها دارند. در برخي فرهنگها اين گونه رفتارها محدودة مجاز تعريف شده‌اي دارد.
از رفتارهاي لمسي براي نشان دادن قدرت يا كنترل خود بيشتر استفاده مي‌كنند تا تبعيت و همراهي بيشتري را جلب كنند.
زنان براي ايجاد و حفظ روابط صميمانه با ديگران و مردان به منظور حفظ كنترل و اقتدار خود از رفتارهاي لمسي استفاده مي‌كنند.
فرازبان
(شبه زبان)
ارتفاع صداي بالاتر، حجم صداي كمتر، سرعت گفتار بيشتر، و لحن آرام‌تر و خوشايندتري دارند.
حجم صداي بالاتر، سرعت گفتار كمتر و اختلالات آوايي بيشتري دارند.
زنان فكر مي‌كنند كه هر لحظه ممكن است صحبت آنان را قطع كنند؛ از اين رو سريع‌تر صحبت مي‌كنند تا هر چه زودتر به نكتة مورد نظر برسند. حجم صداي آنان پايين‌تر است، زيرا تمايل به جلب توجه ديگران يا عصبي به نظر رسيدن، ندارند. مردان، بلندتر و خشن‌تر صحبت مي‌كنند تا يقين حاصل كنند كه حرفهايشان شنيده مي‌شود. آنان مايلند بر موقعيت، مسلط باشند.
تفاوتهاي فرهنگي رفتارهاي غير كلامي
نه تنها جنسيت، بلكه بافت فرهنگي و شرايط اقليمي و جغرافيايي نيز بر معناي رفتارهاي غير كلامي تأثير دارند. هنگام تعامل و گفت و گو با افرادي كه وابستگي به فرهنگهاي ديگري دارند، بايد بينديشيم كه رفتارهاي غير كلامي ما چه معنايي نزد آنان دارند. ما نيز بايد قادر به تفسير معناي رفتارهاي غير كلامي افراد از ديگر فرهنگها باشيم.
تفاوت معناي برخي رفتارهاي غير كلامي در فرهنگهاي مختلف
رفتار غير كلامي
معناي همراه رفتار
حركات دست
· علامت دستي براي Ok (به معناي خواب / مطلوب/ رو به راه) در آمريكاي شمالي با اتصال انگشت اشاره به انگشت شست شكل مي‌گيرد و مطلوب بودن يك شخص يا موقعيت را بيان مي‌كند.
· تكان دادن دست در آمريكاي شمالي به معناي سلام، خوشامد، و خداحافظي است.
· علامت يا نماد "Ok" در تونس به معناي صفر است؛ مثل اينكه بگوييم فلاني هيچ است. همين نماد در يونان به هرزگي اشاره مي‌كند و مي‌تواند تفسير مستهجني داشته باشد.
· در تركيه، مردان گاهي دستشان را به علامت دوستي، بالا مي‌گيرند. ژاپني‌ها از لمس كردن افراد پرهيز دارند؛ حتي به جاي دست دادن، اداي احترام سنتي به شكل خم شدن را ترجيح مي‌دهند.
تماس چشمي
· در ژاپن و برخي ديگر از فرهنگهاي شرقي، تماس مستقيم چشمي مي‌تواند نشانة بي‌احترامي، ستيزه جويي، يا تجاوز به حريم خصوصي افراد باشد.
· تماس مستقيم چشمي در آمريكاي شمالي نمايانگر علاقه و توجه است.
رفتارهاي فاصله‌اي
· در فرهنگهاي آمريكاي شمالي، ايستادن در فاصلة نزديك از ديگران مي‌تواند ناراحت كننده باشد، زيرا ورود به حريم خصوصي تلقي مي‌شود. اين فضا معمولاً به افراد صميمي و خودماني اختصاص دارد.
· در برخي فرهنگهاي آمريكاي جنوبي، نزديك شدن افراد به يكديگر مي‌تواند نشانة راحتي و پيوند باشد، صرف‌نظر از اينكه صميميتي در ميان باشد يا نه.
سكوت رسا
در مواردي، ممكن است سكوت، رساتر و مؤثرتر از واژه‌ها باشد. تأخيرها و مكثها گاهي رمزها و نشانه‌هايي براي آشكار ساختن آن چيزي است كه در ذهن يك فرد مي‌گذرد. سكوت مي‌تواند به اين معنا باشد كه فرد در حال فكر كردن دربارة چيزي است كه بر زبان رانده يا به كاري مي‌انديشد كه انجام داده يا مشغول انتخاب مطلب بعدي يا صورت‌بندي يك پاسخ است. سكوت همچنين مي‌تواند حاكي از اين باشد كه فرد در حال تلاش براي گرفتن يك تصميم معين است. اگر فردي احساس خطر كند، شايد احساس ترس او ناشي از نتايج و تبعات يك پيام يا موقعيت باشد. همچنين فرد، ممكن است ناراحت يا عصبي باشد.
يادگيري اين مسئله كه سخنران، چه وقت و چگونه در هنگام صحبت كردن مي‌تواند مكث كند، يك ضرورت جدي، به ويژه براي سخنران تازه كار به شمار مي‌آيد. گاهي حتي يك لحظه سكوت، ارزش فراواني دارد و اطمينان و آرامش به سخنران مي‌بخشد. انتخاب و به كار گرفتن واژه‌هاي مناسب، اهميت و تأثير فراواني دارد، اما گاهي هيچ كلمه‌اي به اندازة يك مكث سنجيده و به موقع، مؤثر نيست. در ابتدا نمي‌توانيد همة مكثها را درست و بجا به كار گيريد، اما با گذشت زمان و در ساية تجربه، مهارت كافي براي بهره‌گيري از اين ابزار ارتباطي كسب مي‌كنيد. به نطق سخنوران ماهر و مجرب گوش فرا دهيد تا درك كنيد كه آنان چگونه از مكثها براي تنظيم سرعت و آهنگ پيامشان استفاده مي‌كنند. دقت كنيد كه مكثها در پايان عبارات و جملات قرار گيرند نه در وسط آنها. همچنين سكوت را نبايد با «اوه ...»، «آ...ـ، «اوم...» و موارد مشابه پر كرد.
آرامش، تسلط و اطمينان
آيا حتماً بايد حرف بزنيد؟
كف دستهايتان خيس است،‌ صورتتان گل انداخته است،‌ زانوهايتان مي‌لرزد، نمي‌توانيد نفس بكشيد، گلويتان خشك شده است، قلبتان چنان مي‌زند كه صدايش از سوي شما و شايد چند ديگر حس مي‌شود! چه خبر است؟ قرار است تا لحظاتي ديگر در برابر جمع، يك سخنراني ارائه كنيد. گروهي از مردم، هنگامي كه قرار است دربارة موضوعي معين براي گروهي از شنوندگان به سخنراني بپردازند، احساس مي‌كنند كه موجي از ترس، تمام وجودشان را فرا گرفته و گويي يك كرگدن خشمگين، در يك جنگل بزرگ، در تعقيب آنهاست.
دل‌شورة ارتباطي نه تنها قبل از سخنراني و در آغاز آن، بلكه در طي سخنراني نيز مي‌تواند سخنور را آزار دهد. اوج اين دل‌شوره، هنگام ظاهر شدن در برابر جمع، قرار گرفتن در محل خطابه، و آغاز سخن، نمود پيدا مي‌كند. تظاهرات و نشانه‌هاي ترس قبل از سخنراني به صورت طفره رفتن و دفع‌الوقت براي كسب آمادگي، لرزش اندام، عرق كردن، با خود نجوا كردن، تنفس نامرتب، فراموشي، و برخي حركات اضافي ديده مي‌شوند. ترس ضمن سخنراني نيز در قالب فراموش كردن بعضي مطالب، سرعت بالاي سخن گفتن، عرق كردن، حالت خشك و رسمي بدن، برخي رفتارهاي عصبي براي سازگار شدن، دشواري در تنفس، بالا رفتن ضربان قلب، خشك شدن گلو، و تغيير صدا ظهور مي‌يابد.
اگر در موقعيت سخنراني عمومي، احساس اضطراب مي‌كنيد، بدانيد كه در اين زمينه تنها نيستيد و مي‌توانيد بر ترس و اضطرابتان غلبه كنيد. شايد از شنيدن اين نكته تعجب كنيد كه بسياري از استادان، معلمان، سياستمداران، و سخنرانان حرفه‌اي، زماني ترس و اضطراب را شبيه نگرانيهاي فعلي شما، تجربه‌ كرده‌اند.
چه عواملي موجب اضطراب مي‌شوند؟
شناسايي عوامل و علل پديدآورندة ترس و اضطراب در موقعيتهاي ارتباطي، راههاي غلبه بر اين گونه هيجانات مزاحم و نامطلوب را به ما نشان مي‌دهد. اضطراب مي‌تواند ناشي از برخي ويژگيهاي فردي و شخصيتي مثل درون‌گرايي، بي‌اعتنايي، و پايين بودن عزت نفس يا عوامل محيطي مانند تفاوتهاي فرهنگي و فقدان شناخت نسبت به مخاطبان يا ضعيف بودن مهارتهاي ارتباطي و نبود آمادگي كافي براي ارائه مطلوب پيام باشد.
واكنشهاي دروني و بيروني اضطراب
تشويش ارتباطي و اضطراب، يك پديدة دروني است، اما دو دسته واكنش دروني و بيروني در سخنران پديد مي‌آورد. شما براي اينكه سخنران خوبي باشيد،‌ نخست بايد ترسها و نگرانيها و هيجانهاي خود را درك كنيد و با كسب شناخت نسبت به واكنشهاي دروني و بيروني آنها، روشهاي مناسب براي غلبه بر اضطراب را انتخاب كنيد و به كار گيريد.
واكنشهاي دروني اضطراب:                   1. فراموشي                                            2. تغيير ضربان قلب
واكنشهاي بيروني اضطراب:
1. تغيير صدا                   2. خشك شدن گلو                      3. لكنت زبان                  4. لرزش دست و ديگر اندام
5. تغيير رنگ چهره          6. تغيير ضرباهنگ تنفس              7. حركات اضافي             8. عرق كردن
سخنراناني كه به هر دليل در موقعيت سخنراني عمومي دچار اضطراب مي‌شوند با گذشت زمان و پشت سر گذاشتن دقايق اوليه، بخش مهمي از آرامش خود را باز مي‌يابند و بسياري از واكنشهاي دروني و بيروني ناشي از اضطراب در آنان از بين مي‌رود.
چگونه اضطراب را كاهش دهيم؟
متناسب با عواملي كه پديدآورندة اضطراب‌اند، مي‌توان از روشها و ابزارهايي براي كاهش اضطراب و تقويت اعتماد به نفس در سخنراني استفاده كرد. برخي از اين ابزارها جنبة روان‌شناختي دارند و برخي ديگر با تمرين و تكرار، مؤثر واقع مي‌شوند. مثلاً دانستن اين موضوع كه شما به عنوان سخنران، مهارتها، و اطلاعاتي به شنوندگان عرضه مي‌كنيد كه قبلاً فاقد آن بوده‌اند، موجب آرامش شما مي‌شود. تجربة ارتباطي در كنترل شماست، زيرا اين شماييد كه سخنراني را سازمان‌دهي و عرضه مي‌كنيد. شما منبع يادگيري و تكميل اطلاعات مخاطبان هستيد. حتي اگر افرادي در گروه مخاطبان با موضوع سخنراني آشنايي داشته باشند، همچنان نوبت و فرصت در اختيار شماست كه پيامتان را از ديدگاه خاص و متعلق به خودتان تنظيم و ارائه كنيد. علاوه بر اين، بايد به اين نكته توجه داشته باشيد كه ارائه‌هاي شفاهي مي‌توانند قوياً پاداش‌دهنده و ارزشمند باشند. ارائه يك سخنراني خوب مي‌تواند اعتماد به نفس، نشاط، و سربلندي به شما بدهد. اعضاي گروه مخاطبان نيز مي‌توانند برانگيخته و خلاق باشند. به همين دلايل است كه سخنراني عمومي يكي از مهم‌ترين مهارت‌هاي ارتباطي در صحنه‌هاي خانوادگي،‌ اجتماعي، سياسي، و كسب و كاري به شمار مي‌رود.
كليد اصلي براي كاهش تشويش ارتباطي، كسب آمادگي است. قبل از فرا رسيدن زمان ارتباط، كار و تلاش را آغاز كنيد و براي هر رويداد احتمالي، طرح و راه‌حل مشخصي داشته باشيد. اگر قرار است با فرد ديگري ملاقات و گفت‌وگو كنيد كه براي شما آشنا نيست، بكوشيد پيشاپيش اطلاعاتي دربارة او كسب كنيد. از كساني كه پيش از اين در موقعيتهاي مشابه قرار داشته‌اند چيزهايي بپرسيد و از تجارب آنها استفاده كنيد. دربارة پرسشها و پاسخهاي احتمالي كه ممكن است از سوي مخاطب خود دريافت كنيد،‌ بينديشيد و براي هر كدام، طرح و واكنش مناسبي در نظر بگيريد. مخاطبان به چه ميزان با موضوع صحبت شما آشنايند؟ آيا آنان همكار، مافوق، رقيب، دوست، يا افراد غريبه‌اند؟ آيا با ديدگاههاي شما موافقت خواهند كرد يا به مقاومت در برابر آن برخواهند خاست؟ انديشيدن دربارة‌ اين نكات، حتي ممكن است شما را در آغاز، مقداري نگران و مضطرب سازد، اما توجه به آنها پيش از رويارويي با موقعيت ارتباطي، از ميزان ترس و اضطراب شما در موقعيت اصلي و واقعي خواهد كاست، زيرا بسياري از ناشناخته‌ها براي شما آشنا شده‌اند.
بعضي از سخنرانان يا كساني كه قرار است يك ارائة شفاهي رسمي داشته باشند، برخي از جنبه‌هاي سخنراني خود را سازمان‌دهي و تنظيم مي‌كنند، اما همچنان احساس آ‌مادگي كامل ندارند. حتي خطاهاي كوچك مي‌توانند ارائه‌كنندگان را دچار پريشاني و درهم‌ريختگي ذهني سازند و ترس را بر آنان مسلط كنند. آمادگي قبلي براي ايراد يك سخنراني جذاب و اثربخش، مستلزم طي مراحل گوناگوني است كه سخنران بايد با دقت و مهارت از آنها بگذرد. طرح‌ريزي، آماده‌سازي، و تمرين، اجزاي كليدي يك ارائة شفاهي موفقيت‌آميز با كمترين ترس و اضطراب است.
يكي از بهترين راههاي كاهش دل‌شورة ارتباطي، تمرين كردن براي ارائة سخنراني و تكرار اين رويكرد تا زماني است كه آن را در درون و برون خود ياد بگيرند. اطمينان شما به عنوان يك سخنران، زماني افزايش مي‌يابد كه با موضوع سخنراني خود كاملاً آشنا باشيد. تمرين سخنراني، به ويژه در محلي كه قرار است ايراد شود، بسيار مفيد خواهد بود. بازديد قبلي از مكان سخنراني مي‌تواند شما را نسبت به مناسب بودن نور، دما،‌ ظرفيت، تجهيزات مورد نياز، و صندليها آسوده‌خاطر و مطمئن سازد. آشنايي قبلي با محيط باعث كاهش اضطراب ناشي از غريبه بودن با موقعيت و محيط ارتباط مي‌شود.
برخي افراد از تمرين كردن سخنران سرباز مي‌زنند، زيرا حتي تجربة تمرين نيز براي آنان اضطراب‌آور است. اما مرور كردن و تمرين، به شما كمك مي‌كند تا اطلاعات را هنگامي كه عملاً سخنراني خود را ارائه مي‌كنيد، راحت‌تر و سريع‌تر بازيابي كنيد. كاهش اضطراب همچنين متضمن آرامش و آسودگي است.
اكثر ما با اين تجربه آشناييم كه اضطراب، در موقعيتي و با هر شدتي، روند كاهنده دارد. در موقعيت سخنراني و ارائه‌هاي شفاهي نيز اضطراب اوليه با گذشت زمان، كاهش مي‌يابد و در زمان معيني به حد تعادل مي‌رسد. تجربه و سابقه و آمادگي فرد براي ايراد سخنراني، دامنة اضطراب و نگراني سخنران را محدود مي‌سازد. با اين حال، برخي روشها و فنوني كه مي‌توانند دلهره، اضطراب، و نگراني را در سخنران كاهش دهند، ‌بدين قرارند:
1. مخاطبان را بشناسيد. هر چه شناخت شما نسبت به شركت‌كنندگان در جلسة سخنراني بيشتر باشد، امكان بيشتري براي درك نيازها و علائق و پيش‌بيني پرسشها و واكنشهاي احتمالي آنان خواهيد داشت. اين شناخت، اعتماد به نفس شما را افزايش و اضطرابتان را كاهش مي‌دهد. به جاي نگراني دربارة يك اجراي خوب، به فكر نيازهاي شنوندگان و چارچوب رفتاري آنان باشيد. از هر مجرا و ابزاري براي كسب حداكثر اطلاعات دربارة مخاطبان، استفاده كنيد.
2. كاملاً آماده شويد. بخش عمده‌اي از اضطراب سخنران، ناشي از عدم آمادگي كافي براي ارائة مطلوب سخنراني است. تسلط بر موضوع، آشنايي قبلي با محتواي بحث، سازمان‌دهي مطلوب پيام، و در صورت لزوم، تمرين مي‌تواند اضطراب را به حداقل برساند. تهية يادداشت حاوي محورها و نكات كليدي و اساسي و تاريخها و منابعي كه احتمال فراموش‌ كردن يا خطاي كلامي در مورد آنها وجود دارد نيز مي‌تواند تأثير بسيار مثبتي در اين زمينه داشته باشد.
3. زودتر به محل برسيد. خودتان را دقايقي زودتر از زمان برگزاري سخنراني به محل برسانيد تا همه چيز را كنترل كنيد و از آماده بودن همة لوازم و امكانات مورد نياز مطمئن شويد. اين كار باعث مي‌شود كه پيشاپيش با شرايط محيطي آشنا و سازگار شويد. ديدار با برگزاركنندگان و گفت‌وگوي صميمانه و خوشامدگويي با تني چند از شركت‌كنندگان مي‌تواند آرام‌بخش باشد.
4. موفقيت را مجسم كنيد. چنين بينديشيد كه گويي در محل برگزاري سخنراني هستيد و حاضران در حال گوش دادن به سخنان شمايند. نحوة شروع و ادامة برنامه را در ذهنتان مرور كنيد. فرض كنيد كه غير از صداي خودتان صداي ديگري شنيده نمي‌شوند و شنوندگان در حالي كه كمي به جلو خم شده‌اند،‌ به دقت به حرفهاي شما گوش مي‌دهند. صحنه‌اي را در نظر آوريد كه با اعتماد به نفس و استحكام كلام از عهدة اتمام سخنراني و پاسخ‌گويي به سؤالات برآمده‌ايد. مشاهده مي‌كنيد كه حاضران با چهره‌هاي با‌نشاط و تبسم حاكي از رضايت ناشي از اجراي خوبتان شما را تحسين و تشويق مي‌كنند. فنون تجسمي، كمك مؤثري به كسب آمادگي ذهني و كاهش اضطراب در زمان سخنراني مي‌كند.
5. مراقب لوازم ديداري باشيد. زماني را براي آماده‌سازي و تمرين استفاده از ابزار ديداري اختصاص دهيد. هر گونه نقص و نارسايي در اين لوازم، نه تنها روند كلي پيشرفت بحث را منتقل مي‌سازد، بلكه تمركز حواس شما و شنوندگان را نيز از بين مي‌برد. پس از آنكه سخنراني شروع شد ديگر فرصتي براي آزمايش كردن پروژكتور، رايانه، پاورپوينت، و ديگر موارد نيست. با آماده‌سازي قبلي اين اقلام و تسلط كافي براي به كارگيري آنها زمينة بسياري از اضطرابها از بين خواهد رفت.
6. نفس عميق بكشيد. هر گاه اكسيژن به اندازة طبيعي و مناسب به اندام بدن نرسد، تعادل و هماهنگي بين اعضا از بين مي‌رود و عملكرد هر يك از اندامها مختلف مي‌شود. هنگام اضطراب، ماهيچه‌ها منقبض مي‌شوند و در جريان گردش طبيعي اكسيژن، مانعي ايجاد مي‌شود. به طور ارادي بر تنفس خود تمركز كنيد و چند نفس آرام و عميق بكشيد تا ريه‌هايتان پر از هوا و سپس خالي شوند. اين كار، حتي آمادگي ذهني شما را نيز افزايش مي‌دهد.
7. به عضلات خود استراحت بدهيد. عضلات بدن را به جاي سفت كردن، شل كنيد. قسمتهاي مختلف بدن را شل و سفت كنيد تا انرژي انباشته شده در دست و پاي شما آزاد شود. گاهي يك پياده‌روي كوتاه و سريع مي‌تواند بسيار كارساز باشد. اين عمل، ماهيچه‌ها را گرم، روحيه را با نشاط، و اضطراب را كمتر مي‌كند.
8. اعتمادبه‌نفس داشته باشيد. بر خود مسلط باشيد و خود را فردي توانمند و صاحب اراده بدانيد. نخستين داوري مثبت دربارة شما بايد توسط خودتان انجام گيرد. اگر خود شما خويشتن را قبول نداشته باشيد چگونه انتظار دارد كه ديگران شما را قبول داشته باشند؟ اگر اعتماد به نفس در شما تقويت شود، در بسياري از ارتباطات اجتماعي، و از جمله هنگام ايراد سخنراني در جمع، عملكرد بهتري خواهيد داشت و اضطراب در شما كاهش مي‌يابد. براي تقويت اعتماد به نفس، شيوه‌هاي گوناگوني وجود دارد. برخي از آنها بدين قرارند:
— از ايمان به خداي مهربان و اميد داشتن به لطف او نيرو بگيريد.
— به توانمنديهايتان فكر كنيد و آنها را به كار گيريد.
— با تكرار كلمات اميدبخش، روحية خود را قوي كنيد و به ديگران نيز روحيه و انرژي بدهيد.
— با اراده در پي رسيدن به هدف باشيد و فكر تقليد از ديگران را از خود دور كنيد.
— از شكست نهراسيد و آن را واقعاً مقدمة پيروزي بدانيد.
— به موفقيت بينديشيد.
— پي در پي به خود تلقين كنيد كه: «من مي‌توانم.»
— براي هر كاري و به اندازة كافي فكر كنيد.
— در نشستها و گردهماييها در رديفهاي جلو بنشينيد.
— تماس چشمي را حفظ كنيد و گاهي به چشمها نگاه كنيد.
— سرعت راه رفتن خود را مقداري (حدود 25 درصد) بيشتر كنيد (مگر آنكه هنگام راه رفتن، سرعت و شتاب خوبي داشته باشيد.)
— بلند، جدي، و شفاف سخن بگوييد.
— محكم دست بدهيد.
— در جمع، نظر بدهيد و فقط شنونده نباشيد.
— خوشرو باشيد.
— خود را بشناسيد و نقاط قوت خود را تقويت و نقاط ضعف خويش را كمتر كنيد.
— در همة احوال، بر سخن و رفتار خود نظارت داشته باشيد.
— بر احساسات، عواطف، و خواسته‌هايتان تسلط داشته باشيد.
— برخي عبارات منفي و بهانه‌هاي يأس‌آور را به تدريج از قاموس ذهن و زبان خود حذف كنيد؛ مثل «نگذاشتند»، «شانس نياوردم»، «نتوانستم»، «نمي‌توانم»، «فراتر از توان خود من است»، «ببينم ديگران چه مي‌كنند»، ...
— پيش از آغاز هر كاري، مقدمات آن را كاملاً‌ فراهم كنيد. آمادگي قبلي، اعتماد شما را به خودتان بالا مي‌برد.
— استعدادها و توانمنديهاي ويژة خودتان را بشناسيد و آنها را پرورش دهيد.
— پيشرفت را يك پديدة تدريجي و گام به گام بپنداريد.
— از لحاظ زماني، خود را تحت فشار بگذاريد. نگران بدقوليهاي احتمالي خودتان باشيد.
— خودتان نخستين و صميمي‌ترين مشوق خود باشيد.
— باور داشته باشيد كه شايستگي و توانايي موفق شدن را داريد.
— به تدريج در مسير جرئت‌ورزي گام برداريد.
— اراده و حكمت پروردگار متعال را بر خواست و آرزوي خود ترجيح دهيد.
— همواره به خودتان تذكر دهيد كه بايد دل دريايي داشته باشيد، زيرا خدا به اندازة دلتان به شما مي‌دهد.
— ياد بگيريد كه از پيروزيها و برخورداريهاي ديگران، خوشحال شويد و هرگز حسادت نكنيد.

— مأموريت اصلي شما اين نيست كه «بي‌مشكل زندگي كنيد»، بلكه آنچه اهميت دارد «با‌انگيزه زيستن» است. 

جزوه  درس هنر در روابط عمومي


هنر در روابط عمومی

 
1.    روابط عمومی و هنر
از روابط عمومي به عنوان هنر هشتم و دست آورد قرن بيستم ياد مي کنند که علي رغم اينکه نسبت به ساير علوم اجتماعی علم جديدي است اما توانسته رده‌هاي عالي علمي و آزمون و خطا را به سرعت طي نموده و در سازمانها و موسسات به عنوان وزنه اي قوي و انکار ناپذير جا باز کند و به جرئت مي توان گفت امروزه هيچ موسسه يا سازمان بزرگ جهاني را نمي توان يافت که روابط عمومي نداشته باشد[1].
در ايران نيز دهها سال است که روابط عمومي با عناوين مختلفي در سازمانها و ادارات عموماً دولتي وجود داشته است. مطالعات نخستین واحد روابط عمومی در ایران توسط حمید نطقی در سال 1330در شرکت نفت آغاز و سپس این واحد در سال 1334 تحت عنوان دفتر مطبوعات و اطلاعات شرکت نفت ایران و انگلیس راه اندازی گردید.بدین ترتیب هر یک از موسسات و سازمانهای دولتی در ساختار کلی خود یک دفتر انتشارات و مطبوعات دایر کردند و کوشیدند از این طریق با مردم و ارباب رجوع ارتباط برقرار سازند. با همت دکتر حمید نطقی و یاران او در دهه 1340 یک مرکز دانشگاهی برای تربیت متخصص روابط عمومی در تهران دایر گردید. آئین نامه روابط عمومی به صورت مدرن در سال 1353 به پیشنهاد وزارت اطلاعات و جهانگردی به تصویب رسید که در آن ضمن لحاظ روابط عمومی برای هر وزارتخانه و موسسه دولتی بر نشر اخبار،امور تبلیغاتی،تنویر افکار عمومی و انتشار جوابیه های مطبوعاتی تصریح شد.
          پس از انقلاب سازمان های دولتی و موسسات خصوصي  کوچک و بزرگ به تدریج با فراز و نشیب هایی به اهميت داشتن  واحدي به نام روابط عمومي در سيستم خود پي بردند.
           یک روابط عمومی خوب آن است که در بیرون سازمان مدعی سازمان و در داخل سازمان مدعی مردم باشد. یکی از وظایف روابط عمومی سنجش افکار مردم نسبت به سازمان است روابط عمومی اگر بتواند بین سه ضلع سازمان ،مردم و رسانه ارتباط برقرار کند روابط عمومی اثربخش خواهد بود چرا که اساس کار روابط عمومی ایجاد تفاهم و اعتماد متقابل بین سه ضلع یاد شده است[2].  روابط عمومی یعنی نفوذ در افکار عمومی. لازمه موفقیت روابط عمومی برقراری ارتباط با همگان و توجه به افکار مردم است.
        در نگاه آسیب شناسانه به روابط عمومی در ایران به این نکته پی می بریم که این عضو حساس هنوز جایگاه و منزلت خود را نیافته است و افرادی که به عنوان کارشناس روابط عمومی در ادارات و سازمانها گمارده می شوند به دلیل نداشتن تحصیلات مرتبط با این رشته و نا آشنایی به وظایف روابط عمومی کارائی لازم را نداشته و باعث می شوند روابط عمومی به عضوی خنثی تبدیل شود. در بسیاری از ادارات دولتی روابط عمومی در محل مناسب استقرار نیافته و در معرض دید مخاطب یا ارباب رجوع قرار نگرفته است حتی بارها مشاهده شده که اتاق روابط عمومی یا بسته است یا اینکه مسئول آن در محل کارش حاضر نیست.
           برخی گمان می کنند که کار روابط عمومی صرفا تبلیغات، انتشار اخبار، تهیه تراکت و پوستر و برگزاری مراسم های سازمانی است؛ اما به واقع کار و و ظیفه روابط عمومی فراگیر تر از این مواردی است که گفته شد. روابط عمومی می تواند با شناسائی کاستی ها و نارسائی های درون سازمانی ،حذف مقررات دست و پا گیر و کاغذ بازی های رایج اداری مدیران سازمان را یاری و مشاوره دهد.
        دفاتر روابط عمومی باید همگام با عصر ارتباطات و تغییرات در علم و هنردر جهت تحول اساسی گام بردارند. روابط عمومی باید از درون گرایی به برون گرایی، اطلاع دهی به اطلاع یابی و دگرگونی مدل واکنشی به تعاملی تغییر رویه دهند تا با به کارگیری و تربیت نیروی انسانی حرفه ای به سمت جایگزینی ارتباطات متقارن و دوسویه همسنگ به جای ارتباط یک سویه اقناع و تبلیغ حرکت نمایند.
 
رابطه بین روابط عمومی و هنر [3]
        رضا اميني در كتاب روابط عمومي خود به واژه هنر تاكيد مي‌كند و مي‌نويسد:«روابط عمومي،  هنر يا علم ايجاد تفاهم و حسن نيت متقابل است.» 
        علي‌اكبر ديباج كه خود از اولين كارشناسان روابط عمومي علمي در ايران بوده،  در مقدمه كتاب روابط عمومی می نویسد: «مي‌گويند مخترع آيينه و پايه‌گذار روابط عمومي در دنيا گمنام مانده‌اند.  كسي آنها را نمي‌شناسد. ولي نتيجه كار آنها از هر جهت با يكديگر شبيه است.  مخترع آيينه چيزي در اختيار بشر گذاشت كه بوسيله آن سيماي واقعي خود را مي‌بيند و پايه‌گذار روابط عمومي هم وسيله و علمي را فراهم كرد تا افراد و دستگاه‌ها بتوانند از يك طرف چهره خود را در آن بنگرند و از طرف ديگر بوسيله آن تصوير،‌ عكس‌العمل جامعه را در برابر خود و يا موسسه خود مشاهده نمايند.» و همين‌جاست كه ارتباط و شباهت‌هاي هنرمند با كارشناس روابط عمومي و ارتباط بين مفاهيم هنر و روابط عمومي مطرح مي‌شود.
        در ارتباط تنگاتنگ واژه‌هاي هنر و روابط عمومي، سه شكل ملموس پديد مي‌آيد كه مي‌توان در هر مورد بصورت جداگانه بحث و گفتگو كرد: هنر در روابط عمومی، روابط عمومی در هنر و هنر روابط عمومی.
 2. هنر چیست[4]
        تجربه بصری انسان نخست به خاطر یاد گیری ، فهم و واکنش او نسبت به محیط است . قدیمی ترین مطلب ضبط شده از انسان به صورت تصویر است و نزدیک به سی هزار سال پیش ترسیم شده است. گذشت زمان هنر را به دو گروه هنرهای زیبا و هنرهای کاربردی تقسیم نموده است و در هر برهه ای از تاریخ دچار تغییر و دگرگونی گشته است، ولی مهمترین عامل جدا نگهداشتن آنها از یکدیگر جنبه مفید بودن و زیبا شناسی آنهاست. در هنرهایی چون نقاشی، معماری، مجسمه سازی، و صنایع دستی بیشتر به هنرهای زیبا نزدیک است؛ درحالیکه طراحی صنعتی ، گرافیک و عکاسی در زمره هنرهای کاربردی بشمار می روند .
هنر چیست
       کلمه ساده هنر غالبا به هنرهای تجسمی و بصری میگویند ولی هنر ادبیات و موسیقی(نوشتاری و شنیداری) را هم در بر میگیرد . هنر پوششی است برای آفرینش صور لذت بخش که این صور لذت بخش حس زیبایی را در ما بوجود می آورد . افلاطون هنر را نتیجه زندگی زمینی می داند . تولستوی هنر را بیدار کردن احساسات در ضمیر افراد تلقی می کند که هر انسانی آن را تجربه کرده است[5].
- دكتر مددپور در كتاب «تجلي حقيقت در ساحت هنر»‌ ضمن تاكيد به سابقه بسيار طولاني هنر و ريشه لفظ كه به زبان اوستايي و سانسكريت برمي‌گردد مي‌نويسد:‌ شاعران و هنرمندان مقام خدايگان و قديسان و انبياء‌ را براي مردم داشتند.‌ ذات هنر تماماً يا در عبادت تبيين مي‌يافت يا معني بخش همه شئون حيات انساني بود و در ادبيات قديم،  هنر به معني كمال و فضيلت تلقي مي‌شد[6].
هنر مفهومي نسبي است و يك تعريف مطلق و واحد را براي آن نمي توان در نظر گرفت. به همین جهت تعاریف متعددی از زوایای متفاوت برای هنر شده است از جمله تعاریف زیر:
1- هنر هر آنچه زيباست و به زيبايي مربوط مي شود و زيبايي آن چيزي است كه انسان از آن خوشش مي آيد و دوست دارد تكرار شود.
2- هنر چيزي است كه باعث پالايش و والايي و اعتلاي روح انسان مي شود . اخلاق گراها و افرادي كه از عنوان هنر براي اجتماع دفاع مي كنند حامي اصلي اين نظريه هستند. اما دو اشكال به آن وارد است اول اينكه شايد آن چيزي كه به عنوان اخلاق معرفي مي شود واقعا اخلاق نباشد و دوم اينكه همه ي كاربرد موضوعات اخلاقي و اجتماعي در همه ي هنرها يكسان نيست.
3- نسخه برداري ، كپي برداري و اقتباس از طبيعت را هنر مي گويند. يعني هر چيزي كه در دنيا وجود دارد بايد به تصوير كشيده شود ، اشكالي كه به اين تعريف وارد است اينست كه واقعا نمي توان همه ي چيزهاي موجود در طبيعت را به تصوير كشيد.
4- هنر بيان احساس و عواطف آدمي است كه از طريق برداشت هايش از زندگي و جهان هستي بدست مي آيد. همین تعریف را می توان به این صورت نیز بیان داشت هنر فعالیتی است انسانی که یک فرد بطور آگاهانه احساسات خود را به دیگران منتقل میکند چنانکه دیگران نیز از آن احساسات متاثر می شوند .
5- تعريف اصلي هنر مي گويد كه مجموعه اي از تعاريف بالا است يعني هنر تلفيقي است از تمام آنها ولي همه ي آنها با هم نيست.
 
انواع هنر
از نظر ارتباط با مخاطبین هنر به سه دسته تقسیم می شود:
1.          هنر متعالي: هنري است كه مربوط به جوشش استعدادهاي دروني يك هنرمند مي شود ، داراي پيچيدگي است و براي همه قابل فهم نيست، پيروان آن كمتر است، گرانقيمت است، محدود است، قابل دسترسي نيست، مخاطب كمتري از آن لذت مي برد، بيشتر مربوط به قشر نخبه ، دانشمند، هنرمند و پولدار جامعه است، تخصص و انفرادي است.
2.      هنر عامه پسند: مربوط ب  ه قشر متوسط به بالاي جامعه است، سرگرم كننده است ، مردمي است، مخاطب را ارضاء مي كند، هزينه ي كمي دارد، قابل دسترسي است، نياز به جمع مخاطبان دارد، تخصص نياز ندارد.
3.      هنر مبتذل: فقط و فقط تجاري است، سطح بسيار پاييني دارد، از لحاظ مخاطب بعد از هنر عامه پسند قراردارد، رسانه ها براي بدست آوردن منابع مالي و استمرار آن وابسته به آگهي ،‌تبليغات و بازخورد هستند بنابراين نياز دارند كه مخاطبانشان زياد شوند ، بنابراين روي به هنر مبتذل و هنر عامه پسند مي آورند.
هنرهای هفتگانه
1- هنر های دستی : مثل مجسمه سازی ، قالی بافی ، منبت کاری ، شیشه گری و ...
2- هنرهای ترسیمی : مثل خط و نقاشی
3- هنر موسیقی : چهار عنصر مهم در هنر موسیقی شامل : سازنده ی ساز ،خواننده ،رهبر گروه و آهنگساز.
4- هنر معماری : هنری است که  از طراحی ، نقشه کشی ، تا اجرای یک اثر هنری را شامل می شود و می خواهد فضا را در سه بعد برای بیننده به ترسیم کند
5- هنر حرکات نمایشی: مثل حرکات آکروباتیک ، رقص و ...
6- هنرهای ادبیاتی: مثل شعر ، داستان ، فیلم نامه ، نمایشنامه و ...
7- هنر سینما ، فیلم و تئاتر: فیلم این قابلیت را دارد که تمام هنرهای ششگانه ی قبلی را می توان در آن نمایش داد به همین دلیل تأثیر بیشتری از سایر هنرها دارد.
 
تقسیم بندی هنر از لحاظ پیشینه
1- هنرهای سنتی: مثل نقاشی ، خط و هنرهای دستی که از پیدایش بشر با وی همراه بوده اند و در طی قرون و اعصار تکامل یافته و عمدتاً شامل مفاهیم فرهنگی و مذهبی و آداب و رسوم را در بر می گیرند.
2- هنرهای مدرن: باید هنرمند قالب های نو و جدیدی پیدا کند، به نحوی هنرمند را وادار به نوگرایی می کند. مثل شعر نو در برابر شعر کلاسیک ، هدف آن مثل هنرهای سنتی فقط ارائه ی لذت برای مخاطب نیست بلکه اهداف دیگری را در نظر دارد.  هنر مدرن با مسایل مذهبی به شدت مخالفت دارد ، هنری است عقل گرا و خردگرا و معتقد است عقل و خرد می تواند انسان را به خوشبختی و سعارت برساند. به موضوعات اومانیسم (انسان گرایی) خیلی اعتقاد دارد و انسان را در صدر همه ی کارهای خود قرار می دهد و انسان را موضوع مطلب و تجزیه و تحلیل خود قرار می دهد.
3- هنرهای پست مدرن: این مکتب ، مکتب مدرن را قبول ندارد و مخالف شدید آنست چرا که معتقد است خرد و عقل بشر را به خوشبختی و سعادت نرسانده است. معتقد است چیزی به نام حقیقت، جامعیت و عینیت وجود ندارد و مخالف آنست. این مکتب نسبی گراست و معتقد است که هر موضوع را باید در ظرفیت خود بررسی کرد. پست مدرنیسم مخالف سلطه ی انسان روی محیط زیست است، و نیز مخالف برتری گرایی است و می گوید هر چیزی را باید بومی و محلی بررسی کرد.
 
واقعیت های مهم در باره هنر
1.      هنر در زمان شكل مي‌گيرد و وابسته به زمان است.
2.      نيروهاي اجتماعي،  سياسي،  مذهبي،‌ فرهنگي،‌ اقتصادي در هنر تأثير شگرف دارند. 
3.      هنر هدف دارد و مانند آينه تلاش مي‌كند تا برگردان تصويري از جامعه و تاريخ باشد.  روابط عمومي نيز تلاش مي‌كند تا آيينه تمام نماي بيرون براي داخلي‌ها و داخل براي بيروني‌ها باشد و كليه نيروهاي اجتماعي،  سياسي،‌ مذهبي،  فرهنگي و ... بر آن تأثير دارد. 
4.      جامعه بدون هنر پژمرده و مرده است. 
5.      روابط عمومي از دل هنر پدید می آید و هر دو از يك جنس بشمار مي‌ روند. روابط عمومي شاخه‌اي از هنر نیست، بلکه روابط عمومي عين هنر است. 
6.       چنانچه جامعه ای از آثار هنري خالی باشد،در زندگي فردي و اجتماعي آن خلاء‌ عظيمي به وجود خواهد آمد.  همانگونه كه اگر روابط عمومي را حذف كنيم،‌ زندگي موازنه خود را از دست مي‌دهد.  زندگي بدون رنگ،‌ بدون شعر،  بدون معماري،‌ بدون نقاشي،‌ بدون موسيقي،‌ سينما و تئاتر و ديگر ابزارهاي هنري ناقص خواهد بود. كمبود آن انسان را در خلاء‌ رها خواهد كرد. 
7.      هنر ضرورت يك جامعه است.  ضرورتي است كه در جهت رشد و باروروي انديشه‌ها و فرهنگ و زندگي،‌ جاري و ساري است.
8.       هر نوع هنري حتي اگر از نوع سطحي‌ترين هنرها باشد،‌ در صورتي كه در خدمت فكر و انديشه درآيد قابل توجه است. اما اگر هنر در خدمت فكر و انديشه نباشد، بايد آن را فراموش كرد.
9.       هنر را نمي‌توان در قرنطينه نگه داشت.  هنر هميشه پابرجاست.  مثل يك كوه مقاوم و استوار است و فرهنگسازي مي‌كند و زايش دارد. 
10.  هنر بايد ضمن حفظ جنبه‌هاي هنري خود، پيشگام مردم و جامعه حركت كند. هنر نمي‌تواند پسگام مردم باشد.  حتي هنري كه همگام با مردم باشد هنر واقعي نيست.  هنرمند بايد بتواند از مردم پيشي بگيرد و به جامعه نگاه كند،‌ او بايد پيشقراول باشد. خطر كند و جان ببازد و لذت جان باختن را در آگاه كردن مردم پيدا كند و جامعه را بسوي بالا و بالاتر هدايت كند. هنرمندي كه گام به گام با مردم حركت مي‌كند،  هنرمند نيست.  دستگاه ضبط‌كننده است. تكنولوژي است. تصويربردار و صدابردار است.  صنعت است. هنر مند باید خلاقیت داشته باشد.
11.  هنر از دل مردم مي‌جوشد. اما هنرمند چيزي به مردم مي‌دهد كه يا نمي‌دانند يا كمتر مي‌دانند و معمولاً  بي‌توجه از آن عبور كرده‌اند.  هنرمند در دل مردم مكث ايجاد مي‌كند.  آنها را متوقف مي‌سازد.  آنها را به تفكر دوباره وامي‌دارد. آنها را به خانه تكاني فكر و انديشه و دل وا مي‌دارد.
12.  آثار هنري تجارب انساني است كه شكل گرفته‌اند و ما از دريچه حواسمان به آنها مي‌نگريم و لذت مي‌بريم.  هر اثري براساس قواعد زمان و مكان و تمدني خاص‌بنا شده است. 
          روابط عمومي هنر است،‌ هنر درك همه اين مفاهيم، كارشناس روابط عمومي بايد مثل هنرمند رفتار كند هنرهایی چون سينما،‌ تئاتر،  تلويزيون،‌ راديو،‌ موسيقي،‌ شعر،  معماري،‌ نقاشي،  مجسمه‌سازي،‌ طراحي،  گرافيك،  كاريكاتور،‌ عكاسي،‌ سرود و ... .
 3. پیشینه هنر و مهم ترین مکاتب هنری
  تقسیم بندی گفته شده در قسمت قبل بسیار کلی بود. در این فصل ابتدا به صورت اجمالی  پیشینه هنر بررسی می شود و سپس به تفکیک به مهم ترین مکتب ها اشاره می شود.
     هنرمندان در طول تاریخ اغلب آثار هنری خود را بر زمینه هایی چون دیوار غارها سخره های سنگی ظروف سفالی و غیره ثبت میکردند . مشاهدات هنرمندان گاه به صورت دید عینی یا طبیعت گرا بود و گاهی به صورت تصاویر ذهنی که اغلب در دنیای تخیل شکل می گرفت.
     اولین گرایش نقاشی با دید عینی در یونان باستان بوجود آمد هنرمندان یونانی به نمایش طبیعت علاقه خاصی داشتند تجربیات یونانیان بعدها به دست رومیان کاملتر شد . رومیان به نقاشی صحنه های روزمره علاقه خاصی داشتند نقاشان رومی با کوچک کردن پیکره و عناصر درون تصویر به نقاشی عمق بخشیدن سپس به شبیه سازی چهره پرداختند . سپس با ظهور مسیحیت گرایش به نقاشی های مذهبی بیشتر شد . و بیشتر آثار به عالم معنویت و بزرگان دینی میپرداختند .
 با ورود هنرمندان به دوران رنسانس قوانین پرس پکتیو و استفاده از ترکیب بندی های هندسی مانند مثلث حالت تعادل را بوجود آوردند . و همچنین تاکید برحجم های سه بعدی در این آثار بیشتر شد . تابلوی مونالیزا و نقاشی شام آخر از داونچی از آثار این دوره است .
          پس از دوره رنسانس نقاشان سبک باروک برای مشاهده بهتر به سایه روشن و بافت و رنگ و آثار خود اهمیت دادند . گاهی اصول و قواعد علمی ، زمینه ایجاد آثار طبیعت گرا بود مانند آثار نئو کلاسیک و گاه نمایش احساسات و عواطف درونی و خیالپردازی های شاعرانه مورد توجه هنرمند قرار میگرفت همانند آثار رومانتیسم ، پس از تحولات اجتماعی و اقتصادی علاوه بر کلیسا قشر متوسط جامعه نیز جزو سفارش دهندگان آثار هنری بودند به این ترتیب توجه نقاشان به موضوعات دیگری همجون امور زندگی و مسائل روز مره جلب شد . و هنرمندان سبک رئالیسم پدیدار شدند در سبک رئالیسم دیگر از شاهزادگان در حالتهای تفصیلی خبری نبود و معمولا کشاورزان و کارگران و مردم فقیر موضوع نقاشی بودند .
         گروهی از نقاشان به نقاشی در فضای باز طبیعت پرداختند . هنرمندان این سبک لحظاتی از تصاویر طبیعی که به سرعت انجام میشد را ثبت میکردند . و تفاوت نور در ساعتهای مختلف و ابر ، روی یک موضوع بررسی میکردند وبه این ترتیب قواعد رنگ آمیزی را دگرگون کرده رنگ سیاه را از کار خود حذف نموده و آثاری غرق در لکه های رنگ با ضربه های قلمو بوجود آوردند . هنرمندان این سبک را امپرسیونیسم ها مینامند ، ادوارد مانه و کلود مانه از هنرمندان این سبک میباشند .
     پس از امپرسیونیسم روشهای جدیدی همچون کوبیسم به بیان جدیدی از واقعیت دست یافتند. هنرمندان از دید عینی رها شده و در جستجوی واقعیت در دید ذهنی خود بودند . ابتدا نقاشان نئوامپرسیونیسم با دقت رنگها را کنار همدیگر قرار داده به صورت نقطه به نقطه تا بیننده رنگ ترکیبی مورد نظر خود را دریابد در این دوره دقت و سنجش جایگزین سرعت ، هیجان و قلم زنی شد. سپس اکسپرسیونیسم ها برای بیان تجربیات خود به جای رنگهای طبیعی، رنگهای ذهنی را برای بیان احساسات و عواطف بکار بردند . آنها علاوه بر رنگ در ابعاد و واقعیت شکلها نیز اغراق میکردند . مثل تابلوی فریاد اثر ادوارد مونش به موازات این تجربیاتپیکاسو در جستجوی یافتن زوایای دیگر در نقاشی سبک کوبیسم را بنیاد نهاد. سپس نقاشان سورایالیسم با بیان احساسات و برداشتهای شخصی بتدریج از عالم واقعی به عالم ماورا روی آورده و دنیای نا خود آگاه درون را به نمایش گذاشتند. از هنرمندان این دوره سالوادور دالی را میتوان نام برد .
 
مهم ترین مکاتب هنری  
دادائيسم (پوچ گرايي): مكتبي است كه بعد از جنگ جهاني اول و در دوران هرج و مرج كشورهاي اروپايي بوجود آمد و كانون تشكيل آن كشور سوئيس بود. مبناي آن هرج و مرج،‌ نااميدي،‌ پريشاني، پوچ گرايي، بي شكلي مطلق، نابودگرايي خودآفرينندگي است. در این مکتب هيچ چيز دنيا مورد قبول نیست و  حتي خودش را. حرف اساسي آن در زندگي طغيان بر عليه سه عنصر اجتماع ،‌ اخلاق و هنر است. مي خواهد در گام اول ادبيات و در گام بعدي انسان را از زير سلطه ي عقل و منطق و زبان خارج كند . ضد خردورزي است. مكتبي است كه در سال 1916 تشكيل شد و به دليل ديدگاهي كه به جهان اطراف خود داشت ، خيلي زود و در سال 1922 نابود شد. از پيروان اصلي اين مكتب مي توان مارشال دوشان و ماكس ارنست را نام برد. البته ماكس ارنست بعدها با الهام از مكتب دادائيسم، مكتب ديگرا به نام سورناليسم بوجود آورد. اين مكتب بيشتر در شعر ، موسيقي و گرافيك وارد شد و در حقيقت انقلابي براي تغيير و ساختارشكني مفاهيم هنري محسوب مي شود.
رئاليسم (واقع گرايي): مبناي آن بيان واقعيت مطلق است ، واقعيتي كه بدون خوشايندگري و احساسات گرایي بيان مي شود. تولستوي و چارلز ديكنز را مي توان از پيروان اين مكتب به حساب آورد. موضوعاتي كه رخ داده را عين واقعيت بيان مي كند بدون كم و كاست. پيروان اين مكتب با مکاتب ايدئاليسم و رومانتيسم مشكل دارند.
سورئاليسم (فرا واقع گرايي ، یا وهم گرايي): فعاليت خود بخودي رواني كه مي توان بوسيله آن فعاليت واقعي و حقيقي فكر را بيان و عرضه كرد . ديكته كردن فكر وراي عقل و خارج از هرگونه تقليد هنري و اخلاقي. از پیروان اصلی آن ماكس ارنست، رنه مارگريت، برتون، پل الوار و آندره ماسون به شمار مي روند.
ایده آلیسم(آرمان گرایی): این مکتب می گوید اگر انسانهایی که الان هستند وجود نداشتند پس هیچ چیز در این دنیا وجود نخواهد داشت. واقعیت تنها به عنوان وجود روحی محض وجود دارد و جسم چیزی جز شکل تظاهر این وجود نیست.
رمانتیسم (تخیل گرایی پراحساس): رمانتیک ها زشتی و زیبایی ، خوبی و بدی را با هم نشان می دهند ، پس به تضادها توجه دارند. در این مکتب سعی در به تصویر کشیدن آرزوها و رویاها دارد.
ناتورالیسم (طبیعت گرایی): بازنمایی جهان عینی و مادی با احساس گرایی و خوشایند گری است و البته با محوریت طبیعت. در هنر اعتقاد دارند باید خلاقیت هنری (هنرمند) فقط به کپی کردن اشیاء و پدیده های تصادفی و انفرادی از واقعیت بپردازد. امیل زولا از طرفداران این مکتب به حساب می آید.
کوبیسم ( حجم گرایی): تصاویر با خطوط هندسی کشیده می شود و سایه ها از بین می روند ، بدین ترتیب اشیاء معنای طبیعی خود را از دست می دهند و معنای هنری می یابند ، پاپلو پیکاسو و ژرژ براک را می توان از پیروان این مکتب به حساب آورد.
 هنر جنبشی : این هنر توصیفگرحرکت مجازی با حرکت واقعی میباشد . هدف هنرمندان این سبک بیرون آوردن هنرمنداز گالری ها و موزه ها به فضای باز است . مثل پیکره های متحرک که در درون ساعتها طراحی می شد و یا آثاری که با جریان هوا بحرکت در می آمد . اثر جنبش سیاه و قرمز از الکساندرکالدر از این نمونه است .
هنر مفهومی : به هنری که در آن مفهوم و ایده اهمیت بیشتری داشته باشد . هنر مفهومی میگویند در این شیوه از عکس ، متن ، نوار صوتی ، به عنوان رسانه ارتباطی استفاده میشود تا ایده و فکر به بیننه انتقال پیدا کند مشهورترین اثر مفهومی یک و سه صندلی از جزف کازوت میباشد . که در این اثر یک صندلی واقعی ، عکسی از یک صندلی و تعریف واژه نامه ای صندلی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند .
هنر آخال کاری : هنری که از مواد بی مصرف ، دورریزها و ضایعات بی ارزش ساخته شده باشد هنر آخال کاری میگویند.  این شیوه واکنشی است شورشی در برابر  مواد زیبایی که در آثار هنری تا قبل از دهه 1950 ساخته میشد . در این سبک از کلاج استفاده میشود . رابرت روزنبرگ در آثار خود اقدام به چسباندن گلیم و پارجه های دورریز در بوم نقاشی کرد. در ژاپن نیز زباله ها و ضایعات بجا مانده از جنگ گاهی به آثار هنری تبدیل میشود .
هنر بیزانس : این سبک هنری یک سبک هنری مذهب است که در آن آموزهای دینی با بیان هنرمندانه در کلیسا به تصویر کشیده میشد ، در این سبک اگر هنرمند تلاش میکرد ، به نو آوری دست پیدا کند خطر اتمام به کفر را بجان میخرید . چوپان مقدس و اروج مسیح نمونه هایی از این نوع هنر است .
مدرنیسم : ساختاری است که اخیرا وارد جوامع انسانی شده و تلاش میکند  تا نهادهای سنتی بشر را با پیشرفت علوم و تمدن هماهنگ نماید ، رمان به عنوان یک پدیده ادبی محصول نو گرایی و مدرنیسم است .
         اين نكته ضروري به نظر مي رسد كه مكاتب و سبك هاي هنري به طور گسترده متأثر از مكاتب و جهان بيني هايي است كه هنرمند پيرو آن بوده و به تبع آن هنري را نيز كه خلق كرده در آن مكتب مي گنجد. از اينرو ابتدا لازم است كه مكتب را بشناسيم سپس به بررسي هنر در آن مكتب بپردازيم. مكاتب متعددي وجود دارد که تنها به چند مورد آن اشاره می شود.
 
 3.کاربرد هنر در روابط عمومی
   كارشناسان روابط عمومي و هنرمندان در راستاي وظايف اجتماعي سازمان‌ها وظيفه دارند به تقويت مباني اجتماعي كمك كنند.‌ سازمان‌هاي مختلف بايد بصورت مستقيم و غيرمستقيم امكانات و ابزار لازم را در اختيار هنرمندان قرار دهند و با ايجاد جلسات و گردهمايي و سمينارها،‌ موضوع خود و شرايط بهتر اجتماعي را در دل و ذهن هنرمند نهادينه كنند.
         هيچ فيلمي ساخته نمي‌شود كه در آن نكاتي براي تربيت اجتماعي وجود نداشته باشد. اگر قرار باشد مثلاً  در مبارزه با استعمال دخانيات حركت اجتماعي آغاز شود.  بايد همه تهيه‌كنندگان و كارگردانان تلاش كنند تا در آثار سينمايي و تلويزيوني (حداقل در تصوير)‌،‌ سيگار را از دست بازيگران خود بگيرند.
      اگر موسيقي مي‌تواند جايگاهي ويژه در آرام‌بخشي جامعه ايجاد كند. بايد كار تحقيقي انجام داد. در طول شبانه‌روز هر انساني از طريق راديو و تلويزيون و پخش صوت‌ها و ساير ابزارها و ... چند ساعت موسيقي بصورتي مستقيم و غيرمستقيم مي‌شنود.  اگر اين چندساعت را ضرب در تعداد مردم يعني شصت ميليون ايراني كنيم به اعداد عجيبي مثل دويست سيصد ميليون ساعت در شبانه‌روز مي‌رسيم.  براي چنين زمان عجيبي ما چقدر برنامه‌ريزي كرده‌ايم.  چه تلاشي كرده‌ايم،‌ چه آثار خلاقه‌اي ارائه كرده‌ايم و به همين دليل است كه آثار موسيقي آنچناني جاي خود را در ميان نسل جوان باز مي‌كند. 
        با بهره بردن از هنر كاريكاتور و طنز،‌ هنرمندان باید بتوانند انتقادهاي خود را به سازمان‌ها ابراز دارند.  براي هر انتقادي كه در هر نشريه و مجله‌اي چاپ مي‌شود،‌ فوراً  وكيل خود را به دادگاه نفرستيد و از مطبوعات شكايت نكنيد. بگذاريد مطبوعات در جايگاه خود،  به صورت آزاد حرف‌ها و درد دل‌هاي خود و مردم را به اطلاع شما برسانند. جريمه و تنبيه آخرين راه‌حل باشد. وظيفه ارشادي و اطلاع‌رساني مطبوعات و روابط عمومی را فراموش نشود.  مردم را از خود بدانیم و گرفتاري‌هاي آنها را درك کنیم.  نمي‌توان همه شهر را تابلوي توقف ممنوع زد.  اول براي پارك اتومبيل‌هاي مردم فكر كنيم و بعد بگوييم اينجا نايستيد.
          روابط عمومي سازمان‌ها بايد ابتدا موانع ارتباطي بين خود و مردم را بردارند، روابط عمومي ها بايد به فكر خانه‌تكاني تفكر انزوايي خويش بيفتند.  بگذاريد مردم صميمانه گل‌هايشان را در درون ذهن شما،‌ لوله‌هاي تفنگ شما و سازمان‌هاي شما قرار دهند و براي چنين ارتباط صميمانه‌اي هيچ ابزاري مناسبتر از هنر روابط عمومي در اختيار شما نخواهد بود. بدانيد كارشناس روابط عمومي موفق‌،‌ خود یک هنرمند است.
 
کاربرد هنر در بخش های مختلف روابط عمومی[7] :
1- امور اداری و پشتیبانی
فعالیت: نامه نگاری - تهیه و تنظیم گزارش مکتوب و شفاهی ( گزارش تصویری برعهده آنان نیست ) - آرشیو - چیدمان لوازم آن واحد وتهیه لوازم مورد نیاز این کار – ( طراحی فضاها و دکوراسیون )
هنر : طراحی حروف ( خطوط و گرافیست ( نقاش ) – صفحه آرایی – عکاسی و تهیه عکس و گاهی نقاشی – فن بیان – طراحی داخلی و معماری داخلی ( در امور اداری به دلیل رسمی بودن گزارشات از قلم های فانتزی زیاد استفاده نمی شود مگر در تیترهای خاص )
2- انتشارات
فعالیت : چاپ ( کتاب، بروشور، کاتالوگ، پوستر، تراکت، تقویم ، سررسید، کارتهای شناسایی – نشریه داخلی، کارتهای دعوت و تبریک و ویزیت ، لیبل
هنر : طراحی حروف ( گرافیست ، عکاس، نقاشی و کاریکاتوریست، طرح های گرافیکی، صفحه آرایی، ایلوستراسیون ( تصویرسازی )
3- تبلیغات
فعالیت : تیزر – زیرنویس – آگهی های مطبوعاتی، رادیویی، تلویزیونی، اینترنتی و محیطی – کلیپ – برنامه های مستند- SMS-MMS – آنونس ) فیلم های کوتاه 4 الی 5 دقیقه از مهیج ترین و بهترین قسمت های آن با روایت فیلم(. تیزرها برای پخش از تلویزیون هزینه زیاد دارد. در مقابل در برنامه های فرهنگی تلویزیونی تا هشت دقیقه از فیلم ها را بدون پرداخت پول قابل پخش است.
4- فعالیت های فرهنگی و تشریفات
فعالیت : برگزاری سمینارها – جشنواره – نمایشگاه – جلسات و مراسم مختلف – برگزاری مهمانی ها – بازدید – ارسال گل – برنامه اوقات فراغت کارکنان – استقبال و بدرقه و برنامه سفر مهمانان – تهیه هدایا – تودیع و معارفه
هنر : تاتر – موسیقی – سرود – فیلم - معماری داخلی – معماری یا طراحی صحنه – عکاسی – نقاشی – فن بیان – نورپردازی – صدا – مجسمه سازی – حرکات موزون
5- جعبه ابزار روابط عمومی
 وسایل و تجهیزات که در روابط عمومی مورد استفاده قرار می گیرد.
فعالیت : وسایل و تجهیزات از قاشق و چنگال تا دوربینها و حتی ماشین رئیس – کامپیوتر – پیجر(Pager) – { همه ابزار و کلیه فعالیت ها }
هنر: طراحی صنعتی – گرافیک و نقاشی و معماری و معماری داخلی
6- واحد سمعی و بصری
فعالیت : تمام فعالیت های مربوطه سمعی و بصری اعم از عکس – فیلم – تصاویر ویدئویی – تولید برنامه های مختلف رادیو و تلویزیونی
 
پوستر[8]
پوستر رسانه اي است كه همراه با طرح، تصوير و نوشته علاوه بر ذهن و منطق مخاطب، احساسات و عواطف او را تحت تاثير قرار مي دهد.  با ویژگی های زیر: 
-         پوستر رسانه اي ارتباطی است  از نوع چاپي )الكترونيكي و ليزري( همواره با بيان هنري براي انعكاس موضوع هاي مختلف با استفاده از شكل ها، عكس ها، نمودارها، ارقام و كلمات و مطالب خلاصه و مختصر و ديگر عناصر تزييني در روي يك سطح صاف.
-         پوستر گزينشي آزاد و اغلب طرح هنري مزيني است كه به عنوان ابزاري براي بيان مفهومي روي يك سطح عمودي و افقي در شمارگان انبوه منتشر شود.·        
-         پوستر تركيبي از تصاوير و متن است با استفاده از رنگ ها.·   
-         پوستر مفهومي بسيار رايج از بيان هنري است كه ابزاري را براي انعكاس موضوع هاي فرهنگي، هنري، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و تقدير از شخصيتهاي پيشرو تاريخ در تمام زمينه ها به وسيله طرح، كاريكاتور يا تنها يك عكس زيبا فراهم مي كند.  
 نکاتی که قبل از طرح پوستر باید در نظر داشت:
- مطالعه دقيق در مورد موضوع
- آگاهي از نقطه نظرات مسئول تبليغات، مدير بازاريابي، مدير مسئول و مدير روابط عمومي
- آگاهي از هدف
- بازديد از كالا
- مطالعه و شناخت عواملي كه مي تواند در طراحي پوستر مفيد و مؤثر باشد
.-  ديدن طرحهاي قبلي
-  مطالعه روي مخاطبان و گروه سني مورد نظر
-  آشنايي كامل با امكانات چاپ و انواع كاغذ و كاربرد آن
-  آشنايي با هارموني هاي رنگها
-  آشنايي با تمهيدات و كاربرد كامپيوتر
-  همكاري با عكاس، خوشنويس، مدير هنري و سفارش دهنده
-  تهيه اتودهاي مختلف-  مونيتورينگ اتودها-  اجراي نهايي
آنچه در طراحي پوستر مهم است:
توازن : ايجاد ارتباط بصري ميان عناصر متشكله يك پوستر        
وحدت : ايجاد وحدت و يگانگي در بخش هاي پيام رساني با استفاده از زمينه پشت        
حركت : ايجاد حركت و هدايت به سوي نقطه نظر طراح به طرف موضوع مورد نظر با استفاده از خطوط جهت دهنده كه چشم را هدايت كند.        
تاكيد : اختصاص درجات متغير از اهميت نسبت به عوامل متعدد تشكيل دهنده پوستر را تاكيد گويند.        
انــــواع پوســتر:     
1.      پوستر افقي: مناسب براي مخاطبان در حال حركت، داراي بافت دراز مدت،روايتگرانه است، مناسب برای موضوعات و آگهی های با دوام، مناسب برای آگهي هايي كه نياز به تعمق دارد.
2.      پوستر عمودي: مناسب براي آگهي هاي كم و بادوام، برای زمان مشخص و محدود، براي موضوع هاي كوچك  و مناسب براي كارهاي خبري
 كاربرد پوستر: پوستر ها در موارد زیر کاربرد دارند:
 تبليغات سياسي، تجاري، فرهنگي و هنري، جهانگردي، اقتصادي، اجتماعي، رفاهي و بازرگاني       
همچون فروش محصولات، آموزش و بهداشت، ايجاد امنيت در جامعه، اطلاع رساني،معرفي و تبليغ خدمات و توسعه دادن خدمات (بيمه مسافرت و جهانگردي، خدمات بانكي و..) و نیزكاربرد تزئيني دارد.
 محسنات و مزاياي پوستر  از دید مخاطبان:
مخاطب را مستقيماً درگير موضوع مي كند.، باعث ايجاد كنجكاوي مي شود، براي مدت زيادي در دسترس و ديد مخاطبان است، محدوديت زمان ندارد، براي درك آن مخاطب مي تواند روي آن مكث و دقت كند، مخاطب زیاد دارد، رايگان است، مخاطب اختیار تصميم گيري  دارد) که به او مربوط است يا نه )، كاربرد جهاني دارد.
بعضی از نكات مهم در استفاده از پوستر:
 در محل هاي خاص و مناسب بايد نصب شود به دور از رسانه هاي ديداري
- نور كافي داشته باشد.:جايي نصب شود كه به راحتي و بدون مزاحمت آفتاب، سرما، گرما، باد، باران ، برف، حركت و تجمع مردم، مخاطبان بتوانند دقايقي را در ان جا صرف ديدن و درك پوستر كنند.
- پوسترها بايد تميز و سالم باشند.
- براي جلب توجه در يك محل چند پوستر نصب شود.
-اندازه و ابعاد. پوستر بايد به قدري بزرگ باشد كه از محل نصب شده به خوبي قابل ديدن و خواندن باشد.
- مدت نصب بايد مشخص و محدود باشد. پس از مدتی بايد برداشته شود.
-بين پوستر قبلي و جديد بايد آن فضا چند روز خالي باشد تا پوستر جديد نظر بينندگان را جلب نمايد. 
- وضعيت ديوار و محلي كه پوستر روي آن نصب مي شود بايد مناسب باشد.
- ميدان ديد و زاويه مکانی كه پوستر در آن نصب مي شود با ديد مخاطب و زاويه حركت او متناسب باشد.
 
بـــروشـــور
بروشور نشريه اي تك برگي يا چند برگي معمولاً رنگي همراه با تصوير و نمودار  در قالبي شكيل و چاپي زيبا، حاوي اطلاعات كلي درباره يك كالا، يك موسسه، يك كارخانه، يك خدمت و فعاليت است كه رايگان توزيع مي شود. توليدكنندگان و ناشران. معمولا روابط عمومي ها، بخش بازاريابي و تبليغات سازمانها از بروشور استفاده می کنند.  
انواع بروشور: تك برگي ( لت )، دو برگي ( دو لتي )، آكاردئوني و چند برگي مفتولي يا سيمي
هـــــدف : تبليغ و معرفي كالا، خدمات و فعاليتها و همچنين تبليغ و معرفي موسسه، كارخانه، شركت، سازمان و هر تشكيلات ديگر و ارائه مطالب و اطلاعات لازم به مخاطب در جهت معرفي كالا و خدمات.
 اطلاعات مندرج  در بروشور:
شرح عملكرد، عنوان كلي فعاليتها و توليدات، محصولات و خدمات؛
 معرفي اجمالي توليدات و فعاليتها،
 اطلاعاتي در مورد مواد اوليه محصولات، مشخصات كامل محصول، شيوه هاي مصرف و نگهداري، خدمات پس از فروش و محل تعميرات، آموزش هاي لازم، نشاني كامل موسسه، فروشگاهها، مراكز خدمات پس از فروش، تلفن و فكس، وب سايت و پست الكترونيكي
 اطلاعات مي تواند اقتصادي، تجاري، صنعتي، اجتماعي، فرهنگي و هنري، دارويي، بهداشتي، پزشكي، سياسي و حزبي باشد.
 ويژگي هاي يك بروشور:
بستگي به موضوع و نوع كار و خدمات و فرم و طرح گرافيست دارد. باید شكيل، زيبا و در عين حال ساده بر اساس تناسب با موضوع و مخاطب كه در مورد خدمات و محصولات  باشد. از ويژگي بروشور، جذاب براي جلب خواننده، ايجاد رغبت بيشتر در مخاطب،  استفاده از عكس و طرحهاي جالب و ديدني.-  بروشور، جلد سرخود است كه بايد ساده، گويا، قابل درك براي مخاطبان و هم آهنگ و در ارتباط با موضوع و مخاطب و معرف محتوا باشد. بروشور معمولاًعطف ندارد.
 
كاتـــالـــوگ
كاتالوگ يعني كالانما، كارنما، يعني دفتر راهنماي كالا ها و فعاليت ها و مشاغل مختلف،
یعنی فهرست نامه و صورت كالاها و خدمات
يعني اطلاعات ارائه شده جزئي و ريزتر و حاوي شرح مختصات و ظرايف مطرح موضوع و كالاهاي مورد نظر و معرفي آن
-  كاتالوگ در واقع راهنماي كالا و كالانامه محسوب مي شود و حاوي فهرست كالاهاي توليدي توسط يك موسسه و كارخانه است و مي تواند حاوي معرفي مشاغل و موسسه هاي خدماتي، اجتماعي و فرهنگي تيز باشد.
 در يك كاتالوگ نام هر كالا، مدل، شماره يا شكل و تصوير مشخصات فني و توضيحات ضروري است تا خريدار را كمك كند. بعضي كاتالوگها براي سفارش خريد در دسترس مردم قرار داده مي شوند تا اجناس مورد نياز خود را مطابق ليست كاتالوگ از فروشگاههاي مورد نظر درخواست كنند.
هدف بروشور و كاتالوگ  دادن آگاهيهاي لازم و ضروري به مخاطب است كه ضمن معرفي كالا و خدمات، نقش و هدف تبليغ هم دارد كه باعث تصميم گيري مي شود. اثر تبليغاتي و تاثير كاتالوگ و بروشور بسيار است و در انتخاب و تغيير سليقه مخاطب نقش بسيار دارد. 
آگاهي و اطلاع حاصل كردن از وجود موسسات، سازمانها و توليدات و خدمات آنها، آشنايي با احزاب، نهادها، جمعيت ها و فعاليت هاي آنها، ميزان تحولات اجتماعي، سياسي و تكنولوژيكي و نوع زندگي را براي مخاطب روشن مي كنند و در انجام فعاليت ها و تصميم گيري ها كمك مي كنند همراه با اطلاعاتي كه در روزنامه ها و مجله ها ممكن نيست ولي شباهتي با هم دارندكه به شيوه اي مرغوبتر، بهتر و لوكس تر از نظر كاغذ، مقوا و چاپ ارائه مي شوند. كاتالوگ ها حاوي اطلاعاتي از قبيل اندازه، رنگ، وزن، قيمت، شيوه نگهداري و ويژگي هاي مورد نياز مخاطبان است و جواب سوالهاي مخاطبان را مي دهد.
 
تقويم و سررسيد
تقويم :حساب زمانی، تقسيم اوقات به دوره ها و مقياس هاي معين دفترچه يا ورقه اي كه در آن حساب روزها و ماهها را چاپ مي كنند.. دفتري كه در آن حساب روزها و ماهها را درج مي كنند.
انواع تقويم:ديواري  _ جيبي _ تك برگ _ روميزي و . . .
 مطالب استاندارد سررسيد: جدول تبديل مقياس ها – اوزان – نقشه كشورها – سالروزها – تعطيلات وقايع مهم – شماره كد تلفن- فاصله كشورها - شماره تلفن هاي ضروري – روزهاي مهم تاريخي - تعطيلات هر ماه؛ معرفي سازمان؛ معرفي انواع محصولات سازمان و كاربد برنامه هاي آينده
 ويژگي سررسيد: شكيل ، زيبا ، كم وزن ، مدون ، با فضاي كار و نوشتاري كافي با اطلاعات لازم و جامع ، با ذكر روزهاي ويژه و اعياد، با چاپ و صحافي مناسب، با جلد گالينگور و جلد ويژه با چوق الف صفحه ها، با آگهي مربوط به شركت با طرحي ويژه و نو. با اطلاعاتي درباره ناشر و معرفي فعاليتهاي سازمان مربوطه.
 
آرم
 ويژگي هاي آرم يا نشانه:
1-  ساده و گويا بودن. 2-  خوانا بودن . 3 -  منحصر به فرد بودن . 4-  آرم بايد در ارتباط با موضوع باشد. 5-  آرم بايد با مخاطب ارتباط برقرار كند. 6-  قابل اجرا بودن با هر نوع مصالح .7-  چشمگير بودن و جذابيت بصري داشتن .8 - در طراحي آن بايد اصول زيبا شناسي رعايت شود. 9-  رعايت ايجاز و اختصار و سادگي كه به راحتي در ذهن حك شود. 10-  نوآوري در تركيب آن .[9]
پيكتوگرام
 بايد ساده باشد. حاوي خصوصيات يك علامت باشد نه يك تصوير، مستقل از يك فرهنگ خاص باشد، بايد در سراسر جهان قابل درك باشد، نبايد بر عليه يا نهي عقيده و مذهبي به كار رود، بايد خوانا و قابل درك باشد، بطوري كه مردم عادي هم بتوانند آنرا درك كنند، بايد مطابق قوانين متحدالشكل به وجود آيد، و بايد كاربرد جهاني داشته باشد.
 
عکس
 عکس حاصل ترکیب نور و ماده حساس به نور میباشد . نخستین کسی که موفق شد یک تصویر را از طریق عکاسی ثبت کند جزف نبس بود که در سال 1826 پس از 8 ساعت نوردهی تصویری از بالکن یک منزل را ثبت کرد سپس در سال 1833 داگر روش جدیدی ثبت کرد که تصویر بر روی یک فلز که به ماده حساس آغشته شده بود ثبت میشد ولی این عکس قابل تکثیر نبود ، از شیوه داگر برای عکاسی با موضوعات ثابت استفاده میشود .در سال 1840 تالبوت انگلیسی توانست نگاتیو و ماده حساس به نور را بر روی کاغذ مخصوصی حک کند . سپس در سال 1884 کارخانه کداک نخستین نگاتیوها را به صورت رل وارد بازار کرد .
انواع لنز
لنز واید :این لنز فاصله کانونی کمتری دارد و برای عکاسی از نماهای باز از آن استفاده میشود .
 لنز نرمال:  این لنز زاویه دیدش شبیه زاویه دید چشم انسان است .
 لنز تله :لنز تله هر چقدر فاصله عدسی ها از همدیگر بیشتر شود زاویه دید کمتر اما عمق میدان یا فاصله کانونی بیشتر میشود که در این لنز موجب عکس برداری از فاصله دور میشود .
لنز زوم: این لنز قابلیت تبدیل شدن به حالت لنز واید و لنز نرمال و لنز تله را دارد .
فاصله کانونی: فاصله ای از محل شکست نور تا نقطه ای که تصویر در پشت لنز تشکیل میشود را گویند .
شاتر :سرعت نور ورودی را تنظیم میکند ، هر چقدر زمان شاتر کمتر باشد تصاویر متحرک به صورت فریز شده ضبط میشوند . هر چقدر عدد شاتر بیشتر باشد میزان نور ورودی کمتر و سرعت آن بیشتر  است .
دیافراگم:  در دوربین میزان نور ورودی را تنظیم میکند . در دیافراگم هر چقدر عدد دیافراگم بزرگتر باشد میزان نور ورودی کمتر است .
شاخه های عکاسی :شامل دو شاخه عکاسی کاربردی و عکاسی هنری است.
عکاسی کاربردی :دارای زیر مجموعه های: 1-  عکاسی خبری یا مستند خبری 2- عکاسی اجتماعی 3- عکاسی صنعتی 4- عکاسی تبلیغاتی 5- عکاسی پورتری یا چهره است .
عکاسی هنری :معمولا عکاس استفاده و کاربرد عکس  را تنها برای هدف شخصی و هنری خود می داند  .
نکاتی که در عکاسی یا بهتر عکس گرفتن به ما کمک میکند ؟
     هیچ وقت با لنز واید از نزدیک عکس نگیرید .تا حد امکان از نور طبیعی محیط استفاده کنید و از استفاده از فلاش پرهیز کنید . راهکارهایی در نظر بگیرید تا قرمزی چشم حذف شود:
1- گزینه دوربین را فعال کنید 2- سوژه مستقیم به دوربین نگاه نکند . 3- جهت فلاش عوض شود و یا از یک صاف کننده نور استفاده شود . 4- در مواقعی که نیاز به نور داریم از رفلکتور یا پر کننده استفاده کنید . 5- جهت تابش نور همیشه بالای سر عکاس باشد.
    در روزهای ابری آسمان را در کادر خود نیاوریم . و از روزهای ابری برای عکاسی پرتره استفاده کنیم . سعی کنیم از بازتاب سوژه ها در آب و آینه عکس بگیریم .
     در عکاسی از بچه ها دوربین را موازی چشم آنها قرار دهیم با استفاده از شاتر در سرعتهای بالا حرکت را در عکاسی منجمد کنید .     
       با استفاده از رنگ کنتراست ایجاد کنید. سوژه را از پس زمینه جدا کنید ( با عمق میدان کمتر ) در مناظری که عظمت یک بنا را می خواهید نشان دهید با آوردن یک سوژه مقیاس را مشخص کنید . از اشتباهات بصری بپرهیزید . دیدن از نگاه دوربین را یا بگیرید
کار برد عکس:
-         در سینما، نمایش یا تاتر، مجسمه سازی، معماری، نقاشی، حرکات موزون نهایت استفاده را از عکس می کنند.
-         در رسانه ها شامل روزنامه ها، مجله ها، کتابها، سینما، اینترنت، تلویزیون از عکس استفاده می شود. در فعالیت های انتشاراتی، تبلیغاتی، فرهنگی و تشریفاتی، ارتباط با رسانه ها
-         سایر کاربردها: بدون شرح و زیر نویس می تواند خود یک خبر باشد، تکمیل کننده خبر است، خبر را مستند می نماید و جان و روح به آن می بخشد، خبر را برای خواننده یا مخاطب انتخاب می کند. عکس برای زیبایی صفحه است، عکس گاهی نیز پر کننده صفحه می باشد.
 
 
4. زیبایی و زیبا شناسی[10]
       در جهان امروز سه هزار زبان وجود دارد ولی زبان تصویر و موسیقی یکی است فلاسفه اعتقاد دارند . زیبایی خاطره ای است ازلی که ما در کودکی یاد گرفته ایم و حال هرچه را میبینیم و درک میکنیم فکر میکنیم زیباست . عده ای اعتقاد دارند چیزی زیباست که در سرجای خود باشد. بنابر این نظم را زیبایی میدانند. اما زیبایی و زیبایی شناسی امری است نسبی و بستگی به برداشت انسان دارد و طی قرون و اعصار درکشورهای مختلف و با شرایط آب و هوایی متفاوت و نیز تحت تاثیر شرایط اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی آثار هنری بزرگی بوجود آمده اند، که شبیه به یکدیگر نبوده اند ولی تمام آنها را آثار بصری نامیده اند[11] .
در تقسیم انواع زیبایی میتوان گفت زیبایی به شش گونه وجود دارد :
1.      زیبایی مطلق :که جزو ذات خداوند است و کانون تمام زیبایی هاست .
2.      زیبایی آرمانی: که به ادارک نبوغ بشری که موجودات را آنگونه که باید باشند در نظر میگیرد .
3.      زیبایی طبیعی:که اغلب در طبیعت یافت میشود .
4.      زیبایی جسمی: مانند چهره زیبا .
5.      زیبایی عقلی: مانند فکر و اندیشه زیبا.
6.       زیبایی اخلاقی: مانند خلق و خوی زیبا .
 
 
اصول زیباشناختی هنر
1.      ترکیب بندی یا کمپوزوسیوم :در ترکیب بندی عناصر بصری ما معمولا اجزاری مورد نظر را میتوانیم در نقاط طلایی کادر قرار دهیم تا از زیبایی و پویایی بیشتر در قاب تصویر استفاده کنیم . یکی از این روشها روش نقاط طلای کادر است. در این شیوه کادر مورد نظر را به سه ردیف عمودی و افقی تقسیم کرده محل تلاقی هر یک از خطوط نقاط طلایی کادر ما خواهند بود . همچنین برای تاکید بیشتر بر روی موضوع میتوانیم از نقطه تاکید که معمولا برآیند قطبهای هر شکل بوجود می آید استفاده کنیم .
2.      هارمونی یا تعادل :هارمونی و تعادل برای بوجود آمدن هماهنگی بین اجزا استفاده میشود .
3.      تضاد و کنتراست:  معنی تضاد در هنر ضدیت نیست بلکه تفاوت برای رسیدن به یک هدف است .
4.      تکرار و تاکید :اغلب آثار هنری از تکرار برای ماندگار شدن استفاده میکنند . مانند اشعار که اغلب دارای ابیات تکرار شونده هستند .
آوانگارد چیست؟ آوانگارد در هنر به معنی ظهور کردن است. آوانگاردها در كار پيشروي مي كنند ، كار را شروع مي كنند مثلا يك سبك هنري را ايجاد مي كنند بدون اينكه بدانند آينده ي آن چه مي شود يا براي آن برنامه اي داشته باشند.
 
دسته بندي هنر از لحاظ تأثيرگذاري و ارزش
1- هنر براي اجتماع
2- هنر براي هنر : يعني هدف هنرمند از خلق آثار هنري اعتلاي هنر خويش و تنها بر اساس حس دروني است كه دارد بدون اينكه به مخاطب يا خواسته هاي آن توجه داشته باشد يا آنرا مدنظر قرار بدهد.
دلایل روی آوری انسان به هنر:
1- فطرت انسان: فطرت انسان زیباست و زیبایی را دوست دارد.
2- رسایی : یعنی هنر چیز سخت و پیچیده ای نیست و به راحتی می توان آن را درک کرد.
3- جهانی بودن: با وجود تفاوت فرهنگ ها و زبان های متعدد در جهان ، این هنر است که در همه ی جهان ملموس و قابل فهم است و در حقیقت هنر زبان مشترک تمام انسانهاست
4- ماندگاری: به دلایلی که در موارد فوق اشاره شد می توان گفت هنر ماندگار است
5- سرعت انتقال پیام در هنر
      دلایلی که در بالا بدانها اشاره شد با هم همپوشانی دارند و هر کدام جداگانه نمی توانند دلیل این امر باشند.
 
خصوصیات پیامهای بصری:
1.      پیامهای بصری اغلب به صورت رمز و نماد هستند و در واقع معنا و مفهومی را جدای از معنای ذاتی خود تلقین میکنند . مثل صلیب که نشانه مسیحیت است .
2.      ساختار بعضی از پیامهای بصری باز سازی شده و برگرفته از دنیای خارج است که ما در طبیعت میبینیم مانند برگ زیتون که سنبل صلح است
3.      به صورت انتزاعی است که به آنها پیامهای قراردادی میگویند . مثل چراغ راهنمایی قرمز یا سبز که در تمام دنیا یک معنی میدهد .
 
قالبهای برنامه سازی :
نمایشی و داستانی که خود به سه بخش سینمایی و تله فیلم، سریال و تله تئاتر تقسیم می شود.
الف ) سینمایی و تله فیلم :در کار سینمایی معمولا از نگاتیو استفاده میشود و با دوربینهای فیلم برداری انجام میگیرد و برای مخاطب خاص تهیه میشود .اما کار تله فیلم معمولا با دوربین های ویدئویی ضبط میشود و اغلب برای پخش از تلویزیون ساخته میشود .
ب ) : سریال- کار نمایشی است ، مجموعه ای است که به صورت زنجیره وار به لحاظ موضوع و محتوی با قسمتهای بعد در ارتباط است .
ج ) : تله تئاتر:  با این تفاوت که در تئاتر مخاطب از یک زاویه به تئاتر نگاه میکند ولی در تله تئاتر انتخاب زاویه دید با کارگردان است . مخاطب میتواند نمادها بسته تری را از تئاتر ببیند .
 قالب برنامه سازی کار مستند: در کار مستند شیوه های مختلفی وجود دارند که عبارتند از :
مستند محض :عبارت از مستندی است که بازی کننده عین واقعیت است و دوربین در جایگاه مخاطب قرار میگیرد بدون اینکه قضاوتی بکند و یا تصمیم گیری خاص داشته باشد .
مستند باز سازی شده: که اقلب برای کارهای تاریخی اتفاق می افتد که بر اساس اسناد موجود نماها و شخصیتها بوسیله دکور و گریم باز سازی میشوند .
مستند نمایشی: در مستند نمایشی با وارد کردن شخصیتهای نمایشی و بازیگران قصد بیان اتفاقی را از زاویه دید بازیگر داریم .
مستند ترکیبی: در مستند ترکیبی معمولا هر بخش شیوه خاصی از مستند را دارا میباشد .
نماهنگ یا کلیپ: د ر نماهنگ و کلیپ اغلب بر اساس قطعه موسیقی ساخته شده تصاویر انتخاب میوند از ویژگیهای نماهنگ و کلیپ ریتم تند و شیوه تصویر برداری آن میباشد .
برنامه های ترکیبی یا جنگ: که اغلب برنامه های تلویزیون در این قالب ساخته میشود . مثل برنامه های گفتگو مهور ف برنامه های آموزشی ، و جنگ های شبانه .
 
 

                
 
                 5. درباره تندیس، سپاس‌نامه، دکوراسيون[12]
      اگر از نظريه «هنر براي هنر » كه جامعيت ندارد بگذريم رسالت همه هنرها، انتقال پيام و مفاهيم به مخاطبان است، براين پايه در قرن بيستم شاخه‌اي از هنر صرفا باهدف برقراري ارتباط تصويري با عنوان گرافيك تعريف شده است و جايگاهي براي آموزش آكادميك آن در دانشگاه‌ها، آموزشگاه‌ها مشخص شده است.         ظرفیت بهره‌مندی از هنر در روابط‌عمومی بسیار گسترده است و همه روش‌های هنری در انتقال مفاهیم را دربرمي‌گیرد. به کارگیری هنر ارتباط تصویری و عکاسی در انتشار نشریه و منابع مکتوب ، بهره‌مندی از امکانات تئاتر، هنر هفتم یعنی سینما و رسانه‌ی تصویری فراگیری چون تلویزیون، استفاده از روش‌های تصویری در فضاهای دو بعدی همچون پوسترها و بیلبوردهای گرافیکی، طراحی صفحات وب در فضای اینترنت، طراحی چندرسانه‌ای در قالب ارایه لوح‌های فشرده ، امکانات سه بعدی مجازی مانند پویانمایی‌ها (انیمیشن ) و دستمایه‌های سه بعدی حقیقی همچون تندیس، لوح تقدیر و دکوراسیون مراسم‌ها همگی دامنه گسترده روابط عمومی در بستر شیوه‌های هنری هستند.
                                                              تندیس (Statue)        تندیسگری یا مجسمه‌سازی یکی از هنرهای کهن و برجسته آدمي ‌است. برای تعریف تندیس ابتدا باید حجم را تعریف کرد. حجم شکلی سه بعدی است که کمیتی از فضا را اشغال مي‌کند و تندیس آفرینش یک "حجم بیانگر" است بنابراین هر حجمي‌تندیس نیست مگر آنکه مفهومي‌را در برداشته باشد. در یک دسته بندی ساده تندیس‌ها از دید اندازه به دو گروه تندیس و تندیسک (تندیس کوچک) بخش مي‌شوند. تندیس‌ها یا همان مجسمه‌ها عموما بزرگتر از اندازه واقعی و انسانی ساخته مي‌شوند تا شاید مفهومي‌که دربردارند برجسته‌تر و نمایان‌تر شود، از سویی مجسمه‌ها به عنوان مولفه‌ای از محیط شهری متناسب با مختصات فضا، ابعاد بزرگتری از اندازه واقعی پیدا مي‌کنند. اما تندیس‌های کوچک (تندیسک) برمبنای کارکردشان در اندازه‌های کوچک طراحی و ساخته مي‌شوند.
تندیسک((Statuette آنچه امروزه در عرف رایج، تندیس خوانده مي‌شود از دید فنی و آکادمیک تندیس‌های کوچک یا همان تندیسک‌ها هستند. تندیسک به مجسمه‌هایی گفته مي‌شود که آنقدر کوچک و کم وزن هستند که به راحتی یک انسان بتواند آنها را بردارد و با خود جابه جا کند. ارتفاع تندیس‌ها معمولا بین 25 تا 40 سانتیمتر است و پهنای متداول آنها بین 10تا 15 سانتیمتر است بنابراین تندیس‌ها به‌طور معمول حالتی عمودی دارند. پیکره‌های بزرگ هیچکدام از این محدودیت‌های تندیس‌های کوچک را ندارند.
فلسفه و کارکرد: تندیس‌های کوچک هم همچون پیکره‌های بزرگ، پیشینه در گذشته‌های دور تاریخ آدمي ‌دارند و تنها به تناسب فلسفه پیدایش و کارکردشان در اندازه‌های کوچک تر آفریده شده‌اند. برپایه آثار به دست آمده، نخستین تندیس‌های کوچک فلسفه آیینی و مذهبی داشته‌اند‌ به گونه‌ای که گاه به شکل یک بُت یا نماد یک الهه پدیدار شده‌اند. آفرینش یک مجسمه کوچک به عنوان یک عروسک برای بازی کودکان از کارکردهای سنتی و کهن تندیس‌های کوچک است و گاهی تندیس‌های کوچک به عنوان ماکت موجودات یا آدمک نقش مهره‌های یک بازی مثل شطرنج را برعهده گرفته‌اند‌.
     تندیس‌های کوچکی که امروز در عرف رایج به عنوان تندیس شناخته مي‌شوند برای یادآوری و گرامي‌داشت یک رویداد تاریخی یا به عنوان یادبود یک آیین بزرگداشت، همایش و یا نشان برتر یک جشنواره ساخته مي‌شوند. در مورد اخیر گاه یک تندیسک چنان اعتباری مي‌یابد که نماد شاخص هویت یک جشنواره مي‌شود. این کارکرد فرهنگی تندیس‌های کوچک است، امروزه تندیسک‌ها کارکرد تجاری هم یافته‌اند‌،گسترش فضای رقابت، پیشرفت فناوری و گسترش زمینه‌های ارتباط با مخاطبین، روز به روز اهمیت روش‌های هنری در تبلیغ کالا را افزایش می‌دهد. در این راستا گاه نام‌واره (لوگو تايپ) ، نشان(آرم) يا نماد و زمینه فعالیت مؤسسه یا نهاد به شکل یک تندیس کوچک نمایان مي‌شود و گاه کالا و محصول شرکت در قالب یک تندیسک رخ‌نمایی مي‌کند و بدین ترتیب یک تندیس در تزیینات یک فضا جایگاهی برای یک تبلیغ تجاری تعریف مي‌کند.
      در ایران برخلاف بسیاری از سرزمین‌های دیگر هیچگاه بت‌پرستی رواج نداشته است، آثار حجمي كوچك كه از دوره‌های مختلف فلات ایران به‌دست آمده‌اند بیشتر کاربرد ظرف، جنگ افزار، وسایل سوارکاری، لوازم آرایش، قطعات نذری و .. را داشته‌اند‌ و به نظر مي‌رسد تندیسک تنها در دوره معاصر ایران با همان کارکردهای فرهنگی و تجاری شناخته مي‌شود.
 ساخت تندیس و پیکره: به طورکلی سه روش اجرایی وجوددارد:
الف)کنده‌کاری(حجاری). در این روش پیکره‌تراش کار خود را با توده‌ای از ماده‌ی جامد مثل سنگ یا چوب آغاز مي‌کند و در روند کاستن از آن توده به شکل مورد نظرش مي‌رسد.
ب)شکل‌دهی.در این روش با افزودن و شکل دادن به ماده حجم کلی مورد نظر به دست مي‌آید. انواع مواد حجم‌پذیر چون موم، گچ، گِل و... را مي‌توان در این روش به کار گرفت.
پ)جفت‌کاری. در این روش هنرمند اجزا تندیس را جداگانه مي‌سازد و گاه قطعات پیش ساخته یا اشیای یافته و آماده را به کمک جوش‌کاری، لحیم‌کاری، پرچ کردن، میخ کردن، چسبانیدن، و غیره به هم پیوند مي‌دهد تا شکل نهایی کامل شود. بنابراین تندیس با این روش لزوما از یک ماده همگن ساخته نمي‌شود. تندیس‌های ساخته شده به روش‌های شکل‌دهی و جفت‌کاری را مي‌توان با اسلوب قالب‌گیری و ریخته‌گری به آثار مقاوم و ماندنی بدل کرد.
      درساخت تندیس‌های کوچک هر سه روش به کار مي‌آید اما اغلب از روش سوم یعنی جفت‌کاری بهره گرفته مي‌شود. دلیل اصلی آن لزوم تکرار تندیسک‌ها است که به جز در موارد استثنایی تندیس‌های کوچک به صورت تک ساخته نمي‌شوند، به همین دلیل اگر تندیسک‌ها به صورت یک تکه هم ساخته شوند، از شکل اصلی یک قالب تهیه مي‌شود و بوسیله ریخته‌گری و قالب‌گیری تکرار مي‌شود[13]. در فضای تندیس‌های برخاسته از فرهنگ ایرانی جدای از طراحی،در مرحله اجرا از هنرهای سنتی از قلم زنی، منبت تا مرصع و جواهرنشانی جایگاه پیدا مي‌کنند. 
مواد اولیه: دامنه گسترده‌ای از مواد اولیه در ساخت تندیس به کار مي‌آید. از گروه فلزات بیشتر از برنج، برنز، مس، استیل و در مواردی طلا، نقره فولاد و آلومینیوم استفاده مي‌شود، موادی چون چوب، سنگ، شیشه‌های کریستالی، سفال، سرامیک، گچ، مواد پلیمری و پلکسی‌گلاس در ساخت تندیس‌ها به کار مي‌آیند. گزینش مواد اولیه تابع نوع طراحی، برآورد هزینه، برآیند سلیقه هنرمند و درخواست سفارش دهنده، اصول ساخت تندیس وتناسب با محتواي موضوعي تنديس.. است.
لوح‌تقدیر يا سپاس‌نامه (Tablet of Honor)
بزرگداشت یک شخصیت یا یک رویداد افتخارآفرین نیازمند یک سند فاخر و ارزنده برای ثبت در حافظه اجتماع و تاریخ است. مدال‌ها و نشان‌ها از گذشته‌های دور تاکنون به عنوان ابزار ثبت افتخار قهرمانان به کار مي‌‌‌رود. نقش برجسته‌های تصویری و گزارش‌های نگارش یافته بر لوح‌های بزرگ هم رسالت ثبت رویدادهای تاریخی را داشته‌اند.
امروزه از این ابزارها با همان فلسفه‌ي کاربردی بهره‌گیری مي‌‌‌شود اما به‌کارگیری لوح‌تقدیر يا سپاس‌نامه ، برای سپاس و بزرگداشت از شخصیت‌ها متداول‌تر و مرسوم‌تر است. سپاس‌نامه به طور معمول در یک آیین بزرگداشت اعطا مي‌‌‌شود بنابراین کارکرد یادبود آن مراسم را هم داراست.  گاهی یک مدرک تحصیلی یا حرفه‌ای به صورت یک لوح ارزشمند و زیبا ارایه مي‌‌‌شود تا بستر مناسبی برای نمود ارزش و اعتبار آن مدرک فراهم شود.
اجزاي سپاس‌نامه: سپاس‌نامه شامل یک نوشتار زیبا روی یک زمینه مناسب است که اعتبار آن با مهر و امضای یک شخصیت حقیقی یا حقوقی یا یک نهاد با صلاحیت تایید مي‌‌‌شود. درونمایه نوشتار سپاسگذاری و گرامیداشت یک کار افتخارآفرین یا تایید به‌دست آوردن یک جایگاه ارزشمند است.
انواع سپاس‌نامه: سپاس‌نامه‌ها از نظر قالب ارایه به سه دسته دیواركوب، کتابی و رومیزی تقسیم مي‌‌‌شوند اما یک طراحی خلاقه سپاس‌نامه‌اي با دو کارکرد رومیزی و کتابی را پدید مي‌‌‌آورد. ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین گونه سپاس‌نامه بر پایه نگارش نوشتار روی یک برگ کاغذی است حاشیه این برگه‌های کاغذ معمولا به صورت چاپی و آماده با هنر تذهیب آراسته شده است. این برگه‌ها عموما داخل قاب‌های خاتم قرار مي‌‌‌گیرند. لوح‌های تقدیر کتابی با جلد گالینگور در سال‌های اخیر رواج یافته است.
نگاه هنری مبتنی بر شاخص‌های فرهنگ ایرانی دستاوردهای منحصر به فردی به نام سپاس‌نامه‌هاي هنری پدید آورده است. خلاقیت در طراحی تزیینی و طراحی فنی، بهره‌گیری از تکنیک‌های گوناگون اجرایی و به‌کارگیری ابزارهای پیشرفته و مواد اولیه متنوع به آفرینش دستاوردي می‌انجامد که جدای از یک لوح تقدیر، ارزش یک اثر هنری را هم دربردارد.
روش‌های اجرایی(تکنیک‌ها): دسته اول و دوم قالب‌های رایج و شناخته شده‌ای از سپاس‌نامه را دربرمی‌گیرند بنابراین شیوه اجرایی و مواد مصرفی آنها چندان خاص و ناشناخته نیست از این رو آنچه در پی می‌آید به لوح‌های تقدیر هنری اختصاص دارد.
براي ساخت بخش اصلي لوح معمولا از دو روش حك روي فلز برنج يا چاپ سيلك روي كاغذهاي تزييني كهنه‌نما بهره‌گيري مي‌‌شود. بسته به قالب طراحي لوح از تكنيك‌هاي منبت و خراطي چوب تا ترمه بافي ، مرصع و جواهرنشانی و .. استفاده مي‌‌شود.
گاهي برخي از اجزا سپاس‌نامه يك مرحله پتينه‌كاري (كهنه‌نمايي) هم دارند. مواد اولیه از گروه فلزات بیشتر از برنج، برنز، مس، استیل و در مواردی طلا، نقره استفاده مي‌‌‌شود، موادی چون چوب، سنگ، شیشه‌های کریستالی، سفال، سرامیک، مواد پلیمری و پلکسی‌گلاس در ساخت لوح‌هاي تقدير به کار مي‌‌‌آیند. گزینش مواد اولیه تابع نوع طراحی، برآورد هزینه، برآیند سلیقه هنرمند و درخواست سفارش دهنده است.
گاهی نفیس بودن و ارزش مادی سپاس‌نامه هم مورد توجه قرار مي‌‌‌گیرد در این حالت به کاربردن مواد گرانقیمت چون طلا و مرصع‌کاری با گوهرها زینتی و سنگ‌های گرانبها با هدف بالابردن ارزش مادی اثر انجام مي‌‌‌شود.
دکوراسیون( (Decoration
آفرینش یک دکوراسیون زیبا از طراحی فضا و لوازم آغاز مي‌‌شود و به ساخت دکور، چیدمان و نورپردازی مي‌‌انجامد. طراح دکوراسیون برپایه اصول تخصصی، دانش زیبایی‌شناسی و با بهره‌گیری از نبوغ و خلاقیت به آفرینش یک طرح مي‌‌پردازد. طراح تلاش مي‌‌کند در طراحی، خواسته‌ها و نیازهای سفارش‌دهنده را برآورده کند و متناسب با کارکرد فضا طراحی کند. بنابراین گستره دانش و توان یک طراح دکوراسیون رشته‌های گوناگون و گسترده‌ای را دربرمي‌‌گیرد. زیبایی‌شناسی، جامعه‌شناسی، مطالعات فرهنگ، تاریخ، روان‌شناسی، محیط زیست ، معماری، طراحی‌صنعتی، و... همگی در این گستره ارزیابی مي‌‌شوند.  پس از آماده شدن طرح، مواد اولیه متناسب برگزیده مي‌‌شود و از تکنیک‌های مختلف برای اجرای طرح بهره گرفته مي‌‌شود. 
انواع دکوراسیون: بر پایه کارکرد فضا، دکوراسیون آن تعریف مي‌‌شود بنابراین دکوراسیون در یک تقسیم‌بندی کلی بر پایه کارکرد به شاخه‌هایی چون تجاری، اداری، خانگی، نمایش، سینمایی، تلویزیونی، نمایشگاهی و... دسته بندی مي‌‌شود. ساخت دکوراسیون هریک از این فضاها طیف گسترده‌ای از تخصص‌ها و حرفه‌ها را دربرمي‌‌گیرد.
      دکوراسیون بر مبنای طول مدت به کارگیری به دو شاخه دائم و موقت تقسیم مي‌‌شود. فضاهای تجاری ، اداری و خانگی در دسته دائم قرار مي‌‌گیرند و دکوراسیون مراسم رسمی، غرفه‌های نمایشگاهی، دکورنمایش‌ها، برنامه‌های تلویزیونی و فیلم‌های سینمایی که در یک بازه زمانی محدود به کار گرفته مي‌‌شوند در دسته موقت جای مي‌‌گیرند. 
ويژگي‌هاي دكورهاي موقت: فضای فعالیت روابط‌عمومی بیشتر دکورهای موقت را دربر مي‌‌گیرد. بازه زمانی کوتاه برای طراحی و اجرا، ضرورت جلوه‌گری و رخ‌نمایی در یک فضای نسبتا محدود و.. از ویژگی‌های شاخص گروه دکوراسیون‌های موقت است. نورپردازي در اين گروه از دكوراسيون نقشي ويژه دارد از همين رو در دكورهاي سينمايي، تلويزيوني و نمايش يك مسؤول متخصص براي آن تعيين مي‌شود. نورپردازي نمايشگاهي هم تاثير بسياري در جذب مخاطبان و تاكيد روي مولفه‌هاي موضوعي و محصولات دارد. اما در نورپردازي دكور مراسم رسمي گذشته از تمام مؤلفه‌ها يك نكته درخور توجه است كه اين نكته به عنوان فوت كوزه‌گري اين فضا به شمار مي‌رود و آن بحث نور مزاحم است. نور مزاحم همان روشنايي نورافكن‌هاي تصويربرداري است، كه اگر درنظر گرفته نشود يك نور شديد حساب نشده تمام فضا را به هم مي‌زند. امروزه تصويربرداري مولفه جداناشدني از مراسم است بنابراين از ابتدا بايد آن را درنظر گرفت.
      مولفه ديگر در طراحي دكور مراسم رسمي طراحي برپايه برنامه اجرايي مراسم است، به‌گونه‌اي‌كه جاي اشخاص حاضر در صحنه و ترتيب اجراي برنامه در دكور تعريف شود. 
        طراحي متناسب با معماري سالن در فضاي مراسم رسمي و دكورهاي نمايش(تآتر) اهميت بسياري دارد. چراكه امكانات سالن‌ها، طراحي معماري، ارتفاع صحنه، چيدمان صندلي‌هاي تماشگران و حاضران، موقعيت آنها نسبت به صحنه و فاصله آنها از دكور متفاوت است دكوراسيون صحنه يا مراسم بايد به گونه‌اي تعريف شود كه هرچه بيشتر براي تمام افراد حاضر در سالن در موقيت‌هاي مختلف گويا و قابل درك باشد.
رئاليسم در هنر عبارتست از وقوف به شركت در آفرينش مداوم بشريت بوسيله بشر.  رئاليست بودن،  تقليد تصوير واقعيت نيست.  بلكه شركت در عمل خلاق جهان است كه در كار ايجاد و تحقق و شدن است.  يافتن آهنگ دروني چنين جهاني است،‌ مساله مهم شركت در دگرگون ساختن جهان است. وظيفه هنرمند با وظيفه فيلسوف و مورخ يكسان است.
 

[1] كوروش مهرابی، وبسایت سازمان تبلیغات اسلامی، 27 اردیبهشت ماه 1388.
[2] طاهر خیری، " روابط عمومی،علم و هنر ارتباط"، http://www.ecopersian.com 27/2/1291.
[3] مطالب این قسمت از منبع زیر اقتباس شده است:
ناصر بزرگمهر، هنر در روابط عمومی، وبسایت کاوشگران روابط عمومی(www.prr.ir)، 17/8/1389.
[4] مطالب این بخش از منابع زیر گردآوری شده است: http://elsid.blogfa.com/page/honar.aspx وhttp://fathirad.persianblog.ir/post/124 و نیز از وبلاگ آقای عبدالرضا فتحی راد http://fathirad.persianblog.ir/post/124   به تاریخ 19/10/1389 است که از جزوه درسی استاد بروغنی در درس هنر در روابط عمومی گرفته شده است
[5] در مورد هنر گفته شده است:‌
-  هنر ساخته و محصول دانايي بوسيله توانايي است. 
-  هنر فقط نمايش يا تجسم نيست،‌ بلكه گزارش و ترجمه‌اي از روح هنرمند و زمانه است. 
-  هنرمند دنبال حقيقت نمي‌گردد،‌ بلكه آن را خلق مي‌كند. 
- هنر آيينه‌اي است كه گاهي دوردست‌ها را به ما نشان مي‌دهد، در باره تجديد حيات انساني، عدالت و آزادي سخن می گوید. 
- آلبركامو در همين زمينه مي‌گويد:‌ بي‌گمان همه اينها را تنها با هنر نمي‌‌توان تضمين كرد،‌ اما با نبودن هنر،‌ اين تجديد حيات،‌ بي‌شكل و بيقواره است. بي‌وجود فرهنگ و آزادي نسبي كه لازمه فرهنگ است، اجتماع هر چند تكامل يافته باشد جز جنگلي نيست. چنين است كه هر اثر هنري اصيلي كه آفريده مي‌شود هديه‌اي براي آيندگان است. 
 
[6] تعاریف هنر از زبان شخصیت های مختلف فلسفه، ادبیات و هنر؛ نیچه:‌ هنر گل زندگي است و هنرمند دوست واقعي بشر است كه اين گل خوشبو را به او هديه مي‌كند،‌ هنر ارزش‌هاي اجتماعي را بيان مي‌كند. گوته:‌ هنر مي‌يابد مانند زندگي باشد. شيلر :‌ هنر دعوتي است بسوي سعادت.  در كتاب‌هاي هنر چيست لئون تولستوي،‌ تاريخ عمومي هنر علينقي وزيري،‌ تاريخ هنر پرويز مرزبان،‌ تجلي حقيقت در ساخت هنر نوشته مددپور،‌ هنر امروز و هنر اجتماع هربرت ريد،‌ هنر وصف واقعيت‌ نوشته سرگئي زاليگين،‌ كتاب آنتون چخوف و هنر و نوشته‌هايي از ژان پل سارتر،  اَلبر كامو،‌ مارك اَلن،‌ برتراندراسل،‌ روژه گارودي و ...،‌ به يك نكته مشترك می رسيم.  هنر بدون مخاطب و بدون مردم،‌ معنا ندارد.  هنر آيينه زمان است.
 
[7] بر گرفته از: www.ravabetomomei.blogfa.com
 
[8] بر گرفته از جزوه درسی آقای دکتر قربانعلی پور مرادیان به نقل از وبلاگ "روابط عمومی و عصر ارتباطات" (http://lfathi.blogfa.com/).
[9] سایر ویژگی ها عبارتند از: ابعاد و ظرايف آن به هنگام كوچك و بزرگ شدن نشانه، تغييري پيدا نكند و بتوان آنرا به هر اندازه مورد نياز كوچك و بزرگ كرد. -  هر نقطه و خط آن بايد مقرون به دلايل منطقي تجسمي باشد. -  استفاده به جا از فضا و محاسبه دقيق فواصل و اندازه ها -  يكسان بودن شيوه طراحي در تمام قسمتها و ايجاد هماهنگي تكنيكي -  نوآوري در تركيب بندي و كمپوزيسون -  تناسب ويژگي بصري و حال و هواي كلي نشانه با موضوع آن-  استفاده از رنگ براي تشديد معني و مفهوم -  عدم تكيه و استفاده از عوامل ناپايدار -  نوآوري و ابداع.
[10] مطالب این قسمت از وبلاگ آقای عبدالرضا فتحی راد http://fathirad.persianblog.ir/post/124   به تاریخ 19/10/1389 است که از جزوه درسی استاد بروغنی در درس هنر در روابط عمومی گرفته شده است.
 
[12] برگرفته از مقاله " ابزارهاي هنری در روابط عمومی: گفتاری درباره تندیس، سپاس‌نامه، دکوراسيون " نوشته مسعود صادقي مدير روابط عمومي شركت نقشستان، وبسایت انجمن روابط عمومی ایران(www.prsir.org).
 
[13] البته پیشرفت فناوری و ابداع ابزارهای نوین بسیاری از محدودیت‌ها را از بین برده است. به عنوان نمونه هنرمند مي‌تواند با استفاده از دستگاه پانتوگراف بوسیله روش کنده‌کاری یکبار تندیسی بیافریند و تکرار آن را به دستگاه بسپارد، اصول کار پانتوگراف همان است که در کلید سازی برای ساخت یک کلید از روی یک کلید دیگر به کار گرفته مي‌شود. یا اینکه از ابتدا طرح در یک نرم افزار به صورت سه بعدی طراحی مي‌شود و یک دستگاه CNC تراشِ سه محور، شکل مورد نظر را به وجود مي‌آورد و به هر تعداد امکان تکرار آن را دارد.  
 

جزوه درس مطالعات اجتماعي و افكار سنجي - 2


جزوه درس مطالعات اجتماعي و افكار سنجي - 2
افكار عمومي:
در بين پديده‌هاي رواني جمعي، افكار عمومي گسترده‌ترين و آشكارترين آنهاست.
اين پديده شگفت كه با پويايي خود سرنوشت جامعه ها را رقم مي زند به موتوري مي‌ماند كه چرخ‌هاي اجتماعي را به گردش در مي‌آورد‌، ماشيني كه مي‌سازد، تخريب مي‌كند‌، تند مي‌رود‌، سرو صدا به راه مي‌اندازد و نيز خاموش مي‌شود.
افكار عمومي صداي مردم است، اين صدا در همه جا و همه وقت به شيوه هاي مختلف شنيده مي شود. افكار عمومي بخشي از تاريخ ملت‌هاست و در هر جامعه در بستر قالب‌هاي ارزشي، اجتماعي و فرهنگي آن جامعه شكل مي‌گيرد و تحول مي پذيرد.
ريشه ها و چگونگي شكل گيري افكار عمومي:
1-    ابداع مفهوم افكار عمومي  را به ژان ژاك روسو نسبت مي دهند.
2-     فكر افكار عمومي بعنوان نيروي سياسي توسط ال سي مرسيه سر چشمه گرفت.
3-  اصطلاح افكارعمومي به معناي امروزي  نخستين بار توسط ژاك نكر  وزير دارايي لويي شانزدهم در آغاز انقلاب كبير فرانسه مطرح شد.
نكر معتقد بود  افكار عمومي در جايگاه خود، مثل اينكه بر تخت نشسته باشد، جايزه مي‌دهد، تاج بر سرها مي‌زند، شهرت ها را افزايش مي دهد يا كاهش مي‌دهد.
پيشينه افكار عمومي:
1-    از آغاز تا قرون وسطي:
در زمان‌هاي گذشته كه رسانه‌هاي جمعي وجود نداشت‌، پديده بدوي معادل آنچه امروز احساس عمومي مي‌خوانيم وجود نداشت. شايد بتوان گفت كه قدمت افكار عمومي ريشه در تولد و بر پايي نخستين  دولت‌ها و كنش‌هاي تبليغاتي آنها در عرصه زندگي سياسي انسان دارد. مؤثرترين وسيله در اين دوره سخنوري است.
2-   از قرون وسطي تا عصر رنسانس:
در قرون ميانه حوزه‌هاي ارتباطي زندگي فردي و جمعي در محدودة حاكميت بي چون و چراي حكومت‌هاي اشرافي بود. دولت حاكم مطلق بود.
3-  از رنسانس تا قرن نوزدهم:
اختراع چاپ در نيمه قرن پانزدهم سرآغاز رسانه‌اي كردن فرهنگ مي‌باشد و فرصت مناسبي براي دولت‌ها جهت هدايت افكار عمومي بدست مي دهد.
4-   از قرن نوزدهم تا قرن حاضر:
دوران رشد سريع سرمايه‌داري در بسياري از كشورهاي جهان بود. در اين ايام گسترش وسايل ارتباطي و نهادهاي آموزشي، ‌سرعت گرفت و رقابت در بخش‌هاي اقتصادي توجه به مقولة افكار عمومي را افزايش داده است.
 
شايعه و افكار عمومي
 مفهوم شايعه و ويژگي هاي  آن:
شايعه يك داستان يا خبري است كه اصولاً از واقعيت به دور است اين داستان يا خبر در شرايطي پخش مي‌شود كه واقعيت در مورد آن موضوع مبهم مانده باشد .
پديده اي است كه واقع شدن و رخ دادن آن حقيقي يا غير حقيقي مي‌باشد .
افراد و گروه خاصي در جلو بردن  ( پيش بردن) آن موثرند و عموماً به آن دامن مي‌زنند و تأثير آن به كلي بيشتر مي‌باشد
برخي از كارشناسان تبليغات، شايعه را انتقال پيام يا خبري از طريق شفاهي مي‌دانند كه در اندك زمان محدودي مي‌تواند در سطح گسترده‌اي از جامعه انتشار يابد بي آنكه منبع آن شناخته شده باشد يا معلوم گردد از كجا سرچشمه گرفته است .
از نقطه نظر مذهبي‌، شايعه‌، معمولاً مجموعه‌اي است از « استهزاء »‌، « بهتان‌« ، « غيبت » و گاه «‌دشنام » كه از نظر شرعي گناه كبيره محسوب مي‌شود‌. از اين رو مي‌توان شايعه را يك گزارش تاييد نشده در باره حادثه اي دانست كه از طريق دهان به دهان صورت مي گيرد . ممكن است قسمتي از شايعه درست باشد .
شايعه در چه شرايطي رشد پيدا مي كند ؟
1) تفاوت بين ميزان عرضه و تقاضاي اطلاعات‌، يعني زماني كه ميزان تقاضا براي اطلاعات بيشتر از عرضة آن باشد. شايعه زائيدة فريب اطلاعاتي، اطلاعات غلط، ناقص و متضاد است . شايعه به هر شكل كه باشد در جوامع با بحران زياد، بيشتر افكار عمومي را تحت تأثير قرار مي دهد. بايد هر اتفاقي را زود به مردم گفت و همچنين دلايل و علت آن را بازگو كرد.
2) شايعه بيان بخشي از نگراني و اضطراب افكار عمومي است .
3) زماني كه ابهام و شك وجود داشته باشد. شايعه زائيدة ابهام است . شايعات در شرايطي رشد پيدا مي‌كند كه ابهامات و شك وجود داشته باشد . هر چه ابهام بيشتر باشد زايش شايعه بيشتر خواهد بود و البته لازم نيست كه ابهامات براساس يك سري دلايل منطقي رشد پيدا كرده باشد بلكه فقط كافي است گروهي از مردم ديد و تفكرشان با آنچه از طريق شايعه ارائه شده هماهنگ باشد.
 
 
 
برخورد متفاوت مردم با شايعه :
معمولاً افرادي كه شايعات را مي‌شنوند در برخورد با شايعه متفاوت عمل مي‌كنند. لذا مي‌توان آنها را به چهار گروه تقسيم كرد:
1. شايعه را باور نمي‌كنند. در پخش آن اثر گذار نيستند .
2. شايعه را باور مي‌كنند. در پخش آن مؤثر نيستند .
3. شايعه را باور مي‌كنند. در پخش آن مؤثر هستند .
4. شايعه را باور مي‌كنند. در پخش آن مؤثر هستند . به آن شاخ و برگ مي‌دهند .
 
ويژگي‌هاي شايعه :
 دو فرايند آشكار در شايعه وجود دارد:
1. فرايند تعديل ( به جزئيات تبديل شدن )
2. برجسته سازي هر رويدادي كه به صورت شايعه بيان مي‌شود‌، در جريان انتقال از فردي به فرد ديگر، دچار دگرگوني و تغييرات اساسي مي‌شود‌. و در پايان به شكلي بازگو مي‌گردد كه هيچ گونه شباهتي به اصل داستان نداشته است.
 
ساير ويژگي هاي شايعه :

1. منبع نامشخص
2. مخاطبان متنوع
3. مجراهاي انتقال رسمي و غير رسمي
4. سرعت بالا
5. استفاده از قيد زمان حال
6. هزينه اندك
7. قابليت پذيرش بالا
8. قابليت كنترل دشوار
9. توليد ساده
10 . مبارزه با آن پيچيده و دشوار

 
اهداف شايعه ساز
همانگونه كه گفته شده ، شايعه منبع ناشناخته دارد و اصولاً عده‌اي در پي بهره‌برداري از آن هستند. به همين جهت در زمان بحران فضاي مطلوبي براي شايعه وجود دارد و آنهايي كه از شايعه سود مي‌برند از اين فرصت‌ها به نحو شايسته‌اي بهره مي‌برند. لذا مي‌توان اهداف شايعه ساز از پخش اخبار كذب و شايعه را به شرح زير خلاصه كرد :
الف)  ايجاد بدبيني نسبت به مسؤلان يك جامعه
ب )  افزايش نگراني و اضطراب در مردم
ج ) بهره‌برداري سياسي
د ) بهره‌برداري اقتصادي
ه ) ترور شخصيت
و ) ايجاد فضاي ناسالم اجتماعي
ح )  ايجاد سرگرمي و وقت گذراني
 
روش‌هاي مقابله با شايعه
1. تضاد در گفته ها از بين برود
2. اطلاعات به طور كامل ارائه شود .
3. در زمان بحران به صورت ويژه عمل شود .
4. در برنامه‌ريزي رسانه‌اي و اطلاع‌رساني براساس فرهنگ‌هاي مختلف عمل شود .
5. حضور مسؤولان در ميان مردم
6. پرهيز از شعارهاي بدون عمل
7. ارايه يك تحليل و جمع‌بندي مشخص از شرايط حاكم بر كشور و در ميان گذاشتن واقعيات و مشكلات با مردم .
 
مهارت هاي ارتباطي
راهكار هاي ارتباط مؤثر:
ارتباط مؤثر رابطه ای است کلامی و غیرکلامی بین دو یا چندنفر که در طی آن، افراد می توانند عقاید، خواسته ها، نیازها و هیجانات خود را بیان نموده و به نوعی احساس رضایت دست یابند.
 
 اثرات برقراری ارتباط مؤثر با دیگران :
۱) تقویت اعتماد به نفس
۲) درک متقابل
۳) رضایت خاطر
۴) احساس سودمندی
۵) تقویت رشد اجتماعی، روحی، روانی و عاطفی
۶) تأمین بخشی از نیازهای اساسی انسان
۷) انتقال صریح پیام به دیگران
 
 
راهکارها و نکات مهم روانشناختی در ارتباط مؤثر:  ( شش مورد)
1)      افراد با هم تفاوت دارند:
با همه افراد نمی تواند به یک گونه حرف زد یا ارتباط برقرار کرد مهمترین گام، مخاطب شناسی است؛ یعنی شناخت ویژگی های شخصیتی دیگران و رفتار کردن متناسب با آن.
2)     روحیه هر فردی در رفتار او تأثیر گذار است :
 افراد در وضعیت های روحی متفاوت، رفتارهای مختلفی دارند.
مثلاً آیا وقتی خسته هستیم سؤال طرف مقابل را همان گونه پاسخ می دهیم که شاد و با نشاط هستم؟
3)    نگرش و دنیای هر فرد متفاوت است :
برخورد غیرمنطقی وجود ندارد! هر کس براساس منطق خود رفتار می‌کند، چون هر کس دنیا را از دید خود درک می کند؛ بنابراین بهتر است با افراد متفاوت برخوردهای متفاوت داشته باشیم. برای برقراری ارتباط مؤثر با دنیا و نگرش دیگران مقابله نکنیم بلکه نخست دنیای آنها را بپذیریم، به دنیا آنها پا بگذاریم و بعد او را به دنیای خود دعوت کنیم، به تعبیر شهید باهنر «از آنجایی شروع کنیم که او دوست دارد و به آنجایی ختم کنیم که خود دوست داریم».
4)     آدم ها را دوست داشته باشیم :
ما با کسانی که دوستشان داریم راحت‌تر به نتیجه می‌رسیم، بنابراین برای برقراری ارتباط مؤثر لازم است به اصول دیگران احترام بگذاریم حتی اگر آنها را قبول نداریم، با این کار محبت و دوست داشتن خود را به آنها نشان می‌دهیم.
5)     کوشش غیرمستقیم مؤثر است :
برای مثال در جلسه ای برگه هایی که پشت آنها پیام هایی مفید و هدفمند نوشته شده بود به عنوان کاغذ یادداشت بین اعضاء توزیع شد، با وجود اینکه به افراد توصیه ای برای خواندن مطالب نشده بود، اما همه اعضای جلسه پیام ها را خوانده بودند!
6)     مقاومت دیگران را درک کنیم:
اگر ضمن تلاش، برای ارتباط با فرد مقابل، او از خود مقاومت نشان داد و عباراتی از این قبیل به کاربرد: تو مرا درک نمی کنی، به او بگوییم «من احساس شما را می فهمم، اگر دوست داری درباره اش صحبت کنیم».
7)     خوب گوش دهیم :
در برقراری ارتباط موثر با دیگران خوب گوش کردن (گوش دادن فعال) به حرفهای طرف مقابل علاوه بر یک مهارت، یک هنر است وقتی کسی با ما حرف می زند باید سعی کنیم در چشمهایش نگاه کنیم و احساسات بیان شده او را درک کرده و با حرکت چشم، ابرو و ... به او نشان دهیم که مشتاقانه به سخنان او گوش می دهیم، از ارائه راه حل، نصیحت، قضاوت کردن و دستور دادن اکیداً بپرهیزیم چون اینها همه جزء سدها و موانع ارتباطی به شمار می آیند.
8)    دیگران را بدون قید و شرط بپذیریم :
دیگران را همان گونه که هستند بپذیریم و سعی نکنیم آنها را در قالب انتظار و خواسته خود شکل دهیم.
 
 
9)     روشن، کوتاه و گزیده سخن بگوییم:
عموماً پرحرفی و زیاد سخن گفتن نه تنها به ارتباط بهتر کمتر نمی کند بلکه مانع از ارتباط هم می شود.
به فرمایش امام علی علیه السلام : «خیر الکلام ما قل و مادلّ» بهترین کلام سخن کوتاه و گزیده است.
10)   مقدمه چینی زیاد و حاشیه پردازی مانع ارتباط است.
11)   در برقراری ارتباط با دیگران موقعیت زمانی و مکانی را مدنظر داشته باشیم.
12)  از تُن صدای مناسب استفاده کنیم:
مثلاً صدای بالا نشانه عصبانیت و هیجان است و تن صدای پایین غمگینی را نشان می دهد.
13) از آهنگ صدای مناسب استفاده کنیم :
بدانیم در کجا صحبت خود را بالابرده، کی پایین بیاوریم و کجا کش دار صحبت کنیم.
 
    مهارت هاي اساسي گوش دادن فعال
1 – مهارت توجه :
يعني توجه جسمي و غير كلامي به طرف مقابل كه به او نشان دهد دقيقاً به صحبت هاي او گوش مي دهيم مثلاً هنگام گوش دادن با بدني مايل به جلو، در فاصله ي مناسب، رو در روي گوينده قرار گرفته و نگاه ما تا شعاع نيم متري صورت گوينده باشد، ضمن پرهيز از رفتارهاي حواس پرت كن (بازي با كليد و سكه و...) سعي كنيم شنونده اي خشك و بي حركت نباشيم و محيط گفتگو را از عوامل مزاحم و ترس آور دور كنيم.
 
2 – مهارت پي گيري :
گاهي گوينده نگران و هيجان زده است كه در حالت هاي چهره، تُن صدا و رفتارهاي او نمايان مي شود، در اين صورت بايستي بدون زورگويي او را به صحبت كردن دعوت كنيم. مثلاً با استفاده از جملات در باز كن (امروز سرحال به نظر نمي رسي! خب ! – بعد چي شد! – ادامه بده ! ) با استفاده از كلمات تشويقي كوتاه (هوم – درسته – بله و ...) با استفاده از سؤال هاي كوتاه و باز و يا حتي گاهي سكوت توأم با توجه و مشاهده ي او مي تواند اين موانع را از ميان بردارد.
 
3 – مهارت انعكاسي :
يعني انعكاس توضيحات و احساسات و معاني درك شده از گوينده به خود او كه نشان دهنده ي درك و فهم و پذيرش او نزد شنونده است.
 
مراحل كامل روش تحقيق و افكار سنجي
 
دنیای امروز، جهان پیشرفت دانش و اطلاعات است و تحقیق منبع اصلی دانش هر رشته ای را تشکیل می‌دهد. رشته شما نیز برای پیشرفت به تحقیق نیاز دارد، زیرا افراد این حرفه جهت پاسخگویی به مددجویان، مدیران، سازمان‌ها و جامعه نیازمند ارائه مستندات کافی برای اعمال و کارهای خود هستند و این امر از طریق تحقیق که مهم‌ترین منبع دانش است تسهیل می گردد.  آغاز یک تحقیق با احساس وجود یک مشکل همراه است.
 در این مرحله آن احساس باید به صورت یک « پرسش » در آید و بیان شود. بدیهی است این پرسش مسائل روزمره تا مباحث و فرضیات پیچیده علمی را دربرگیرد.
به نظر می‌رسد در طول سالیان و از ابتدای حیات بشر‌،  انسان همیشه با تحقیق سروکار داشته است . آنچه در اینجا اهمیت دارد آنکه تحقیقی می تواند راهگشا باشد که بر اساس اصول و موازین علمی صورت پذیرد.
تحقیق در لغت به معنای پیدا کردن ، یافتن یا جستجوی حقیقت آورده شده است. تحقیق به روش علمی را مجموعه مقررات و قواعدی دانسته اند که چگونگی جستجو برای یافتن حقایق مربوط به یک موضوع را نشان می‌دهد.در جای دیگر آنراحقیقت پژوهی نامیده اند وگروهی از دانشمندان اینگونه تحقیق راعملی منظم که در نتیجه آن پاسخ هائی برای سوالات مندرج در موضوع تحقیق بدست خواهد آمد تعریف کرده‌اند.
جان دیوئی معتقد است: « اولین مرحله تحقیق احساس وجود یک مشکل  است؛ به این معنی که پژوهشگر در کار خویش با مانع یا مشکلی روبرو گردیده است که در حل آن ابهام یا تردید دارد و نمی تواند در مقابل آن ساکت بماند.»
 
تحقيقات علمي بر  دو مبنا انجام مي پذيرند:  1- هدف   2- ماهيت و روش
الف- تحقيقات علمي براساس هدف :
1)     تحقيقات بنيادي: در جستجوي كشف حقايق، واقعيت ها و شناخت پديده ها و اشياء مي باشد كه مرزهاي دانش بشر را توسعه داده و قوانين علمي را كشف نموده و به تبيين ويژگيها و صفات يك واقعيت مي پردازد.
2)     تحقيقات كاربردي: جهت رفع نيازهاي بشر و بهبود و بهينه سازي ابزارها ، روشها ، اشياء و الگوها مورد استفاده قرار مي گيرد.
3)     تحقيقات علمي: اين تحقيقات را بايد تحقيقات حل مساله يا مشكل ناميد و آنها را نوعي تحقيقات كاربردي محسوب كرد.
ب- تحقيقات علمي براساس ماهيت و روش :
1)     تاريخي: تجزيه، تحليل، تعبير و تفسير وقايع به منظور كشف ويژگيهاي عمومي و مشترك جهت پيش بيني وقايع مشابه در آينده.
2)     توصيفي: توصيف، تجزيه و تحليل شرايط موجود به صورت عيني و واقعي.
3)     همبستگي: بررسي ميزان تغييرات يك يا چند عامل در اثر تغييرات يك يا چند عامل ديگر از طريق محاسبه ضريب همبستگي.
4)     تجربي(آزمايشي): بررسي امكان وجود روابط علت و معلولي از طريق آزمايش و به شكل انتخاب و قراردادن يك يا چند گروه به نام گروه تجربي (آزمايشي) تحت شرايط ويژه و مقايسه نتايج حاصله با گروه كنترل(شاهد_گواه)
5)     علّي: بررسي امكان وجود روابط علت و معلولي(علّي) از طريق مطالعه نتايج موجود و زمينه قبلي به منظور يافتن علت عمل انجام شده.
 
فرآیند تحقیق :
فرايند انجام يك تحقيق پنج فصل دارد كه عبارتند از كليات، ادبيات تحقيق، روش‌تحقيق، جداول و نمودارها و نتايج و پيشنهادها
- فصل اول : کلیات، بیان موضوع یا مسئله با توضیح درباره آن- اهميت و ضرورت تحقيق – هدف – سؤالات و فرضيه در فصل اول قرار  مي‌گيرند.
- فصل دوم : ادبیات تحقیق، جمع‌آوری و طبقه‌بندی داده‌ها ( كليه نظريه‌هاي مرتبط و موجود با عنوان تحقيق  را شناسايي و ارائه مي‌دهد)
- فصل سوم : ارائه روش تحقیق مناسب،‌ غالباً  بر اساس موضوع ، ‌نگرش محقق و ... مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
- فصل چهارم : جداول و نمودارها، تجزیه و تحلیل اطلاعات بر اساس داده‌هاي آماري استخراج و بصورت رسم جداول و نمودارها ارائه مي‌شود. - فصل پنجم : نتایج و پیشنهاد‌ها، يافته‌هاي تحقيق مورد بررسي و سنجش قرار مي‌گيردتا راه كارهائي ارائه دهد و همچنين پيشنهاد مي‌دهد كه چگونه مشكلات برطرف شود.
انتخاب موضوع
مهمترین منابع برای انتخاب موضوع تحقیق به شرح زیر می تواند باشد: 
ü  استفاده از تجارب : شما به عنوان دانشجو در طول دوران تحصیل با مسائل و مشکلات مختلفی برخورد داشته اید که هرکدام آنها می تواند موضوعی مناسب برای تحقیق باشد
ü     استنتاج از نظریه ها و فرضیه ها: در زمینه کار تخصصی شما نظریات و فرضیه‌های گوناگونی وجود دارد. محقق می‌تواند با مطالعه دقیق آنها و با ابداع فرضیه جدید به یک مطالعه تازه اقدام نماید.
ü  استفاده از متون درسی و مجلات تخصصی: سراسر کتب درسی آکنده از مطالب ارزنده ای در مورد موضوعات خاص علمی است. بیان تئوری ها و نظریات علمی درکتب درسی و مرجع نیز می‌تواند زمینه مناسبی برای یافتن موضوع تحقیق باشد. همین طور مجلات علمی و تخصصی در رشته‌های مختلف علمی تماماً به ارائه گزارش تحقیقات انجام شده می‌پردازند.
ü  دولت‌ها‌، دانشگاه‌ها و مؤسسات پژوهشي خصوصي: در بسیاری از موارد وزارتخانه‌ها‌، سازمانها و نهادهای مختلف دولتی اقدام به ارائه فهرستی از عناوین پژوهشی مورد نیاز خود می‌کنند که با توجه به تخصص خود می توانید به انتخاب موضوع بپردازید. در دانشگاه‌ها نیز اغلب گروه‌های آموزشی فهرست عناوین مناسب برای تحقیق در آن گروه را تهیه و در اختیار دانشجویان قرار می‌دهند .
مهمترین شرایط برای انتخاب موضوع :
ü     قابلیت اجرا:   نیروی انسانی ماهر، دانش و تخصص لازم،  زمان کافی، تجهیزات و منابع مالی مناسب برای انجام هر تحقیقی ضروری است.
ü     تناسب با زمان : تحقیق از نظر زمانی باید در محدوده ای مناسب صورت پذیرد تا در زمان تعیین شده دستیابی به داده ها و کسب نتایج با مشکلی مواجه نشود. ( نوش دارو پس از مرگ سهراب نباشد(
ü     اهمیت و اولویت  : وسعت مسئله مورد نظر ؟ شدت مسئله ؟ چه کسانی درگیر هستند؟ چه نتایجی خواهد داشت؟
ü     باصرفه بودن : آیا به لحاظ مفهوم هزینه - اثربخشی تحقیق قابل دفاع است؟
ü     ملاحظات اخلاقی : از جمله مهمترین شرایط برای انتخاب موضوع عدم تضاد و مواجهه آن با ملاحظات اخلاقی است.
ü     علاقمندی و دانش محقق - اطلاع از پیشینه  تحقیق
ü     کاربرد داشتن: احتمال استفاده از نتایج از نظر زمینه و دیدگاه ها وجود داشته باشد.
ü     تناسب با سیاست‌ها: جلب حمایت مسئولین برای انجام تحقیق و کاربرد نتایج آن ضروری است.
ü     تازگی و عدم دوباره کاری:  در وضعیت‌های زیر می‌توان  به انجام تحقیق روی موضوعی که قبلا روی آن کار شده است اقدام کرد.
پيشينه تحقيق
برای کسب اطلاعات در زمینه مورد تحقیق می باید به منابع مرجع مراجعه نمود منظور از منابع مرجع هر فرد یا هر چیزی است که به عنوان ماخذ اطلاعات مورد مراجعه قرار می‌گیرد بویژه آنها که مورد مراجعه فوری قرار می‌گیرند. کتاب‌های مرجع معمولا به گونه ای تالیف می شوند که هر کسی می‌تواند اطلاعات مورد نیاز خود را به راحتی و سرعت در آنها پیدا کند. مهمترین منابع دردسترس عبارتند از:
·          نظرات افراد متخصص و صاحب نظران
·          منابع منتشر شده
·          مراجع غیر ادواری شامل:

ü      کتابشناسی‌ها
ü      دانشنامه‌ها
ü      فرهنگ‌ها 
ü      دستنامه‌ها
ü      درسنامه‌ها 
ü      دستور نامه‌ها
ü      سالنامه‌ها 
ü      اطلس‌ها
ü      نشان نامه‌ها
ü      سرگذشت نامه‌ها

 
·          مراجع ادواری شامل :
ü       کتابشناسی ها 
ü       فهرست های مندرجات :کتاب، نشریات ادواری مثل ژورنالها
·          منابع منتشر نشده:  

ü      پایان نامه ها
ü      گزارش های فنی
ü      گزارش تحقیق
ü      آمارها 
ü      پروانه های ثبت اختراعات
ü      صورت جلسه ها
ü      مشاهدات فردی 

·          بانکهای اطلاعاتی در اینترنت
 
بیان مساله تحقیق
وظیفه محقق در این قسمت ارائه مطالبی است تا بدان وسیله گروه آموزشی ویا پژوهشی تصمیم گیرنده جهت پذیرش موضوع تحقیق را متقاعد سازد که موضوع انتخاب شده از اهمیت و کفایت لازم برای انجام تحقیق برخورداراست.
برای بیان مساله تحقیق باید به نکات زیر توجه نمود و سعی کرد تا به شیوه‌ای مناسب  موارد زیر در متن آورده شود:
ü      اطلاعات زمينه اي در مورد موضوع مورد مطالعه
ü      توصيف دقيق مسأله  
ü      نحوه بروز يا وقوع
ü      وسعت و شدت مساله و عوارض ناشی از آن در جامعه
ü      عوامل دخيل در بروز مسأله
ü      نحوه برخورد فعلي با مساله
ü      آنچه درمورد راه حل مساله می انديشيد
ü      فوايد پژوهش و نتايجي  که از حل مشكل انتظار مي رود .
اهداف تحقیق (Objective)
در طرح موضوع مورد مطالعه، محقق باید دقیقاً هدف یا اهداف خود از انتخاب موضوع و انجام تحقیق در مورد آن را روشن نماید و نتایجی را که در ارتباط با فرضیه یا فرضیات تحقیقات در پی آن است بطور کامل بیان کند.
در تقسیم بندی  اهداف تحقیق معمولاً بدینگونه عمل می‌شود:
ü  اول« هدف کلی» که منظور همان موضوع تحقیق است که قصد مشخص نمودن آنرا داریم و به عبارتی آنچه در پایان مطالعه قصد رسیدن بدان را داریم  « هدف کلی» معمولا در یک جمله قابل فهم صریح و رسا و مختصر بیان می‌شود که برای خواننده گویا و قابل فهم است.
ü     دوم« اهداف جزئی یا اختصاصی» تحقیق بیان می‌شود. این اهداف از تقسیم یا شکستن « هدف کلی» به اجزای کوچکتر بدست می‌آیند. اهداف جزئی راه رسیدن به  « هدف کلی» را قدم به قدم مشخص  می نماید.
سوالات تحقیق
اگر هدف کلی مطالعه ای توصیف یک وضعیت باشد، ابعاد مختلفی که باید توصیف شوند در قالب سوالات اختصاصی مطرح می‌شوند. به طوری که پاسخ هر سوال قدری به توصیف وضعیت مورد نظر کمک می‌کند.
منشاء سؤالات تحقیق همان اهداف اختصاصی می‌باشند، بدین معنا که اهداف اختصاصی را به شکل سوالی در می‌آوریم.
فرضیه و سوالات مهم عمدتاً از اهداف تحقیق حاصل می‌شود بویژه در مورد سوالات مهم باید دقت نمود که با دقت در هدف نوشته شده باید سوالاتی را تهیه نمود که با پاسخ بدان ها بتوانیم به هدف مورد نظر دست پیدا کنیم. نکته حائز اهمیت در نوشتن سوالات مهم آن است که باید دقت نمائیم در حد ضرورت سوالات را مطرح نماییم .
فرضیه  (Hypothesis)
قدرت تصور در انسان یکی از ویژگی های مهم می باشد این قدرت به فرد امکان می دهد تا در مورد موضوعات مختلف بیاندیشد، حدس بزند، تصویر ذهنی ایجاد کند و راه حل های  مختلف پیشنهاد کند.
بدیهی است در مورد تحقیقات تجربی و تحلیلی که معمولا حول یک سوال مشخص و رسیدن به پاسخ آن انجام می شود. فرضیه ما هم در همان مسیر و در پاسخ به سوال تحقیق تدوین خواهد شد.  در تحقیق به روش علمی که حول محور یک مسئله یا مشکل صورت می پذیرد، از این قدرت تصور و حدس ذهنی برای تدوین یک یا چند فرضیه برای نتیجه تحقیق استفاده می شود. از این رو می توان فرضیه تحقیق را یک حدس عالمانه، منطقی، متکی به دلایل و یافته های علمی دانست که رابطه بین متغیرها را بیان می کند و بوسیله   جمع آوری حقایقی که منجر به قبولی یا رد آن فرضیه می شود مورد آزمایش قرار می گیرد.
ارائه دهنده فرضیه باید احاطه وسیعی نسبت به موضوع مورد مطالعه داشته باشد و تجاربی در آن زمینه داشته باشد
ارائه فرضیه می‌باید با تکیه بر منابع و مآخذی صورت گیرد که عبارتند از:
تجارت شخصی و اطلاعات 2- تحقیقات انجام شده قبل3- اطلاعات و آگاهی های تئوریک
آزمون علمی رابطه بین متغیر ها زمانی امکان پذیر است که این رابطه به صورت یک فرضیه مطرح شده باشد.
نکته با اهمیت  در اینجا آن است که محقق باید دقت نماید که در جریان انجام تحقیق ، او صرفا" قصد آزمایش فرضیه را دارد نه اثبات آن ، البته چنانچه در پایان تحقیق ، نتایج ، حاکی از اثبات فرضیه او بود می تواند آن موضوع به شکل یک بحث علمی مورد عنایت قرار دهد.
محقق برای تهیه فرضیه مناسب تحقیق عمدتا از منابع علمی در اختیار خود کمک خواهد گرفت. یافته های علمی قبلی که در زمینه موضوع تحقیق انجام گرفته است یکی از منابع اصلی برای تهیه فرضیه است. همچنین تجربیات شخصی فرد محقق می تواند نقش مهمی را در این زمینه ایفا نماید.
بیان یک فرضیه ممکن است به شکلی مثبت انجام شود که در آن رابطه بین دو یا چند متغیر یا تفاوت بین آنها بصورت احتمالی وبه شکل خبری مثبت بیان می شود.
گاهی در فرضیه  منکر وجود رابطه بین متغیرها شده و آنرا به شکل جمله خبری منفی بیان می نمایند.
ملاکهای مختلفی برای یک فرضیه خوب برشمرده اند که مهمترین آنها عبارتند از:
ü     روشن ، معین و مشخص
ü     داشتن حدود مشخص ،کوتاه و مختصر (رابطه 2 متغیر را تعیین کند(
ü     قابلیت اندازه گیری داشتن
ü     قابل فهم بودن (تعریف مناسب و خوب(
ü     بیان بر اساس تئوری ها و نظریه های موجود
تعریف مفاهیم و متغیرها
مفهوم و متغیر دو عنصر هستند که در اغلب تحقیقات حضوری تام و تمام دارند. در تحقیق به روش علمی یکی از حساسترین اقدامات تعریف صحیح و مناسب از این دو عنصر می باشد. اهمیت کار در این مرحله به صورتی است که لازم است با توجه به ویژگی های تحقیق به روش علمی دو گونه تعریف بدست می دهیم. تعریف شرحی و تعریف علمی و این دو تعریف را در مورد هر دو عنصر باید ارائه کرد. تفاوت بین مفهوم و متغیر در یک تحقیق شاید بسیار ظریف باشد. منظور از مفهوم آن عنصری از تحقیق است که محقق قصد اندازه گیری آن را ندارد لیکن باید برای سایرین به طور مشخص آنرا تعریف نماید تا دیگران منظور و مقصود محقق را از آن واژه یا مفهوم درک نمایند و متغیر آن عنصری است در تحقیق که محقق دقیقا قصد اندازه گیری آنرا دارد و ضروری است دیگران درک مشخصی از آن بر اساس تعریفی که محقق ارائه می کند داشته باشند.
از همین جهت است که هم در تعریف مفاهیم و هم در تعریف متغیرها به دو گونه از تعریف روبرو هستیم. تعاریف شرحی عمدتا از لغت نامه ها ، دائره المعارف ها ، کتاب های مرجع و کتب درسی و... اقتباس می شود و تنها عنصر مورد نظر را تعریف نظری یا تئوری می نماید. به عبارت دیگر تعریف یک مفهوم بوسیله مفاهیم دیگر که معمولا از مطالعات و نظریه های موجود نشات می گیرد و با بیانی علمی ارائه می شود.بدیهی است در هنگام تعریف ذکر منبع مورد استفاده ضرورتی اجتناب ناپذیر است. 
تعریف مفاهیم:
محقق برای تبیین و تشریح موضوع مورد مطالعه و تعیین متغیرهایی که مربوط به موضوع مورد تحقیق می‌گردد بایستی مفاهیم موجود در طرح تحقیق خود را یکایک تعریف نموده تا مفاهیم از یکدیگر باز شناخته شوند و پرسشگران و سایر کسانی که محقق را یاری می‌دهند با آگاهی و تسلط کامل به جزئیات موضوع بکار تحقیق بپردازند . در تعریف مفاهیم اصطلاحات و واژه‌های بکار رفته در طرح باید مشخصاً و دقیقاً تعریف شوند.
تعریف متغیر :
متغیر مشخصه یک عنصر، پدیده ، موجود زنده و یا هر چیزی است که قابلیت تغییر داشته و می تواند مقادیر مختلفی را بپذیرد. به عبارت دیگر  عواملی هستند که مقادیر مختلفی را اختیار کرده و قابل اندازه گیری می باشند. مانند :  سن و جنس و شغل که از یک فرد به فرد دیگر تغییر می کند.( سرطان ریه یک متغیر است زیرا همه اشخاص واجد این بیماری نیستند)
متغیر را براساس عوامل مختلف به گونه های متفاوتی تقسیم بندی می نماید:
متغیر مستقل(Independent) :   متغیری است که محقق تاثیر آن را بر سایر متغیرها مورد سنجش قرار می دهد.
متغیر وابسته (Dependent): متغیری است که متغیر مستقل بر روی آن اثر می کنند.
متغیر زمینه ای (جمعیت شناسی یا دموگرافیک) : در مطالعات بر روی جوامع انسانی برخی متغیرهای وابسته به جمعیت حضور دارند که سنجش آنها به نحوی مورد استفاده ما خواهد بود. این متغیرها خصوصیات جامعه مورد مطالعه را به نحوه مطلوبی توصیف می کنند.
متغیر مداخله گر: متغیری است که بر روی رابطه علت معلولی بین دو یا چند متغیر تاثیر می گذارد و باعث قوی یا ضعیف شدن رابطه بین متغیرها از حد واقعی آنها می شود.
متغیر کمی:  متغیری است که با عدد نمایش داده می شود. بدیهی است این متغیر همچون تقسیم بندی معمول در اعداد به دو دسته متغیر گسسته و پیوسته تقسیم خواهد شد که متغیر پیوسته مقادیر کسری را هم می پذیرد ولی گسسته این امکان را ندارد.
متغیر کیفی:  متغیری است که کیفیت صفات با آن معرفی می شود. جنس - وضعیت تاهل
متغیر مرکب: متغیری که از ترکیب دو یا چند متغیر به وجود می آید .
 
 
مقیاس سنجش متغیرها  (Scales)
یکی از ویژگیهای متغیر قابلیت اندازه گیری آن است. چنانچه از وزن به عنوان یک متغیر نام ببریم بهترین راه اندازه گیری آن بر اساس کیلوگرم یا گرم می‌باشد‌. اما در مورد رضایت بیماران از نحوه ارائه خدمات یا میزان شنوائی یا ناتوانی از چه ملاکهایی باید استفاده کرد. برای اندازه‌گیری یک عنصر نیاز به مقیاس اندازه‌گیری وجود دارد. مقیاس اندازه‌گیری کمک می کند تا شما امکانی را برای اندازه گیری یک متغیر تعریف نمایید.
·    مقياس اسمی: اين مقياس شامل  يک يا چند گروه با طبقه است که از نظر کيفی با هم متفاوتند اما بين گروه‌ها هيچگونه ارجحيتی وجود ندارد.
مثال: ‌متغير جنس:  1- مرد   2- زن
·    مقياس رتبه ای يا ترتيبي : اين مقياس نسبت به مقياس اسمی خصوصيت اضافه ای دارد که در بين گروهها از نظر متغير مورد نظر برتری وجود دارد اما اين برتری قابل سنجش و مقايسه با ساير گروه‌ها نيست‌. گروهها هم يکسان نيستند. گروه‌ها نسبت به هم روی پله های يک نردبان قرار گرفته اند.  
مثال: متغير تحصيلات: 1- بيسواد   2-  كم سواد   3- ابتدايي  4- راهنمايي   5- متوسطه
·    مقياس فاصله ای: در اين مقياس فاصله بين گروه‌ها با هم مساوی در نظر گرفته شده است. اما صفر در اين مقياس فقدان خاصيت مورد نظر اندازه گيری نيست. اختلاف مساوی بين هرجفت از اعداد نمايانگر اختلاف مشابه در خصوصیت مورد اندازه گيری است. مثال :  دماي هوا
·    مقياس نسبی: در اين مقياس خصوصيت اضافی آن است که صفر دليلی برای فقدان خاصيت مورد اندازه‌گيری است و در نتيجه نسبت بين اعداد در اين مقياس همان نسبت مقدار خاصيت مورد اندازه‌گيری است.  مثال : قد ، وزن
 
يک مقياس خوب بايد دارای ويژگي‌های زير باشد:
ü       علمی : بر گرفته ومتناسب با اصول علمی باشد.
ü       جامع :  بتواند تمام موارد متغيررا شامل شود.
ü       مناسب : برای اندازه گيری آن متغير باشد.
ü       قوی : تلاش شود قويترين مقياس باشد.
ü       غير قابل جمع : رده‌های مشترک نداشته باشد.
ü       رده های کافی : موردی را فراموش نکرده باشيم.
ü       رده های تعريف شده : گروهها و رده های آن تعريف شده باشند.
ü       عملی : قابليت انجام داشته باشد.
جامعه مورد مطالعه
جامعه مورد مطالعه ، جمعيتي است كه مطالعه بر روي آن انجام مي شود . لزوما“ اين جامعه انسانها نيستند بلكه مي تواند پديده ها ، اشيا و موجودات زنده باشند.
انواع نمونه گیری:
- احتمالی : محقق شانس برابر به هریک از افراد جامعه می‌دهد و قابل تعمیم است شامل نمونه‌گیری‌های تصادفی، منظم و يا سيستماتيك طبقه‌بندي شده -  خوشه‌ای می‌باشد.
ü  نمونه گيري احتمالي سيستماتيك يا منظم: افرادي كه انتخاب مي شوند با فاصله معيني از يكديگر باشند.
ü  نمونه گيري احتمالي خوشه‌اي: بسيار دقيق اما كار بسيار سختي است و زمان زيادي مي برد.
- غیر احتمالی : افراد جامعه شانس برابر ندارند و محقق می‌تواند نظرات خود را در انتخاب واحد‌ها اعمال کند و قابلیت تعمیم‌پذیری ندارد و شامل نمونه‌های در دسترس، هدف دار و سهمیه‌ای می‌باشد.
ü       نمونه گيري  غير احتمالي هدفدار: بر اساس ويژگي هاي مد نظر مخاطبين را پيدا مي كنيم.
ü      نمونه گيري غير احتمالي سهميه اي: در تحليل محتوا مورد استفاده قرار مي گيرد. به هر گروه از جامعه آماري سهميه مي دهيم و فقط و فقط آنها را مي سنجيم.
روش‌های جمع آوری اطلاعات
يكي از اصلي‌ترين بخش‌هاي هر كار پژوهشي را جمع آو ري اطلاعات تشكيل مي‌دهد. چنانچه اين كار به شكل منظم و صحيح صورت پذيرد‏ كار تجزيه و تحليل و نتيجه گيري از داده ها با سرعت و دقت خوبي انجام خواهد شد. براي جمع آوري اطلاعات در كارهاي پژوهشي پنج روش عمده را مورد استفاده قرار مي دهند.
ü      گردآوري داده‌ها 
ü       پردازش و تفسير داده‌ها  
ü      كنترل كيفيت داده‌ها
ü      تفكيك داده‌ها
ü      پردازش داده‌ها
 
 
 
اصلی‌ترین روش‌ها برای جمع‌آوری داده ها به شرح زیر است:
1.       استفاده از اطلاعات و مدارک موجود
در برخی تحقیقات  اطلاعاتی که باید به عنوان داده مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرند از پیش آماده هستند. بدین صورت که محقق بدنبال اطلاعات جدید نیست بلکه می تواند نسبت به جمع آوری اطلاعاتی که از قبل تهیه شده اند و در پرونده های ( درمانگاهی  بیمارستانی ثبت احوال، دانشجویی ،دانش آموزی و مراجعین به مراکز مختلف شهرداری ها و... ) موجود است  اقدام کند.
مزایا: به واسطه موجود بودن اطلاعات  ارزان است. در وقت صرفه جویی می شود. مهمترین مزیت آن  امکان ارزیابی روند موضوع مورد بررسی در گذشته است که در مطالعات گذشته نگر بسیار حائز اهمیت است.
معایب: ناقص بودن و دردسترس نبودن اطلاعات از اشکالات عمده این روش است. گاهی ملاحظات اخلاقی مانع از دستیابی به اطلاعات مورد نظر می باشد. قدیمی و کهنه بودن اطلاعات هم ممکن است در برخی موارد مطرح باشد.
2.      مشاهده
از روش های جمع آوری اطلاعات است که در آن رفتار مشخصات موجودات زنده اشیا و پدیده ها با استفاده از ویژگی های گوناگون آنها ملاحظه و ثبت می گردد. منظور از مشاهده ثبت دقیق تمام جوانب بروز حادثه ویژه یا رفتار و گفتار فرد یا  افراد از راه حواس و یا سایر راه های ادراکی ( کمک گرفتن از ابزار خاص ) می‌باشد.
مشاهده به دو صورت مشارکتی و غیر مشارکتی انجام می شود. که در مشاهده مشارکتی  شخص مشاهده کننده در موضوع مشاهده شرکت دارد و در همان حالت مشاهده صورت می گیرد.
در مشاهده غیر مشارکتی مشاهده‌گر پدیده مورد مشاهده را بدون آن که خود دخالتی در آن داشته باشد ملاحظه می‌کند که این روش خود به دو صورت انجام می‌شود. در روش اول مشاهده گر پدیده ها را به صورت آشکار ثبت می‌کند و در نوع دوم مشاهده گر به صورت مخفیانه مورد مشاهده را ملاحظه و به ثبت آن می‌پردازد.
مشاهده ممکن است در هنگام تهیه طرح اولیه تحقیق نیز صورت پذیرد که بدان مشاهده مقدماتی گفته می شود  مشاهده ممکن است  منبع اصلی جمع آوری اطلاعات باشد و گاهی نیز برای تکمیل یا اصلاح اطلاعاتی که از روش های دیگر بدست آمده است استفاده شود. مشاهده ممکن است در مورد اشیا صورت بگیرد .
مزایا: امکان بررسی جزئیات موضوع وجود دارد. می توان صحت اطلاعات جمع آوری شده را با وسائل دیگر آزمایش کرد .برای جمع آوری اطلاعات زمینه ای مناسب است. در زمان کوتاه اطلاعات زیادی بدست می آید و اعتبار علمی اطلاعات بالاست.
معایب: حضور مشاهده‌گر می‌تواند بر روند فعالیت مورد مشاهده تاثیر گذار باشد. تمایلات شخصی مشاهده گر و میزان توانائی او در مشاهده و ثبت دقیق فعالیت مورد مشاهده ممکن است تاثیر گذار باشد. عوامل محیطی بر نوع و روش گردآوری اطلاعات موثر است. استاندارد کردن و طبقه بندی اطلاعات مشکل است (‌بویژه در ثبت رفتار انسانی ). مشکلات اخلاقی در مشاهده اعمال شخصی وجود دارد. برای نمونه‌های زیاد  وقت گیر و پر هزینه است.
3.      مصاحبه
مصاحبه یکی از روش‌های جمع آوری اطلاعات است که در آن به صورت حضوری یاغیر حضوری از افراد یا گروهی ار آنان پرسش می‌شود. نکته مهم آن است که سوالات مصاحبه از پیش اندیشیده شده و تعیین شده است. آنچه مصاحبه را به صورت های مختلف طبقه بندی می کند میزان انعطاف پذیری آن و یا نحوه اجرای آن است. مصاحبه را یکی ازروش هایی دانسته اند که امکان دریافت پاسخ در آن بیش از روش‌های دیگر است، زیرا در هنگام مصاحبه امکان تحریک آزمودنی برای دادن پاسخ وجود دارد و نیز می‌توان در صورت ابهام با توضیح موضوع را روشن ساخت.
مهمترین انواع مصاحبه به شرح زیر عنوان شده‌اند:
مصاحبه  انعطاف پذیر یا آزاد :  در این نوع چارچوب وحدود پرسش  برای مصاحبه گر مشخص است ولی زمان و توالی پرسش به سلیقه مصاحبه گر بستکی دارد. دراین حالت رفتار آزمودنی طبیعی تر است و اطلاعات واقعی تری بدست می آید. مصاحبه گر می تواند سوالات اضافی نیز طرح کند. این روش برای  تحقیق هایی با مقیاس کوچک ‏، مطالعات کیفی و یا مصاحبه با اشخاص و گروههایی که اطلاعات اصلی از آنها بدست می آید ، مناسب است. هدف در این گونه مصاحبه‌ها جمع آوری اطلاعات عمیق و کیفی است.
مصاحبه با انعطاف پذیری متوسط یا منظم : در این نوع مصاحبه، مصاحبه‌گر از پرسشنامه‌ای با پرسش‌های مشخص و با توالی ثابت استفاده می کند، اما معمولا پرسش‌ها به صورت باز هستند. تلاش می‌شود شرایط برای همه یکنواخت نگه داشته شود. هدف در این جا جمع آوری اطلاعات کمی و سطحی است.
مصاحبه با انعطاف ناپذیریا پرسشنامه همراه با مصاحبه :  مصاحبه گر از پرسش نامه‌ای با پرسش‌های  مشخص و با توالی استاندارد استفاده می کند. پاسخ‌ها ثابت و از قبل پیش‌بینی و طبقه بندی شده‌اند و معمولا پرسش‌ها به صورت بسته هستند. این روش در مطالعات بزرگ و زمانی که پژوهشگر از تنوع پاسخ‌ها اطلاع دارد بکار می‌رود.
4.     پرسشنامه
پرسشنامه شامل دسته ای از پرسش هاست که برطبق اصول خاصی تدوین گردیده است و به صورت کتبی به افراد ارائه می شود و پاسخگو بر اساس تشخیص خود جواب ها رادر آن می نویسد. هدف از ارائه پرسشنامه  کسب اطلاعات معین در مورد موضوعی مشخص است. بزرگ بودن گروه یا جامعه مورد مطالعه یکی از دلایل مهم برای استفاده از پرسشنامه است چه امکان مطالعه نمونه های بزرگ را فراهم می آورد. کیفیت تنظیم پرسشنامه دربدست آمدن اطلاعات صحیح و درست و قابل تعمیم بسیار با اهمیت است.
طبقه بندی بر اساس ماهیت پرسشنامه :
پرسشنامه باز: در این نوع پرسشنامه با سوالات باز روبرو هستیم. در اینجا پاسخگو می تواند بدون محدودیت هرپاسخی را که مد نظرش باشد در مورد آن پرسش بنویسد و یا در آن زمینه توضیح دهد. در اینگونه سوالات ، اطلاعات دقیق تر، کامل تر و دارای ارزش بیشتر هستند ولی طبقه بندی و نتیجه گیری از آنها مشکل تر و به تجربه زیاد نیازمند است.
پرسشنامه بسته :   پرسش های بسته در این نوع پرسشنامه ارائه می شود. برای هر پرسش تعدادی گزینه و پاسخ انتخاب شده است که فرد پاسخ دهنده باید یکی از آنها رابه عنوان پاسخ بگزیند.هریک از پاسخ ها به گونه ای تنظیم شده است که در عین منطقی بودن برای آن سوال از پاسخ مربوط به دیگر سوالات مجزاست. در اینجا پاسخ ها را می توان به سرعت نوشت و تجزیه و تحلیل و طبقه بندی پاسخ ها نیز ساده تر است اما اطلاعات به دقت و کاملی پرسش نامه باز نیست.
طبقه بندی بر اساس نحوه اجرا
پرسشنامه همراه با مصاحبه :  این پرسشنامه همان مصاحبه انعطاف ناپذیر است که به صورت حضوری پرسش ها از افراد پرسیده می شود و پاسخ ها را پرسشگر در برگه پرسشنامه وارد می کند.
پرسشنامه خود ایفا : پرسشنامه در اختیار فرد یا گروه قرار می گیرد و فرد به تنهایی و یا به صورت گروهی به پرسش ها پاسخ می دهند
 پرسشنامه پستی :  پرسشنامه برای افراد از طریق پست ارسال می‌شود . فرد پس از تکمیل آن را برای محقق عودت می‌دهد.
پرسشنامه الکترونیک :  در این نوع از پرسشنامه که به تازگی موارد استفاده از آن گسترش یافته است ، محقق با استفاده از شبکه های اطلاع رسانی و اینترنت ، اقدام به ارسال پرسشنامه الکترونیک برای افراد می کند و افراد پاسخ ها را در همان پرسشنامه وارد و با پست الکترونیک برای محقق باز می گردانند.در برخی موارد ممکن است افراد نسخه ای از پرسشنامه را چاپ کرده و بعد از پاسخگوئی به شکل پستی باز گردانند.
5.     روایی و پایایی
ابزاری که برای جمع آوری داده ها مورد استفاده قرار می گیرد درمرحله نخست باید از روایی (اعتبار) برخوردار باشند و درمرحله دوم باید پایایی ( اعتماد ) داشته باشند .
روائی بدین معناست که روش یا ابزار به کار رفته تا چه حدی قادر است خصوصیت مورد نظر را درست اندازه گیری کند .
پایایی قابلیت تکرار روش یا ابزار اندازه گیری است . اگر روشی از پایایی برخوردار نباشد ، داده های گردآوری شده روایی ( اعتبار ) نیز نخواهند داشت  .